کودکی و نوجوانی

سیاه، سفید، خاکستری

صفحه 6 از 9 الصفحة السابقة  1, 2, 3, 4, 5, 6, 7, 8, 9  الصفحة التالية

مشاهده موضوع قبلي مشاهده موضوع بعدي اذهب الى الأسفل

رد: سیاه، سفید، خاکستری

پست من طرف S@M في الخميس نوفمبر 17, 2011 7:02 pm

Emiliano نوشته است:
5. سلام. عکس که خودشه، خانومی. شک نکن؛ اما، متأسفانه "بابک بادکوبه"ی تپل مپل درش نیست.
خوب یادمه اصلاً تیتراژشو و عبارت "بچه ها، اینو شنیدین؟" رو همین "بابک" خان با چشای درشت و دندونای خرگوشی و لُپ های بالااومده ش می گفت.
6. آقا، من نمی دونم این بچه های بازیگر ایرونی چرا این قدر ضعیف عمل می کنن. چرا این قدر بی حالن! این، به قول "محسن نامجو"، "جبر جغرافیایی"شون ما رو کُشته!
باید بچه های قدیمی؛ مثل، همین "بابک بادکوبه"، "امید آهنگر"، "سعید شیخ زاده"، "آرش میرحسینی" و امثالهم اون قدر عکس و فیلم توی وب بذارن، که، ما سیراب شیم.
چرا این جوریه، آخه؟
7. خوشحالم؛ که، به یکی دیگه از آرزوهات رسیدی. بد نیست بدونی یکی از برادرا (قیافه ش خیلی تابلوئه) "حسین سحرخیز"ه؛ که، چن سال پیش تو سریال "روزی، عقابی" بازی می کرد.
8. باز هم اون ماره یادم نیومد؛ اما، حالا که صحبت از "صاحبش" کردی، باید صاحبش "فخرالدین صدیق شریف" ("بابا روزگار") بوده باشه؛ که، مجری بازیگر اون جُنگ بوده.
اگه این نام ("بابا روزگار") خیلی برات آشناست و ماره رو مطمئن شدی، خبرشو بگو، لطفا.
قیافه و تیپش که به مارگیرها خیلی شبیهه! Smile

9. و باز؛ برای این که، از حال ساده به حال کامل برسی، یه عکس دیگه از همین "بهار بهار" برات آپلود می کنم؛ که، مطمئنم خوشحال ترت می کنه:
عروسک های "عجول" و "لجوج" و "خجول":

10. البته، این عکس ها رو از فایل هایی؛ که، دوستای گلمون، "نگین" خانوم، "صحرا" و "اسمم" گذاشته ن، کپچر کرده م.
با تشکر از ایشون.
11. حتماً نکات زیبایی رو؛ که، در مورد چند کار بالا بهشون اشاره کردید، در سری آینده اِعمال می کنم. باز هم ازتون می خوام به این نکته ها؛ هرچند، جزیی اشاره کنید. شاید سرنخ های خوبی ازشون پیدا شه.


12. آره. خودشه! احسن به این حافظه! خوب خوب یادم اومد. این یه سرود معروف بود؛ که، بارها و بارها پخش شد. حتماً به زودی کلشو می ذارم.


13. شما جون بخواه.
اسم اون کارتون بسیار زیبا و تکرار نشدنی بودش:
"بوب و بوبک"
نام اریجینال: Bob A Bobek

14. با سرچ نامش می تونی به صدها عکس دیگه برسی، خانوم "سم".
امیدوارم راضی بوده باشی.
15. باز هم هر نوع سؤالی بود، در خدمتم.


سلام دوباره رز
7- درسته، حسین سحرخیز! از قیافه اش خیلی خوشم میاد (چون بدجنسه دیابولیک ) ولی بازیهاش یا بهتر بگم نقشهاش توی تلویزیون همیشه مزخرف بوده...
8- راستش اصلاً یادم نیست امیل جان، بخصوص که اصلاً از این آقا فخرالدین خوشم نمیومد و نمیاد! شرمنده.... Embarassed ولی موافقم، کلاً قیافه اش مار رو از تو سولاخ میکشه بیرون Laughing حالا شاید از یه جایی یه فرجی شد!
اما، عجول و خجول رو هم یادم اومد و اگه اشتباه نکنم اونها هم با ماره یه کل کلی داشتن... مشکوک ظاهراً همه تیکه های این برنامه رو پخش کردن و فقط مار عزیز من اخی بوده! افسرده ممنون از لطف شما و نگین و سایر دوستان بابت اینهمه زحمت رز
13- راست میگی همین بود! من فقط یادم بود که توش حرف "ب" داشت و یه چیزی تو مایه های بیم و بم یا بوم و بام و اینجور چیزا تو ذهنم بود... مغز ما کلنگی شده دیگه... Razz بازم تشکر رز

و اما سؤال این هفته: Laughing
شما دوستان که به طور مرتب برنامه "بچه های دیروز" رو تعقیب می کنین آیا هیچ برنامه "الفبا" رو پخش کردن؟ یک انیمشین خوشگل و بامزه ایرانی که الفبا رو به ما یاد میداد. هر دفعه تموام حروف الفبا رو می نوشت و و هردفعه که نوبت یکیشون میشد حرفه هی جلو عقب میرفت و قمیش میومد! بعدم آقاهه می گفت (مثلاً) "ب" مثل باران، با/ران اسمش "ب"، صداش ب" (و دوبار تکرار میکرد) و بعد بارون میبارید و اون حرف معمولاً یه تطابق ظاهری هم با مثالش داشت که بهتر یادمون میموند. شاهکار بود.... عاشقش بودم عشق





S@M

تعداد پستها : 161
Join date : 2010-03-30

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: سیاه، سفید، خاکستری

پست من طرف Emiliano في السبت نوفمبر 19, 2011 4:12 am

S@M نوشته است:

سلام دوباره رز
7- درسته، حسین سحرخیز! از قیافه اش خیلی خوشم میاد (چون بدجنسه دیابولیک ) ولی بازیهاش یا بهتر بگم نقشهاش توی تلویزیون همیشه مزخرف بوده...
8- راستش اصلاً یادم نیست امیل جان، بخصوص که اصلاً از این آقا فخرالدین خوشم نمیومد و نمیاد! شرمنده.... Embarassed ولی موافقم، کلاً قیافه اش مار رو از تو سولاخ میکشه بیرون Laughing حالا شاید از یه جایی یه فرجی شد!
اما، عجول و خجول رو هم یادم اومد و اگه اشتباه نکنم اونها هم با ماره یه کل کلی داشتن... مشکوک ظاهراً همه تیکه های این برنامه رو پخش کردن و فقط مار عزیز من اخی بوده! افسرده ممنون از لطف شما و نگین و سایر دوستان بابت اینهمه زحمت رز
13- راست میگی همین بود! من فقط یادم بود که توش حرف "ب" داشت و یه چیزی تو مایه های بیم و بم یا بوم و بام و اینجور چیزا تو ذهنم بود... مغز ما کلنگی شده دیگه... Razz بازم تشکر رز

و اما سؤال این هفته: Laughing
شما دوستان که به طور مرتب برنامه "بچه های دیروز" رو تعقیب می کنین آیا هیچ برنامه "الفبا" رو پخش کردن؟ یک انیمشین خوشگل و بامزه ایرانی که الفبا رو به ما یاد میداد. هر دفعه تموام حروف الفبا رو می نوشت و و هردفعه که نوبت یکیشون میشد حرفه هی جلو عقب میرفت و قمیش میومد! بعدم آقاهه می گفت (مثلاً) "ب" مثل باران، با/ران اسمش "ب"، صداش ب" (و دوبار تکرار میکرد) و بعد بارون میبارید و اون حرف معمولاً یه تطابق ظاهری هم با مثالش داشت که بهتر یادمون میموند. شاهکار بود.... عاشقش بودم عشق







1. سلام.
2. مشهد که 4، 5 ماهیه "شبکه ی تهران" اومده و تازه من هم مرتب "بچه های دیروز" رو نمی رسم نگاه کنم. اینو باید بچه های دیگه بگن؛ گرچه، فکر نمی کنم چنین چیز نابی رو داده باشن.
3. اگرچه، باز هم دست گل "بچه های دیروز"ی ها درد نکنه. خیلی از آیتم های ما رو سفید کردن: "می خواهم همه چیز را بدانم"، "مهم ترین شخص" و ....
4. ضمناً سؤالتون رو تا حدودی یادم اومد. آقای راوی که الفبا رو می گفت صدای بمی هم داشت، درسته؟
ولی، راستش معادل انگلیسی شو از شبکه ی 2 بهتر و واضح تر یادمه؛ که، A و B و ... رو به همین شیوه و با موسیقی فضایی می آورد جلوی صفحه.
دلم برای دیدن اون برنامه (گرچه مربوط به ژانر کودک نبود) هم خیلی تنگ شده.


5. من هم یه سؤالمو؛ که، قبلاً به دلایلی از لیست حذف کرده بودم، دوباره توی "لیست سیاه" گذاشتم. فکر می کنم حتا یادآوریش لذت بخش باشه:

56. تیتراژ برنامه ی کودک قبل از "بگ بگ بگ بگ بگ"، که دختری با چشای رنگی و موهای فرفری و بلوند با آبرنگ داشت نقاشی می کشید: چمن، برکه و سه بچه اردک. موقع رنگ کردن؛ اما، برای رنگ کردن آب برکه به رنگ آبی، رنگی نداشت؛ برای همین، گوشه ی چشماش قطره ی اشکی جمع می شد (در این لحظه دوربین زوم می کرد روی صورت و بعدش هم اون قطره ی اشک) و این قطره می افتاد روی کاغذ و برکه پُر آب می شد. در این لحظه سه بچه اردک هم خوشحال تو آب ها می پریدن و با هم می گفتن: "پَه! پَه!".



Emiliano

تعداد پستها : 1586
Join date : 2009-09-12

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: سیاه، سفید، خاکستری

پست من طرف Emiliano في الإثنين مايو 07, 2012 2:27 pm


3. این هم بالأخره کشف شد:
4. ماجراهای خانوم کوچولو و آقا خرسه:
نام اریجینال: Masha And The Bear








http://a3.mzstatic.com/us/r1000/021/Purple/a3/37/b9/mzl.zicggniv.png


Emiliano

تعداد پستها : 1586
Join date : 2009-09-12

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

درخواست

پست من طرف naahid في الخميس يونيو 28, 2012 5:36 pm

سلام من دنبال اسم یه کاتون عروسکی ژاپنی هستم که شخصیت هاش حیوون بودن و نزدیک ساحل زندگی می کردن . تنها اسمی که از یکی از شخصیت هاش یادمه گنزو هست . از شبکه دو پخش می شد. مدتیه ذهنمو مشغول کرده اگه شما یادتونه بهم بگین.

naahid

تعداد پستها : 2
Join date : 2012-06-28

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: سیاه، سفید، خاکستری

پست من طرف babak في الجمعة يونيو 29, 2012 6:07 am

naahid نوشته است:سلام من دنبال اسم یه کاتون عروسکی ژاپنی هستم که شخصیت هاش حیوون بودن و نزدیک ساحل زندگی می کردن . تنها اسمی که از یکی از شخصیت هاش یادمه گنزو هست . از شبکه دو پخش می شد. مدتیه ذهنمو مشغول کرده اگه شما یادتونه بهم بگین.
سلام
این برنامه عروسکی اسمش کوچولوها بود.
داشتم صفحه را مرور می کردم امیر جان به بحث در مورد "مرادعلی" که توی "آلبوم تمبر" با لهجه یزدی سیبها را سوا می کرد و می گفت:گندیده؟ نگندیده؟ برخوردم
این بخش مربوط به فیلم آلبوم تمبر بود.جایی که می خواستن بفهمن آلبوم را مرادعلی برداشته یا نه.

یه جای دیگه هم بحث یه سرود بود:
مانند دست است
هر خانواده
هر کس یک انگشت
در خانواده
بابا در اینجا
انگشت شست است
او که نخستین
انگشت دست است

انگشت بعدی
یعنی نشانه
او مادر ماست
بانوی خانه

انگشت بعدی
یعنی برادر
اینجا نشسته
پهلوی مادر

پس این یکی کیست؟
انگشت دیگر
آری درست است
او هست خواهر

من هستم آخر
انگشت کوچک
انگشتها را
دیدی تو تک تک

ما پنج انگشت
هستیم با هم
با هم شریکیم
در شادی و غم

گرچه جداییم
ما پنج انگشت
چون جمع گردیم
هستیم یک مشت

babak

تعداد پستها : 297
Join date : 2009-09-11

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

بچه‌هاي آبي (شماره 44 ليست سياه)

پست من طرف mohammad في الجمعة يونيو 29, 2012 12:06 pm

Emiliano نوشته است:
...
44. فیلم سینمایی ای به احتمال زیاد انگلیسی و مربوط به عصر ویکتوریایی (؟): این فیلم متشکل از دو بخش بود: نیمه ی اول به صورت زنده و ماجرای دو دزد به همراه یک پسر لوله پاک کن بود؛ که، این ها به بهونه ی پاک کردن دودکش های بخاری ها، دست به دزدی می زدن. در نیمه ی دوم، پسرک لوله پاک کن، داخل رودخونه ای می پرید و از این به بعد، فیلم تبدیل به انیمیشن می شد. سال 68 یا 69. (سؤال "محمود")
...
سلام امير جان رز
همين‌طور كه مي‌دوني من زياد به بقيه تاپيك‌ها سر نمي‌زنم و در مورد برنامه‌هاي پخش‌شده از تلويزيون هم اطلاعاتم زياد نيست. امروز اتفاقي ليست شما رو مرور كردم، به نظرم شماره 44 ليست سياه آشنا مي‌آد. اين فيلم رو چك كنيد ببينيد همين نيست؟



نام كارتون: بچه‌هاي آبي
نام اوريجينال: The Water Babies
محصول مشترك لهستان و انگلستان، 1978
اين فيلم به اسامي ديگه‌اي هم مشهوره ازجمله:
Slip Slide Adventures
و
Tom in The UnderSea World

لينك IMDB فيلم (به همراه تصاوير ديگه‌اي كه احتمالاً آشنا باشه):
http://www.imdb.com/title/tt0078477/

اين فيلم از روي كتابي به همين نام اثر «چارلز كينگزلي» ساخته‌شده. متن انگليسي اين كتاب رو مي‌توانيد از لينك زير دانلود كنيد (حجم: 756 kb):
http://www.4shared.com/office/dqU-kOQR/The_Water_Babies__by_Charles_K.html

اميدوارم تونسته باشم كمكي كنم. رز


mohammad

تعداد پستها : 68
Join date : 2009-10-18

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: سیاه، سفید، خاکستری

پست من طرف naahid في السبت يونيو 30, 2012 1:42 am

مرسی من با این اسم فارسی سرچ کردم چیزی پیدا نکردم انگلیسی هم سرچ کردم چیزی پیدا نکردم می تونین یه عکس ازش پیدا کنین

naahid

تعداد پستها : 2
Join date : 2012-06-28

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: سیاه، سفید، خاکستری

پست من طرف Emiliano في الأحد يوليو 08, 2012 3:23 am

babak نوشته است:
naahid نوشته است:سلام من دنبال اسم یه کاتون عروسکی ژاپنی هستم که شخصیت هاش حیوون بودن و نزدیک ساحل زندگی می کردن . تنها اسمی که از یکی از شخصیت هاش یادمه گنزو هست . از شبکه دو پخش می شد. مدتیه ذهنمو مشغول کرده اگه شما یادتونه بهم بگین.
سلام
این برنامه عروسکی اسمش کوچولوها بود.
داشتم صفحه را مرور می کردم امیر جان به بحث در مورد "مرادعلی" که توی "آلبوم تمبر" با لهجه یزدی سیبها را سوا می کرد و می گفت:گندیده؟ نگندیده؟ برخوردم
این بخش مربوط به فیلم آلبوم تمبر بود.جایی که می خواستن بفهمن آلبوم را مرادعلی برداشته یا نه.

یه جای دیگه هم بحث یه سرود بود:
مانند دست است
هر خانواده
...





1. "بابک" جان، یادآوری عالی ای بود. دست مریزاد. از این تیکه ها، هر چی می دونی، بگو، لطفاً. خیلی حال می کنم.
2. در مورد اون سرود هم، دستت درد نکنه. تصحیحش کردم


mohammad نوشته است:
Emiliano نوشته است:
...
44. فیلم سینمایی ای به احتمال زیاد انگلیسی و مربوط به عصر ویکتوریایی (؟): این فیلم متشکل از دو بخش بود: نیمه ی اول به صورت زنده و ماجرای دو دزد به همراه یک پسر لوله پاک کن بود؛ که، این ها به بهونه ی پاک کردن دودکش های بخاری ها، دست به دزدی می زدن. در نیمه ی دوم، پسرک لوله پاک کن، داخل رودخونه ای می پرید و از این به بعد، فیلم تبدیل به انیمیشن می شد. سال 68 یا 69. (سؤال "محمود")
...
سلام امير جان رز
همين‌طور كه مي‌دوني من زياد به بقيه تاپيك‌ها سر نمي‌زنم و در مورد برنامه‌هاي پخش‌شده از تلويزيون هم اطلاعاتم زياد نيست. امروز اتفاقي ليست شما رو مرور كردم، به نظرم شماره 44 ليست سياه آشنا مي‌آد. اين فيلم رو چك كنيد ببينيد همين نيست؟



نام كارتون: بچه‌هاي آبي
نام اوريجينال: The Water Babies
محصول مشترك لهستان و انگلستان، 1978
اين فيلم به اسامي ديگه‌اي هم مشهوره ازجمله:
Slip Slide Adventures
و
Tom in The UnderSea World

لينك IMDB فيلم (به همراه تصاوير ديگه‌اي كه احتمالاً آشنا باشه):
http://www.imdb.com/title/tt0078477/

اين فيلم از روي كتابي به همين نام اثر «چارلز كينگزلي» ساخته‌شده. متن انگليسي اين كتاب رو مي‌توانيد از لينك زير دانلود كنيد (حجم: 756 kb):
http://www.4shared.com/office/dqU-kOQR/The_Water_Babies__by_Charles_K.html

اميدوارم تونسته باشم كمكي كنم. رز



3. "محمد" عزیز، راستش "بچه های آبی" رو داشتیم و جزو کشف شده ها بود؛ اما، از اونجا که بنده این فیلمو ندیده بودم، این سؤالو "محمود" عنوان کرد و من هم فقط گذاشتمش تو لیست؛ اما، این که شما زحمت کشیدی، شرحشو گفتی و گفتی این اونه، خیلی خیلی ازت متشکرم.
باور کن کم شدن یه مورد هم خودش غنیمت بزرگیه.
اگه زحمتی نیست، باز هم به لیست ها نگاه کن. متشکرم.



............................................


4. یه کشف دیگه از خودم:
سؤال شماره ی 47 "لیست سیاه":


47. "پوستین فرکو": فیلمی اروپایی و به احتمال زیاد ساخت اروپای شرقی و ماجرای پسری (چوپان؟) به نام "فرکو" (بر وزن "ژپتو") که با مادرش در روستایی سرسبز و جنگلی در کلبه ای زندگی می کرد. مادرش قرار بود برای او پوستینی بدوزد. (سؤال Ishpateka.)


5. پوستین فره کو
نام اریجینال: Kincskereso Kiskodmon
محصول مجارستان









Emiliano

تعداد پستها : 1586
Join date : 2009-09-12

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: سیاه، سفید، خاکستری

پست من طرف mahmood666 في الثلاثاء نوفمبر 20, 2012 3:51 pm

سلام.امروز یه دفعه یه کارتون یادم اومد.گفتم شاید شما ازش بدونید.تونی که ماجرای مردی بود که دور دنیا رو میچرخه تا یه ققنوس گیر بیاره.ازش مواظبت میکنه و اونو به نمایش میذاره.اخرش یادمه ققنوس اتیش گرفت.اواخر دهه 60 این کارتون رو شبکه 2 نشون داد.

mahmood666

تعداد پستها : 47
Join date : 2010-04-17
Age : 34

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: سیاه، سفید، خاکستری

پست من طرف Emiliano في الأربعاء نوفمبر 21, 2012 1:44 pm

mahmood666 نوشته است:سلام.امروز یه دفعه یه کارتون یادم اومد.گفتم شاید شما ازش بدونید.تونی که ماجرای مردی بود که دور دنیا رو میچرخه تا یه ققنوس گیر بیاره.ازش مواظبت میکنه و اونو به نمایش میذاره.اخرش یادمه ققنوس اتیش گرفت.اواخر دهه 60 این کارتون رو شبکه 2 نشون داد.





1. سلام "محمود" جان. کم پیدایی؟
2. من این موردی، رو که گفتی، یادم نمی یاد؛ اما، به احتمال زیاد باید عروسکی بوده باشه، نه انیمیشن نقاشی. درسته؟
باز، اگه این طوره، به احتمال زیاد باید "قصه های مثنوی" بوده باشه. همونی؛ که، تو یه قسمتش مرده مارگیر بود و مار گرم می شد و فکر می کردن زنده شده.


Emiliano

تعداد پستها : 1586
Join date : 2009-09-12

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: سیاه، سفید، خاکستری

پست من طرف mahmood666 في الأربعاء نوفمبر 21, 2012 4:07 pm

1ما همین وراییم.کم کم نقشمون بیشتر هم میشه.
2.انه انیمیشن بود .به احتمال زیاد هم کارتونش امحصول انگلستان بود.محیط کارتونش هم خیلی خلوت بود .بک گراند تصویر در کل کارتون سفید بود.یه سوال هم دارم .میدونین انیمیشن شکارچی بزرگ رو از کجا میشه دانلود کرد؟من خیلی هوسش رو کردم

mahmood666

تعداد پستها : 47
Join date : 2010-04-17
Age : 34

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: سیاه، سفید، خاکستری

پست من طرف mahmood666 في الأحد ديسمبر 30, 2012 6:00 pm

9سلام.چند روز پیش در یکی از کانالهای خارجی به مناسبت کریسمس پخش کارتونی را دیدم که کاملا از ذهنم رفته بود .شاید این کارتون قبلا پیدا شده باشد.اسم این کارتون ادم برفی بود .اینم عکسش
دیشب هم کارتون رو دانلود کردم.این کارتون یکی از خاطره انگیز ترین کارتونها برای من بود.یادمنمیرهاولین بار که این کارتون رو دیدم بچه کوچکی بودم و کرسی داشتیم(نفت اصلا وجود نداشت و سالن مثل زمهریر سرد بود).من با چه لذتی این کارتون رو دیدم....


mahmood666

تعداد پستها : 47
Join date : 2010-04-17
Age : 34

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: سیاه، سفید، خاکستری

پست من طرف Emiliano في الإثنين يناير 07, 2013 5:38 am

mahmood666 نوشته است:1ما همین وراییم.کم کم نقشمون بیشتر هم میشه.
2.انه انیمیشن بود .به احتمال زیاد هم کارتونش امحصول انگلستان بود.محیط کارتونش هم خیلی خلوت بود .بک گراند تصویر در کل کارتون سفید بود.یه سوال هم دارم .میدونین انیمیشن شکارچی بزرگ رو از کجا میشه دانلود کرد؟من خیلی هوسش رو کردم


1. سلام، "محمود" جان. شرمنده، یادم رفته بود این پستتون رو جواب بدم:
2. در مورد "شکارچی بزرگ"، اگه "اسمم" خان نداشته باشدش، فکر نمی کنم بتونیم گیرش بیاریم. حداقل دوبله شو که باید بی خیال شیم.
شبکه های "پویا" و "نمایش" هم بس که "بلفی و لی لی بیت" و "پینوکیو" دادن، دیگه از همه شون بدم می یاد. باید بزنن تو کار آس ها؛ از جمله، همین بالایی.




mahmood666 نوشته است:9سلام.چند روز پیش در یکی از کانالهای خارجی به مناسبت کریسمس پخش کارتونی را دیدم که کاملا از ذهنم رفته بود .شاید این کارتون قبلا پیدا شده باشد.اسم این کارتون ادم برفی بود .اینم عکسش
دیشب هم کارتون رو دانلود کردم.این کارتون یکی از خاطره انگیز ترین کارتونها برای من بود.یادمنمیرهاولین بار که این کارتون رو دیدم بچه کوچکی بودم و کرسی داشتیم(نفت اصلا وجود نداشت و سالن مثل زمهریر سرد بود).من با چه لذتی این کارتون رو دیدم....



3. این کارتون رو قبلاً کلی راجع بهش بحث کردیم؛ اما، از اوناییه، که به شخصه هیچ وقت از دیدنش سیر نمی شم و موندگاره.

Emiliano

تعداد پستها : 1586
Join date : 2009-09-12

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: سیاه، سفید، خاکستری

پست من طرف Emiliano في السبت يناير 19, 2013 2:57 pm

107. "مشق شب" (II): تک قسمتی از پدر کارمندی که برای گذران زندگی بعدازظهرها و شب ها سفارش هایی از شرکت ها می گرفت و با خط ریز تحریری خوش، نامه هایی رو با قلم خودنویس رونویسی می کرد. بعد از مدتی پدره در اثر شب بیداری ها و فشار زیاد به خودش، شب ها خواب آلود و کم کم بیمار شد. نقش پدر رو بازیگری لاغر و سبیلو و شبیه به شمالی ها بازی می کرد؛ که، توی فیلم کوتاه "دوچرخه" هم نقش بابای پسره رو به عهده داشت. بعد پسرش تصمیم گرفت با خط خوشی، که از پدرش به ارث برده بود، نامه نگاری ها رو ادامه بده تا به اون کمک کنه. پسر دوس نداشت کسی متوجه این موضوع بشه. اون شبا، بعد از این که پدره در کنار میز چوبی به خواب می رفت، کار اون رو ادامه می داد؛ اما، تو تحصیل و مدرسه اُفت کرد. روزها خواب آلود بود و در نهایت، مدیر مدرسه نزد پدر شکایت و پدر، پسرش رو تنبیه کرد. بعدها وقتی پدر فهمید پسره شب بیداری و رونویسی می کنه تا پدر شغلشو از دست نده، شرمنده شد و اونو بخشید و "از اون پس سال های سال به خوبی و خوشی زندگی کردن"! فضای سرد فیلم و بازی بازیگرها، بیانگر سختی های زندگی در خونواده ای شریف و زحمتکش بود. صداهای فلیم هم صداهای سرصحنه ای بود. این فیلم از روی یکی از قسمت های "بچه های مدرسه ی والت" ساخته شده بود. ضمناً این "مشق شب" با "مشق شب" (I) ساخته ی "عباس کیارستمی" نباید اشتباه بشه. (سؤال من، "نگین شوکتیان"، "حمید" و "59".)
108. فیلم کوتاه و تک قسمتی از پسربچه ای دانش آموز که یه عالمه خودکار داشت و همه بهش مشکوک بودن و براشون سؤال شده بود که این از کجا وُسعش می رسه این همه خودکار رنگارنگ بخره. دوستاش فکر می کردن اون دزده! اما، آخر معما حل می شه و مشخص می شه بابای پسره رفتگر شهرداری و خودکارایی رو که پیدا می کرده و قابل استفاده بودن، می شُسته و به پسرش می داده. (سؤال "سَم".)
109. فیلم کوتاه و تک قسمتی از پسربچه ای مدرسه ای و شیطون که همیشه مشقاش پخش و پلا بود. شبی در فضایی مه آلود و جنگل مانند، خواب می دید که سر هر کدوم از مشقاش بلایی اومده و همه دارن ازش شکایت می کنن: یکی آبگوشتی شده، یکی روش چایی ریخته و .... با یکی از قسمت های "قصه های تا به تا" ("زی زی گولو") اشتباه نشه. البته، تو یکی از فورم های مشابه خوندم که این فیلم کوتاه، "محاکمه ی سارا" نام داشته و بازیگرش، که توسط لوازم التحریر محاکمه می شه، دختر بوده، نه پسر. به شخصه خیلی یادم نمی یاد. (سؤال من و "سَم".)
110. جُنگی به کارگردانی "ایرج طهماسب" (؟) که از قسمت های زیادی ساخته شده بود: پلاتوهاش رو "سیب زمینی پشندی" و مجری، که "اکبر رحمتی" بود، بازی می کردن و این سیب زمینی پشندی که عروسکی تنپوش، زشت و با لب های شتری و آویزون بود، می خواست به جنگ "سیب زمینی اسلامبولی" ("سیب زمینی استامبولی") بره. یه قسمتش هم پادشاهی ظالم بود؛ که، طبق کلیشه های همیشگی و نخ نما، مردم علیهش قیام می کردن و پیروز می شدن! کارها خیلی حرفه ای نبود؛ اما، جالب بود. سرود هم داشت. سرودهایی دسته جمعی بود. گروه سرودی که برخلاف گروه های سرود اون سال ها؛ که، همه شق و رق و اتو کشیده بودن و همه دست هاشون پشت سرشون بود، سینه شون جلو و چونه هاشون بالا، افراد این گروه هر کدوم جایی نشسته بودن و پیرهن هاشون هم تیره نبود؛ سفید، آسمانی یا کِرِم رنگ، بود. پیرهنشون هم توی شلوارشون بود، نه روی اون و کلاً خیلی شیک و باکلاس بودن. همه ش هم به همدیگه نگاه می کردن و می خندیدن. سرودهاشون هم اینا بود: "یک تکه ابر بودیم/ بر سینه ی آسمان/ یک ابر خسته ی سرد/ یک ابر پُر ز باران/ خورشید گرممان کرد/ باران شدیم، چکیدیم/ با قطره قطره بر خاک/ از آسمان رسیدیم/ صد جوی کوچک از ما/ بر خاک شد روانه/ از دشت ها گذشتیم/ رفتیم (این تیکه با تأکید بنا می شد و درست در این لحظه دوربین می رفت روی صورت پسرک سیزده، چارده ساله ای که انصافاً خیلی خوشگل و شبیه ایتالیایی ها بود (Dark, tall, and handsome)؛ که، طبق گفته ی دوستمون، "امیر ارسلان رومی"، این پسر "رامتین محسنی" نام داره!) شادمانه/ با هم شدیم یک رود/ رودی بزرگ و زیبا/ غرنده و خروشان/ رفتیم به سوی دریا/ دریا چه مهربان بود/ آبی و لبریز از آب/ رفتیم تا رسیدیم/ پیروز شد انقلاب." یه شعر دیگه ی این گروه این بود: "کی بود، کی بود که پرسید/ تو دل هاتون چی دارید؟/ صد تا ستاره داریم/ ابر بهاره داریم/ با چشمامون شهرو چراغون می کنیم/ دنیا رو ما ستاره بارون می کنیم/ کی بود، کی بود که پرسید/ رو لب هاتون چی دارید؟/ شکوفه های فریاد/ شعار جنگ و جهاد/ شکوفه ها وا می شه روی لب هامون/ پر از عطر شکوفه می شه دنیامون/ کی بود کی بود که خندید؟/ احوال ما رو پرسید؟/ بیا که دوست مایی/ هرکی و هر کجایی. (اینجا بود که افراد گروه دست هاشون رو به حالت "بیا، بیا" تکون می دادن." و یه جا هم می خوندن: "تفنگمو در می یارم/ پا رو رکابش می ذارم/ سوار اون می شم من/ می رم به جنگ دشمن." یه سرود انفرادی (سولو) هم بود: "گنجیشک ناز و زیبا/ که می پری اون بالا/ بال و پرت به رنگ خاک/ دلت مهربون و پاک/ به من بگو/ وقتی که پر کشیدی/ بابام رو تو ندیدی؟/ دیدمش از اینجا رفت/ اون بالا بالاها رفت/ پیش ستاره ها رفت/ یواش و بی صدا رفت/ ستاره آی ستاره/ پولک ابر پاره/ خاموشی یا می تابی؟/ بیداری یا که خوابی؟/ به من بگو/ وقتی که خواب نبودی/ بابام رو تو ندیدی؟/ دیدمش از اینجا رفت/ اون بالا بالاها رفت/ از اون طرف، از اون راه/ رفته به خونه ی ماه/ ماه سفید تنها/ که هستی پشت ابرا/ نقره نِشون کهکشون/ چراغ سقف آسمون/ به من بگو/ وقتی که نور پاشیدی/ بابام رو تو ندیدی؟/ همین جا پیش من بود/ نموند و رفت زودِ زود/ ...". و در نهایت، یه بخش نمایشی هم داشت؛ که، آدم هاش ماسک داشتن با گریم های عجیب و غریب و همه ش جنگ و درگیری بود. توی لباس هاشون هم یه ورق تخته ای بود؛ که، وقتی نیزه می خورد، خیلی تابلو بود. آخر نمایش هم چند نفر آدم بزرگ با یه بچه، که از توی صندوق بیرون می یومد و کمی شبیه کوچیکی های "سپهر آزادی" بود (اما، اون نبود)، می خوندن: "دیدی که چطو شد؟/ دیدی که چطو شد؟ به تن جامه ی نو شد/ هی هی/ هی هی/ هنگامه ی نو شد." یکی دیگه از شعراشون این بود: "آی بچه ها، آی بچه ها/ شنبه روز کاره/ روز تلاش و کوشش/ ...." دهه ی فجر سال 66. (سؤال من، "بهرام" ، "شروین"، "افشین"، "حمید"، "امیر ارسلان رومی"، "سَم"، "ارین گرل" و "محمود".)
111. "یه چشم آلبالو، یه چشم گیلاس": " یه چشم آلبالو، یه چشم گیلاس، منگولتینا!" با اجرای طنز "غلامحسین لطفی"، با تیپ غیر رسمی همیشگی، سبیل و کله ی کچل. (سؤال من، "حمید" و "بهرام".)
112. "عید دیدنی": شبیه "تخم مرغ رنگی من" و یه سال نوروز قبل یا بعد این بود. خونواده ای روباتی سخنگو داشتن که بسیار شبیه "کوکی"، روبات "هوشیار و بیدار" بود. شاید هم خود همون بود. روی روبات دوبلور حرف می زد و موقع حرف زدن چشماش خاموش و روشن می شد. "علی عمرانی" پدره بود و "امید آهنگر" پسره. نوروز اواخر دهه ی 60.
113. "گرایش": تک قسمتی. پسری لاغر، سفید پوست، مو قرمز، کک مکی، دوازده، سیزده ساله و درونگرا؛ که، به الکترونیک علاقه ی زیادی داشت و دائم با کیت های الکترونیکی و تلفن و آیفون خونه شون ورمی رفت. پدرش زنده یاد "هادی اسلامی" بود و مادرش "پوراندخت مهیمن". سکانس آخر، پدر و مادر با پیکان از مهمونی اومدن و صدای ممتد بیپ بیپ می شنیدن و درنهایت دیدن توی کمد پسره کیت الکترونیکی (دزدگیر؟) درست کرده. اگه اشتباه نکنم کارگردانش "احمدرضا گرشاسبی" بود. دهه ی 60.
114. "رهایی" (II): پسربچه ای باباش کامیون داشت و اسم باباش "حسن لیلاند" بود؛ اما، این راننده ی کامیون؛ مثل، اکثر راننده های جاده؛ که، مجبورن برای رانندگی تو شب بیدار باشن، به مواد مخدر روی می آورد و معتاد می شد. پسر؛ که، اسمش "اسد" بود (و بازیگرش "محمد تقی بیرجندی"، همان فاتح "غار دیلمان" در سریال "تابستان سال آینده" بود) دست به هر کاری می زد تا باباشو از چنگ اعتیاد رها کنه؛ برای مثال، اوایل سعی می کرد موادفروش را قانع کند که به پدرش مواد نفروشد. مرد موادفروش (با بازی "مرتضی ضرابی")، "اسد" را جلوی چشمان پدرش به باد کتک گرفت؛ اما، همین برنامه باعث شد "حسن لیلاند" ترک کند، حق موادفروش را کف دستش بگذارد "و از آن پس، سال های سال به خوبی و خوشی زندگی کنند"! هنگام ترک دادن پدر، او را به زیرزمین می بردند و با طناب رخت های پلاستیکی و آبی رنگی، او را به تخت فلزی و فنری می بستند و طبق معمول کلیشه های مرسوم، این عربده می کشید و کسی دلش برایش نمی سوخت! نقش پدر رو زنده یاد "رضا ژیان" و نقش مادر رو "فاطمه نقوی" بازی می کردن. ضمناً اینو نباید با "رهایی" (I) اشتباه گرفت؛ که، داستانی بود جنوبی، اثر "ناصر تقوایی" و از ساخته های "کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان". ضمناً، "لیلاند" برند کمپرسی های زشت و مربعی شکل انگلیسی دهه های 50 و 60 ایران بود؛ که، به گرد "مرسدس بنز" هم نمی رسید. (سؤال من، "Ishpateka"، "Kazvash" و "بابک".)
115. "ساعت" (؟): تک قسمتی. دو پسربچه ی دبستانی ده، دوازده ساله که طبق معمول، یکی فقیر بود و تو درسا قوی و یکی پولدار و بازیگوش. یه بار زرنگه رفت خونه ی پولداره که تو درسا کمکش کنه. خونه ی اون ها، خونه باغی به جامونده از دوره ی قدیم و خیلی بزرگ و درندشت بود. اون روز ساعت گرون قیمت پسر پولداره گم و پسر فقیره به دزدی متهم می شد. بیشتر هم مادر پسر پولداره (با بازی "محبوبه بیات" (؟)) بود که سوسه می یومد و پسر فقیره رو دزد خطاب می خوند و اون قدر این کارش رو ادامه داد که این دو دوست با هم قهر کردن؛ اما، آخر فیلم که تو یه روز پاییزی شاخه های خشک یکی از درختای قدیمی باغ پسر پولداره رو، که کنار حوض بزرگی بود، می بُریدن، اون ساعت از تو لونه ی کلاغی پیدا می شد. و وقتی پسر متموله خوب فکر می کرد، یادش می یومد که اون روز برای شستن دستاش ساعت رو از دستش درمی آورد و کنار لبه ی حوض می ذاشت و یادش می رفت که اون رو برداره. باغبون و مستخدم خونهه "حسین کسبیان" بود که وقتی ساعت پیدا می شد، سر تکون می داد. پسر متموله به دلجویی از دوستش می رفت و از دلش درمی آورد و دوستی شون ادامه می یافت. دهه ی 60. (سؤال من، "حمید"، "بهرام"، "افشین" و "59".)
116. "آخرین روز تابستان": تک قسمتی. یه شب تابستونی که دو دوست روی پشت بوم خوابیده بودن و داشتن برای تابستونشون نقشه می کشیدن، بابای یکیشون ("سیروس گرجستانی") گفت باید پسره بره سر کار. پسر هم تو تعمیرگاه مکانیکی "اوستا" ("عنایت شفیعی"، با اون چشم دریدن هاش!) مشغول به کار شد؛ اما، شاگرد بزرگتره از این خوشش نمی اومد و فکر می کرد می خواد جاشو بگیره. بالأخره یه روز شاگرد قدیمیه با اوستا دعواش شد و اوستا هم خوابوند تو گوشش و اخراجش کرد. پسره هم که داشت می رفت، رو به نقش اصلیه کرد و گفت: "تلافی سیلی شو درمی یارم." یه روز دیدن مغازه رو دزد زده و اوستا هم از شاگرد جدیده شکایت کرد؛ اما، کار، کارِ شاگرد قبلیه بود که کلید مغازه رو داشت. آخر سر هم این پسره با دوستش دزدو پیدا و به کمک پلیس دستگیر کردن. توی کلانتری هم "عنایت شفیعی"؛ از این که، به این یکی شاگردش تهمت دزدی زده، کلی شرمنده شد. باباهه هم به پسرش گفت که دیگه نمی خواد بره سر کار. کارگردانان: "شیرین جاهد" و "حسین سحرخیز". نویسنده: "فرهاد توحیدی". بازیگران: "عنایت شفیعی"، "سیروس گرجستانی"، "محمد شیری"، "منیژه گلچین" ("منیژه دلدار گلچین") و "منوچهر لاریجانی". "محمد شیری" نقش دیوونه ها رو بازی می کرد. سال 68. (سؤال من، "حمید"، "عسگر رضایی" و "ماریان".)
117. سریالی که درش چند تا بچه محله بودن. در یکی از قسمت ها این بچه ها تصمیم گرفتن پروژکتور بسازن. این کار رو کردن و در انتها برادر یکی از بچه ها تصمیم گرفت یه فیلم پروژکتور بیاره و اون رو توی مدرسه نمایش بدن؛ و جالب این که، این فیلم کارتون "سوپرمن" بود. این سریال سری دومی هم داشت؛ که، در کل سریالی دیگه شد. سری دومش ماجراهای دانش آموزای مدرسه ای پسرونه بود که نقش یکی از معلماشونو "جلیل فرجاد" بازی می کرد. یه قسمت پسرا دُور هم جمع شده بودن که تو زیرزمین خونه ی یکی شون یه آپارات رو به کار بندازن و فیلم نشون بدن. بچه های محل می یومدن، یه پولی می دادن و فیلم می دیدن. یه قسمت دیگه هم دانش آموزی بود که شبا تو خواب حرف می زد و مادرش یواشکی صداش رو ضبط کرده بود. سال 67 یا 68. (سؤال "محمود" و "جانی جونز".)
118. نمایش های موزیکال اصفهان؛ که، روی سن اجرا می شد و دخترا و پسرای کوچیک با شعر در قالب مثنوی و صدای ضرب و با لهجه ی اصفهونی نمایش هایی رو اجرا می کردن؛ مثلاً، پیرزنی خونه رو جارو می کرد و با ضرب شعر می خوند و گاهی بین هر دو مصراع کمی وای میستاد تا صدای ضرب واضح تر شنیده شه.
119. "شاهدان کوچک": به کارگردانی "غلامرضا رمضانی" و با بازی "عنایت شفیعی"، "ابراهیم آبادی"، "رضا کیانیان" و "عزیز هنرآموز". موضوعش هم فعالیت نوجوانان در زمان انقلاب 57 بود. محصول 1368. (سؤال "عسگر رضایی".)
120. "ورزش، بازی، شادی": برنامه ای برای تشویق بچه ها به ورزش. شعر تیتراژش گروه کُر به حالت کشیده می خوندن: "ورزششششششششش، بازیییییی، شادیییییی". بعد صدای سوت داور می یومد و ریتم شعرش تندتر می شد: "ورزش کنیم/ بازی کنیم/ در زنگ ورزش/ شادی کنیم". باز بین این مصراع ها صدای سوت داور می یومد. مجری جوونی هم داشت که دائم لباس ورزشی می پوشید و خالی هم می بست. تو صحبتاش، تکیه کلامش وقت خالی بندی ها این بود: "تازه این که چیزی نیست!" سال 69 یا 70.
121. "روز امتحان": تک قسمتی. دو دختر همکلاسی بودن: یکی شون سبزه، لاغر، قد بلند، با چشمای درشت و مشکی و جنوبی الاصل. اون یکی سفید، تپل، قد کوتاه، با چشمای ریز و رنگی و شمالی الاصل. اینا تو آبادان با هم دوست و همکلاسی بودن. یه روز که امتحان ریاضی داشتن، دختر سبزهه اومد دنبال دوستش تا برن امتحان بدن. توی راه مدرسه داشتن جدول ضربو به صورت آواز می خوندن و می رفتن؛ که، پیکانی به دختر جنوبیه زد. راننده ی پیکان، به کمک دوست شمالیه، اونو به بیمارستان بردن و طبق معمول پرستاره بهشون دلداری داد؛ که، چیزی نیست؛ البته، دختر جنوبیه به امتحان نرسید. سکانس آخر، دختر شمالیه اومد سر جلسه و طبعاً دیر کرد؛ اما، خانوم معلمش بهش گفت آروم بشینه و برگه شو جواب بده. دختر؛ که، می خواست جواب امتحانو بده، همه ش می دید باد پنجره ی کلاس رو باز و بسته می کنه و همه ش کابوس شب گذشته ی امتحان ریاضی یادش می یومد و می ترسید. آخر سر هم بلند شد و پنجره رو بست و با خیال راحت امتحان داد و "همه چیز به خوبی و خوشی تموم شد"! موسیقی بندریش با ملودی "دودوتا، چارتا" کار "محمدرضا علیقلی" بود؛ که، وقتی بچه ها داشتن تو راه مدرسه جدول ضرب رو تمرین می کردن نمود بیشتری داشت. دهه ی 70.
122. "مداد جادو": تک قسمتی. دختری که همه ش املاشو کم می گرفت و باباش براش مدادی خرید؛ که، تهش عروسک کوچولویی بود. بعد باباهه بهش گفت این مداد جوابا رو درست می نویسه؛ به شرط این که، هر کلمه ای رو که می خوای بنویسی، چند بار توی گوش این عروسک بگی و بنویسی. دختر هم فکر کرد اون مداد جادوییه و این طوری بود که املاش خوب و همه ش 20 می شد. تا این که یه روز مدادشو سر جلسه ی امتحان گم کرد. تیتراژش با مدادی شروع می شد که تهش عروسکی بود و همه ش این ور و اون ور می رفت. نقش دختره رو "سارا سلطانی" و باباشو "جهانبخش سلطانی" بازی می کردن. دهه ی 70. (سؤال "حمید" و "بابک".)
123. فیلمی تک قسمتی و کوتاه از بابایی که به پسر دبستانیش که تنبل و تجدیدی بود، قول داد که اگه اون سال شاگرد اول بشه، واسه ش دوچرخه بخره. پسره درس خوند و شاگرد اول شد؛ اما، اوضاع باباهه به هم ریخت و کلی شرمنده شد. باباهه چون بی پول بود نمی تونست قولشو ادا کنه. پسره صبح ها چایی شیرین با پنیر و خاکه قند به جای شکر می خورد. (سؤال من و "حمید".)
124. فیلمی تک قسمتی و کوتاه از پسری که کیفی جدید (و احتمالاً آهنگ دار؟) می خرید و وقتی می رفت دستشویی مدرسه، دوستش اون رو ازش می دزدید. (سؤال "حمید".)
125. "بچه های دریا" ("اَتو و مَتو"؟): دو برادر جنوبی به نام های "اتو" و "متو"؛ که، مثل همه ی بچه های جنوبی عشق رفتن به دریا رو داشتن. مادرشون هم باز مثل تموم مادرای کلیشه ای جنوبی، با دریا رفتن این دو مشکل داشت و باز هم طبق معمول همیشه، این دو پسر، کار خودشون رو می کردن! ضمناً این دو برادر، به شدت خیالباف بودن و یکی از قسمتاش در مورد "گرگور" بود. "گرگور" تور گردیه شبیه به توپ؛ که، با اون ماهی شکار می کنن. موسیقی بندریش به احتمال خیلی زیاد کار "محمد رضا علیقلی" بود. دهه ی 70.
126. مجموعه ای اپیسودیک و جنوبی و بیشتر در حال و هوای ماجراهای مدرسه. یکی از قسمتای معروفش ماجرای دو دوست جنوبی بود؛ که، یکی شون زرنگ بود و اون یکی تنبل. همسایه هم بودن. یه روز سر کلاس معلمه از زرنگه سؤالی می پرسه. اون هم بلده و معلم این موضوع رو می کوبه تو سر تنبله. اون هم با زرنگه قهر می کنه و بعد از تموم شدن مدرسه تا درِ خونه ی زرنگه دنبال اون می دوه تا حسابی کتکش بزنه. نصفِ فیلم، اینا دنبال هم بودن و دوربین و ما دنبال این ها! نصفه ی دیگه ش هم تنبله، منتظر می موند تا اون یکی از خونه بیرون بیاد و باز حسابشو برسه! آخرش هم طرف می رفت خونه ی خودشون. بعد هر دو می یومدن کنار پنجره و هی دوس داشتن منت کِشی و با هم آشتی کنن؛ اما، خجالت می کشیدن. تو صحنه هایی که پسر تنبله منتظر بود زرنگه بیرون بیاد تا ترتیبشو بده، دیوونه ای لاغر با کت و شلوار و سوار بر دوچرخه ش هم همه ش از تو کادر رد می شد و می خوند: "دِریا موجه کاکا، دِریا موجه." ضمناً، آخر این قسمت، این دو تا دوست رو به دوربین و بیننده، دستاشون رو می نداختن پشت گردن همدیگه و می گفتن: "ما تو مدرسه بودیم؛ که، اومدن و گفتن می خوان فیلم بسازن و ما رو انتخاب کردن. ما با دوست هستیم و دعوا نمی کنیم و این فیلم بود." دهه ی 70. فیلمی خلوت و کم بازیگر بود. ضمناً عبارت "دریا موجه کاکا"ی این سریال برمی گرده به فیلم کوتاه "رهایی" اثر "ناصر تقوایی" (و از ساخته های "کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان")؛ که، بعدها تو سریال مورد سؤال بالا، "بادکنک سفید" "جعفر پناهی"، "موج و صخره"ی "مجید صالحی" و چند تا کار جنوبی دیگه هم استفاده شد. (سؤال من، "پروین"، "استاکر"، "بابک" و "ارین گرل".)
127. "کاش و کاشکی": دوبلور پسره "رزیتا یاراحمدی" و دوبلور "کاشکی"، "علی همت مومیوند" بود. عروسکی بود سه بُعدی و کامپیوتری که کلاه سبز رنگی به سر داشت. اون آرزوها رو برآورده می کرد. پسره هم این قدر خوشگل بود که رنگ شبکه سیاه و سفید می شد! طبق معمول هم پسره؛ که، با عروسک دوست بود، سعی داشت بقیه اونو نبینن. چهارشنبه های اواخر دهه ی 70.
128. "خانه، محله، مدرسه": ماجراهای پسری به نام "سینا" با خواهر، بابا و مامانش. پسره 12، 13 ساله و شبیه "محمدرضا فروتن"، ولی سبزه. خواهره هم لاغر، سبزه، قدبلند و شبیه "شیوا بلوریان" بود و دائم سارافون گل گلی می پوشید. یه قسمتشون ماجرا این بود که شهرداری، اسم کوچه شونو عوض می کرد. سری اول: کارگردان: "اسماعیل براری". بازیگران: "خسرو شجاع زاده"، "مینا صارمی"، "آرمین حشمتی"، "شادی ریاحی"، "خلیل کاشانی"، "محمد اسکندری"، هوشنگ معصفری"، "رحمان مقدم"، زنده یاد "ملیحه نظری"، "نادر رشید بیگی" و "محمد باقر سیدی". سری دوم: کارگردان: "علی عبدالعلی زاده". بازیگران: "اسماعیل محرابی"، "ماندانا نیرومند"، "حسین سحرخیز"، "آرمین حشمتی"، "غزاله وحیدپور"، "نادر صحیحی"، "حسین جلیلی" و "یاشار دلپسند". بعدازظهرهای جمعه ی اواسط دهه ی 70. (سؤال من و "عسگر رضایی".)
129. "ماه شب چهارده": سریالی 10 قسمتی از ماجرای "حسن عباسی"، معلم کاریکاتور شهر ماسوله، که می خواست به بچه های دهکده کاریکاتور یاد بده؛ ولی، آدمای سنتی دِه این کار رو بد و مسخره کننده می دونستن. نویسندگان: "محمد علی طالبی" و "محمدرضا کاتب". کارگردان: "محمد علی طالبی". بازیگران: "صدف قلی زاده"/ دخترکی کوچیک، زیبا، ریزنقش، کم حرف، سفیدپوست و نقش اول داستان، "شیرین بینا"/ مادر دخترک، "مریم بوبانی"/ پیرزن دستفروشی؛ که، گاری هم داشت، زنده یاد "کیومرث ملک مطیعی"/ سرایدار مدرسه و یکی از مخالفین سرسخت کاریکاتور، "امیر دژاکام"/ مدیر چاپخونه؛ که، در نهایت کتابی از این معلم چاپ کرد. قسمت های اول، زنده یاد "کیومرث ملک مطیعی" با این معلمه به شدت درگیر بود. یکی از قسمتاش هم "صدف قلی زاده" به "مریم بوبانی" می گفت می خواد عکسشو بکِشه و اون هم آروم می ایستاد و این بهش می گفت "آفرین دختر خوب!" معلمه هم الاغ داشت و طرز حرف زدنش شبیه "رسول نجفیان" بود. زمستان 84.
130. "نم نم بارون": قصه هایی از "زهرا سعیدی" که خودش هم راوی قصه ها بود و هم به شیوه ی بازی در بازی، تموم نقش ها رو رو به دوربین های مختلف خودش بازی می کرد. گاهی برای این که نشون بده آدم دیگه ایه، شبیه زنده یاد "حسن نیرزاده" کلاهی به سر می ذاشت و از این کارها. تیتراژ آخرش هم دو ورژن شعر "بارون می یاد" بود، یکی کند و یکی تند و ریمیکس. تابستان 85.


12: لیست سیاه زنده (فیلم کوتاه/ داستانی/ سینمایی/ تله فیلم/ سریال/ جُنگ/ مجله ی تصویری/ پلاتو/ تله تئاتر/ ترکیبی/ آموزشی/ مستند/ مناسبتی) داخلی شبکه ی دو:

131. "نان آوران": مستند کارهای فنی بچه ها، مثل مکانیکی، تراشکاری، بنایی، قالی بافی و ... در تابستون ها. یکی از قسمتاش این جوری بود که تعمیرگاه خودرویی بود که اوستاکاره واسه دررفتن از زیر دِین بیمه، هر موقع بازرس بیمه می یومد، پسره رو بیرون می فرستاد یا قایمش می کرد و طبق معمول آخرش همه چی لو رفت. تابستان های اوایل دهه ی 60 و همزمان با "تار و پود"، "پلکان" و "یادگاری دایی جواد"؛ که، ساخته های "کیومرث پوراحمد" بودن. (سؤال من، "حمید" و "کاوه".)
132. "جوانه ها": جُنگی با اجرای "سونیا پوریامین" و "مصطفی رحماندوست"؛ که، تو تیتراژش چند جوونه ی گل رشد می کردن و از زیر، خارها (سیم های خاردار؟) رو پاره می کردن. اصلی ترین قسمت این جُنگ، معرفی کتاب های کودک و نوجوان بود. وقتی کتابی معرفی می شد، تصاویر اون کتاب و جلدش هم نشون داده می شد و مجری بخش هایی از اون کتاب رو؛ که، معمولاً داستان بود، می خوند و برای دونستن ادامه ی داستان، توصیه می کرد ما بخریمش. یکی از داستان هایی، که خوند، "نگهبان چشمه" ("سما") بود؛ که، درباره ی دختری بود، که از چشمه ای نگهانی می کرد. دهه ی 60. (سؤال من و "حمید".)
133. "ساخت ایران": جُنگی از خودکفایی و یادگرفتن مهارت ها که یه قسمتش "طرح کاد" نظام آموزش و پرورش قدیم بود و بدمنی شبیه بدمن "چاق و لاغر"، لاغر، با سبیل و کلاه، سعی در خرابکاری داشت کنه. تو یکی از قسمتا تو یه کارگاه لباس کار پوشیده بود و وقتی نتونست کار بچه ها رو خراب کنه، حواسش پرت شد و دستش رفت زیر دستگاه پرس و اون دستگاه آرم "ساخت ایران" رو روی دستش زد. یه بار هم لباس فروشنده های دوره گرد رو پوشیده بود و با چرخ دستی ای جلوی مدرسه داد می زد "تخمه ژاپنی دارم، شکلات خارجی دارم." یکی از بچه ها ازش پرسید "آقا، تخمه ی آفتابگردون هم دارید؟" و خرابکاره با عصبانیت گفت "نه، فقط تخمه ی ژاپنی دارم. اصلاً فقط جنس خارجی دارم. هر چیزی خارجیش خوبه." پسره هم ناراحت شد و رفت روی پله ها، کنار دوستش، نشست و گفت "چرا بعضیا فکر می کنن که اجناس خارجی از مشابه ایرونیشون بهتره؟" بعد اومد ادای ژاپنی ها رو با تنگ کردن چشماش با انگشتاش دربیاره که یه افغانی چشم تنگ رو دید و کلی خجالت کِشید و انگشتاشو از گوشه ی چشماش برداشت. اینو نباید با فیلمی به همین نام از "امیر نادری" اشتباه گرفت. دهه ی 60. (سؤال من، "حمید"، "بهرام" و "ایدو".)
134. "مسافرخانه ی اتفاق" ("مسافرخانه"): به کارگردانی "مسعود کرامتی". زنده یاد "رضا خندان" در نقش مردی شهرستانی با پسرش می یومدن تهران تا مَرده، پسر بزرگترش رو که تو درگیری های انقلاب 57 زخمی بوده (یا سرباز فراری بوده؟) با خودشون ببره. اون ها مجبور می شدن تو مسافرخونه ای مستقر شن. صاحب مسافرخونه هم "احمد آقالو" بود که همیشه به این پدر و پسر مشکوک بود. حواستون باشه که با "خبرنامه" اشتباه نگیرید. نویسنده: "ناصر هاشمی". دهه ی فجر 68. (سؤال "رامین" و "عسگر رضایی".)
135. "گلاب بپاش": جُنگی که هر بار قصه ای خانوادگی داشت. یه قسمتش "حسن دادشکر" و "حمید عبدالملکی" با خانوماشون، "سوسن مقصودلو" و "فریبا متخصص"، بودن و "حسن دادشکر" نقش جاهلی داشت و می خواست بره خونه ی اون یکی دوستش، مهمونی. لاتی حرف می زد و یه جا لامپی رو به "حمید عبدالملکی" نشون می داد و ازش می پرسید: "شوما به این چی می گید؟" اون هم می گفت: "لامپ." بعد "حسن دادشکر" می گفت: "ما می گیم روشنویی." کارگردان: "سعید نیکپور". تهیه کننده: زنده یاد "مسعود رسام" و "بیژن بیرنگ". بازیگران: زنده یاد "منصور والامقام"، "حسن دادشکر"، "حمید عبدالملکی"، "مهدی وثوقی راد"، "اکبر دودکار"، "سوسن مقصودلو"، "فریبا متخصص" و "رضا فیاضی". شعر تیتراژش هم این جوری بود: "بهار اومد یواش یواش/ بهار پیروزی اومد گلاب بپاش/ فواره ها رو باز کن/ قناری ها رو ناز کن/ دونه بریز براشون/ که وا بشه پراشون/ بیا سلام کنیم به خورشید و ماه/ تموم شد اون شب های سرد و سیاه/ یادت می یاد اون روزا/ موندنی بود زمستون؟/ دیو سیاه کرده بود/ بهار ما رو زندون؟/ قناریای غمگین/ وا نمی شد پراشون/ گریه می کردن های و های ماهیا/ طفلکیا بودن به فکر دریا/ یادت می یاد که یک شب/ خواب بهارو دیدیم؟/ صبح که بیدار شدیم ما/ به کوچه ها دویدیم/ مُشتای بسته ی ما/ گلوله شد، تفنگ شد/ دیو سیاه تو خواب بود/ وقتی که وقت جنگ شد/ دیو سیاه دود شد و بر هوا رفت/ بهار اومد/ زمستون سیا رفت." سال 64. (سؤال من، "عسگر رضایی"، "حمید"، "بابک" و "اسمم".)
136. "نوشابه" (؟): پسری که دانش آموز دوره ی راهنمایی بود و علاقه ی وافری به نوشابه داشت. اون هر روز، بعد از تموم شدن مدرسه، در راه بازگشت به خونه، از دکه ی نوشابه فروشی، یک بطری نوشابه ی خنک می خرید و با شادی اون رو می نوشید. فیلم با خوابی شروع می شد که همین پسر می دید: اون خودشو بر بالای سکوی مدرسه خواب می دید که بهش بطری بزرگ نوشابه ای جایزه داده ن و اون با خوشحالی، شیشه ی نوشابه رو دودستی بالای سرش نگه داشته و لبخند گنده ای زده. سایر بچه ها هم تو صف های کلاساشون وایستاده ن و دارن اونو تشویق می کنن! سرانجام، روزی این پسر به علت بازیگوشی هاش توسط خونواده ش مورد سرزنش قرار می گیره، متنبه و متحول می شه و تصمیم می گیره کمتر نوشابه بخوره! و They lived happily ever after! (سؤال "59".)
137. "بچه های مدرسه": به کارگردانی "مجتبی یاسینی". با بازی "فخر الدین صدیق شریف"، "منوچهر لاریجانی" و "پرویز بشردوست". سال 68. (سؤال "عسگر رضایی".)
138. "شاگرد اولی ها": "حسن دادشکر" و "حمید عبدالملکی" دو پسر لوس بودن که به پدرشون، "حسین محب اهری"، "پدر پادشاه" می گفتن و این معمولاً با "اوه" گفتنای لوس و کِشدار، همراه با تعجب و گرد شدن لب ها و چشم هاشون بود. زنده یاد "منصور والامقام" هم "جامه دار" بود که پادشاه به او "جامدادی" و پسرها "جامدادک" می گفتن. کارگردان این کار هم "غلامحسین لطفی" بود. دهه ی فجر زمستان 65. (سؤال من، "سجاد" و "عسگر رضایی".)
139. "یک تابلو، یک خاطره": "بهمن عبدی"، نقاش و کاریکاتوریست قابل ایرونی، به حالت سه رخ روی چارپایه ای می نشست و بومی هم روبروش بود. بعد راوی قصه ای از وقایع انقلاب 1357 می گفت و این تند و تند با ماژیک یا راپید مشکی شروع به کشیدن نقاشی های بین رئال و کاریکاتور می کرد. برای هر قصه هفت، هشت صحنه رو می کشید. بعدها این قضیه توی ماه های رمضون و در مورد قصه هایی از رمضان ادامه پیدا کرد. دهه های فجر اواخر دهه ی 60. (سؤال من و "ارین گرل".)
140. "روزهای برفی": به کارگردانی "مجید جوانمرد" و با بازی زنده یاد "حسین کسبیان"، "فرزانه کابلی"، "محمود جعفری"، زنده یاد "مهری مهرنیا"، "سعید عباسی"، "محمود بصیری"، "رحمان مقدم"، "پری اقبال پور"، "مرتضی نیکخواه"، مسعود رحمانی"، "علیرضا کدویی"، "علیرضا درخشان"، "ایمان مظلوم"، "نسیم جوانمرد"، "سودابه کیهانیان"، "صادق بیگی"، "منوچهر رحمتی"، "شاهرخ شعله ور"، "احمد طیبی"، "اکرم درخشانی"، "محمود باقری" و "حسین مرتضوی". محصول 1370. (سؤال "عسگر رضایی".)
141. "ماجراهای هوشی و کوشی": با بازی "شهرام لاسمی". "شهرام لاسمی" ("قلقلی") در این برنامه حرف می زد. دهه ی 70. (سؤال من و "عسگر رضایی".)

Emiliano

تعداد پستها : 1586
Join date : 2009-09-12

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

مورد 2.1 و 2.2 برای من هم جالبه

پست من طرف edo في الإثنين يناير 21, 2013 3:19 am

mahmood666 نوشته است:1-اسمم جان زبر وزرنگ رو با دوبله فارسی داری؟من میخواستم از سروش تهیه کنم ولی اونا این کارتون رو تو لیست فرو ش نداشتن.
2-سه برنامه به خاطرم اومده که میخوام اسمشون رو بدونم.
2.1.کارتونی که ماجرای مرخصی گرفتن شیری از سیرک بود که به جزیره اش (ماداگاسکار؟)پیش مادرش برمیگرده و ماجراهایی در اونجا پدید میاره.در انتها در حالی که مادر بزرگش براش یک پلوور پشمی خط خطی بافته،دوباره به سیرک برمیگرده.شیره خیلی با شخصیت بود .
2.2.کارتونی که فکر کنم مال بلوک شرق بود و در اون موجودی شبیه فیل بود که دونه ای رو روی زمین پیدا میزنه که همش فریاد میزنه(باصدای خیلی ظریف واکو شده):آآآآآب،آآآب.و فیله بهش آب میرسونه وقتی در آخر فیله در معرض خطر قرار میگیره دونه رشد میکنه وتبدیل به نخل میشه واونو نجات میده(یادم نیست چطوری).
یه برنامه عروسکی ایرانی مربوط به سال فکر کنم 65 یا 66 که شعر ابتدایی اون اینجوری بود:بالا بالا بالا تر از ابر هم بالاتر هرچه بالاتر بهتر هرچه بهتر زیباتر.تیتراژش هم طبق معمول همه عروسکی های اون دوره ، یه تعداد حیوون بودن که رو به دوربین هی ورجه ورجه میکردن.من عاشق آهنگ اولش بودم.
مورد 2.1 و 2.2 برای من هم جالبه

edo

تعداد پستها : 8
Join date : 2010-08-04
Age : 44
آدرس پستي : edmond10775@yahoo.com

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: سیاه، سفید، خاکستری

پست من طرف Indiana Jones في الثلاثاء يناير 22, 2013 3:23 pm

edo نوشته است:
mahmood666 نوشته است:1-اسمم جان زبر وزرنگ رو با دوبله فارسی داری؟من میخواستم از سروش تهیه کنم ولی اونا این کارتون رو تو لیست فرو ش نداشتن.
2-سه برنامه به خاطرم اومده که میخوام اسمشون رو بدونم.
2.1.کارتونی که ماجرای مرخصی گرفتن شیری از سیرک بود که به جزیره اش (ماداگاسکار؟)پیش مادرش برمیگرده و ماجراهایی در اونجا پدید میاره.در انتها در حالی که مادر بزرگش براش یک پلوور پشمی خط خطی بافته،دوباره به سیرک برمیگرده.شیره خیلی با شخصیت بود .
2.2.کارتونی که فکر کنم مال بلوک شرق بود و در اون موجودی شبیه فیل بود که دونه ای رو روی زمین پیدا میزنه که همش فریاد میزنه(باصدای خیلی ظریف واکو شده):آآآآآب،آآآب.و فیله بهش آب میرسونه وقتی در آخر فیله در معرض خطر قرار میگیره دونه رشد میکنه وتبدیل به نخل میشه واونو نجات میده(یادم نیست چطوری).
یه برنامه عروسکی ایرانی مربوط به سال فکر کنم 65 یا 66 که شعر ابتدایی اون اینجوری بود:بالا بالا بالا تر از ابر هم بالاتر هرچه بالاتر بهتر هرچه بهتر زیباتر.تیتراژش هم طبق معمول همه عروسکی های اون دوره ، یه تعداد حیوون بودن که رو به دوربین هی ورجه ورجه میکردن.من عاشق آهنگ اولش بودم.
مورد 2.1 و 2.2 برای من هم جالبه

سلام
حتماً این پستها قدیمین نه؟ اولی اسمش هست:
kanikuli bonifatsia
دومی اسمش هست:
Fantik
ارادتمند
افشین

Indiana Jones

تعداد پستها : 307
Join date : 2009-09-11
Age : 41

خواندن مشخصات فردي http://indianajones2.blogfa.com

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: سیاه، سفید، خاکستری

پست من طرف Emiliano في الثلاثاء يوليو 23, 2013 10:45 am

1. سلام.
2. آیتم شماره ی 1 "لیست خاکستری" هم کشف شد؛ البته، با تشکر از سایت "شبکه ی پویا" (http://www.pooyatv.ir).

http://www.pooyatv.ir/%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7/item/61713-%D8%A7%D8%AA%D9%88%D8%A8%D9%88%D8%B3-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%88%DA%86%D9%88%D9%84%D9%88

Tayo, The Little Bus






Emiliano

تعداد پستها : 1586
Join date : 2009-09-12

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: سیاه، سفید، خاکستری

پست من طرف Emiliano في الثلاثاء أغسطس 06, 2013 5:38 am

1. سلام.
2. با تشکر از "سایت شبکه ی پویا"؛ که، جداً کارشون جای تقدیر داره، دو تا دیگه از آیتم های برنامه های جدید کشف شد:

2.1. ماجراهای فضایی
نام اصلی: Leo And Cooper In Spatiul Cosmic



2.2. تعمیرکاران کوچولو
نام اصلی: The Fixies




Emiliano

تعداد پستها : 1586
Join date : 2009-09-12

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: سیاه، سفید، خاکستری

پست من طرف Emiliano في الجمعة أغسطس 23, 2013 1:34 am



1. سلام به همه.
2. "امیر" با افتخار تقدیم می کند:


5. "پیتر" (؟): سری موزیکال و بی کلامی از پسری کوتوله با موهای مشکی، شلوار بندیلکی آبی رنگ و جورابای سفید. یه بار با لپ های بادکرده و سر دستمال بسته به دندونپزشکی می رفت و دندونپزشکه هی می یومد بیرون و با چکش، آچار و دریل به مطب می رفت و کلی سروصدا از مطبش می یومد و "پیتر" کلی می ترسید. آخر هم که دندون پسره رو کشید، دندونه اندازه ی چارپایه بود و اون هم دندون رو با خودش بُرد، جای چارپایه ازش استفاده کنه. یه بار هم انگشتش توی شیر آب گیر کرد و خونه رو آب بُرد و سکانس آخر خودشو با بدبختی به تلفن رسوند و به آتیش نشونی زنگ زد. یه بار هم جادوگر بدجنسی بهش غذا می داد تا اونو بخوردش. این قسمتش تأثیر گرفته از قصه ی معروف "هانسل و گرتل" بود. کاراکترش شبیه "پازور" و کمی شبیه "پسر مبتکر" و احتمالاً ساخت یکی از کشورهای بلوک شرق بود. دهه ی 60. (سؤال من، "حمید"، "رامین" و "بابک".)


3. پیتر
نام اریجینال: O Petrovi



ویدئو در تاپیک "برنامه های کودک".




Emiliano

تعداد پستها : 1586
Join date : 2009-09-12

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: سیاه، سفید، خاکستری

پست من طرف Emiliano في الأحد أغسطس 25, 2013 3:11 am



1. یکی دیگه از آیتم های لیست سیاه هم کشف شد:
سرزمین میوه های خوشمزه:
نام اصلی: Frootie Tooties



2. تیتراژشو زنده یاد "کنعان کیانی" می گفت و به احتمال زیاد مدیر دوبلاژش هم بود.

Emiliano

تعداد پستها : 1586
Join date : 2009-09-12

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: سیاه، سفید، خاکستری

پست من طرف Emiliano في الخميس نوفمبر 28, 2013 3:12 am

1. سلام.
2. شماره ی 38 "لیست خاکستری" کشف شد:

شهر درختی:
نام اریجینال: Maleńcy



http://www.cyfraplus.pl/ms_galeria/galeria/40048_1.jpg
http://www.cyfraplus.pl/ms_galeria/galeria/40048_9.jpg



منبع و با تشکر از:
"شبکه ی پویا":

http://www.pooyatv.ir/%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7/item/149704-%D8%B4%D9%87%D8%B1-%D8%AF%D8%B1%D8%AE%D8%AA%DB%8C


Emiliano

تعداد پستها : 1586
Join date : 2009-09-12

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

برنامه های کودک شبکه دو سیما در تابستان سالهای 66 - 67

پست من طرف afshintarnian في السبت نوفمبر 30, 2013 8:00 pm

سلام به همه ی دوستان. یادم میاد یا تابستان 66 یا 67 توی برنامه های شبکه 2 سیما که صبح ها پخش می شد یه برنامه ی ساخت کاردستی بود که احتمالا امریکایی یا اروپایی بود و به فارسی دوبله شده بود....در این برنامه یک ماشین چوبی ساخته شد که بعد از ساختن این ماشین ، مجری سوارش شد و کلی با ماشین چوبی رانندگی کرد....کسی همچین برنامه ای رو یادش میاد ....؟؟؟

afshintarnian

تعداد پستها : 1
Join date : 2013-06-08

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: سیاه، سفید، خاکستری

پست من طرف 59 في الأحد ديسمبر 01, 2013 8:35 am

afshintarnian نوشته است:

سلام به همه ی دوستان. یادم میاد یا تابستان 66 یا 67 توی برنامه های شبکه 2 سیما که صبح ها پخش می شد یه برنامه ی ساخت کاردستی بود که احتمالا امریکایی یا اروپایی بود و به فارسی دوبله شده بود....در این برنامه یک ماشین چوبی ساخته شد که بعد از ساختن این ماشین ، مجری سوارش شد و کلی با ماشین چوبی رانندگی کرد....کسی همچین برنامه ای رو یادش میاد ....؟؟؟

با درود خدمت شما.
من کمی‌ تا قسمتی‌ بیاد دارم این برنامه را و همین ماشین چوبی را.
اگر اشتباه نکنم، برنامه ساخت آلمان بود. هر چند که وقتی‌ سخن از برنامه‌های مستند علمی‌ و صنعتی‌ به میان می‌‌آید،
هنوز که هنوزه، خاطره ی شیرین بخش مستند برنامه ی آلمانی "جعبه ی اسباب بازی (پخش با موشی)"
برایم زنده میشود. (در صفحه ی زیر، پست "پخش با موشی" را اگر ندیده اید، لطفا بخوانید و کلیپ تصویری را دریافت نمائید)

http://koodaki-nojavani.9forum.info/t24p20-topic

در ضمن همانگونه که بهتر میدانید، تمام برنامه‌های آندوران، از دو حالت خارج نبودند،
یا ساخت انگلستان بودند یا آلمان. از یادآوری خاطره انگیز شما ممنون هستم.
سلامت باشید.


59

تعداد پستها : 1332
Join date : 2011-02-09

خواندن مشخصات فردي http://www.aparat.com/PanjaH_o_NoH

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: سیاه، سفید، خاکستری

پست من طرف Emiliano في الإثنين ديسمبر 09, 2013 1:19 pm


1. باز هم به کمک وبسایت فعال "شبکه ی پویا" یکی دیگه از آیتم ها کشف شد:

44. "ماجراهای جنگل": ماجراهای طنزی از حیوونایی مثل زنبور عسل، مورچه، میمون، لاکپشت، زرافه، شترمرغ، قورباغه، موریانه، جوجه تیغی و ... بود و طراحی هاش شبیه "برنارد" بود. مجموعه کارتونی کوتاه، خارجی، با موضوعات طنز و سه بُعدی که اولین بار بدون نام مشخصی و به صورت وُله از شبکه ی 2 در نوروز 89 در لابلای جُنگ ایرونی "آجیل عید" داده می شد. در پاییز 90 تحت نام "ماجراهای جنگل" دوباره پخش شد. پخش مجدد: پاییز 90، شبکه ی 2.


2. نام اریجینال این اثر اینه:

Jungle Beat.

و محصول مشترک محصول کشورهای افریقای جنوبی و زیمبابوه بوده. بی جهت نبوده که این قدر سخت گیر می یومده اسمش!




3. منبع:
http://www.pooyatv.ir/

Emiliano

تعداد پستها : 1586
Join date : 2009-09-12

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: سیاه، سفید، خاکستری

پست من طرف Emiliano في الأربعاء ديسمبر 11, 2013 11:01 am





1. "شبکه ی پویا" این روزا داره غوغا می کنه.
از مسؤولینش خیلی ممنونیم.

2. می دونید امروز چی داد؟
بین ساعت 15 تا 15:30 اینو:

"چون باادب و تمیز باشی، نزد همه کس عزیز باشی."




3. این آیتم، در آیتم شماره ی 54 "لیست سیاه" اومده بود و سری دوم مجموعه ی "تمیز باش، عزیز باش" بود.
4. به علت کم حجم بودن کار، فایل ویدئویی شو هم با کیفیت در حد بنز تقدیم می کنم:

http://s5.picofile.com/file/8103638700/Chon_Ba_Adab_O_Tamiz_Bashi_Nazde_Hameh_Kas_Aziz_Bashi.rar.html

5. حال می کنید دوستی به نام "امیلیانو" دارید که بعدازظهرا نمی خوابه و این ها رو شکار می کنه، ها!
Smile



Emiliano

تعداد پستها : 1586
Join date : 2009-09-12

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: سیاه، سفید، خاکستری

پست من طرف محتوى إعلاني اليوم في 2:40 pm


محتوى إعلاني


بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

صفحه 6 از 9 الصفحة السابقة  1, 2, 3, 4, 5, 6, 7, 8, 9  الصفحة التالية

مشاهده موضوع قبلي مشاهده موضوع بعدي بازگشت به بالاي صفحه


 
صلاحيات هذا المنتدى:
شما نمي توانيد در اين بخش به موضوعها پاسخ دهيد