کودکی و نوجوانی

سیاه، سفید، خاکستری

صفحه 5 از 9 الصفحة السابقة  1, 2, 3, 4, 5, 6, 7, 8, 9  الصفحة التالية

مشاهده موضوع قبلي مشاهده موضوع بعدي اذهب الى الأسفل

رد: سیاه، سفید، خاکستری

پست من طرف Ishpateka في الخميس أغسطس 18, 2011 2:01 pm

ممنون Emiliano عزیز. منم امیدوارم حداقل یکی از دوستان یادش باشه.
یه فیلم داستانی یا سینمایی آمریکایی هم بود که اون موقع چند بار از تلویزیون پخش شد و هر از گاهی یادش میوفتم. ماجراش گم شدن یه پسر تو یه مرداب بود که اونجا با یه آدم نیمه وحشی (تو مایه های رابینسون کروزو) روبرو میشه که بخاطر یه گناه نکرده تو دادگاه محکوم شده و به این مرداب فرار کرده. مرده از بس با هیچ کی حرف نزده بود دوست نداشت پسره بره و ازش میخواست باهاش دوزبازی کنه (رو خاک جنگل XO بازی میکردن) و یادمه همش این جمله رو تکرار میکرد: "بازی کن , بازی کن"

Ishpateka

تعداد پستها : 21
Join date : 2011-08-16
Age : 43
آدرس پستي : ishpateka@yahoo.com

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: سیاه، سفید، خاکستری

پست من طرف Indiana Jones في الخميس أغسطس 18, 2011 2:08 pm

Ishpateka نوشته است:ممنون Emiliano عزیز. منم امیدوارم حداقل یکی از دوستان یادش باشه.
یه فیلم داستانی یا سینمایی آمریکایی هم بود که اون موقع چند بار از تلویزیون پخش شد و هر از گاهی یادش میوفتم. ماجراش گم شدن یه پسر تو یه مرداب بود که اونجا با یه آدم نیمه وحشی (تو مایه های رابینسون کروزو) روبرو میشه که بخاطر یه گناه نکرده تو دادگاه محکوم شده و به این مرداب فرار کرده. مرده از بس با هیچ کی حرف نزده بود دوست نداشت پسره بره و ازش میخواست باهاش دوزبازی کنه (رو خاک جنگل XO بازی میکردن) و یادمه همش این جمله رو تکرار میکرد: "بازی کن , بازی کن"

Indiana Jones نوشته است:سلام بچه‌ها
من معمولاً اينكاري كه امروز كردم رو نمي‌كنم ولي امروز كه تعطيل بود و خونه ساكت و آروم و همه هم در خواب ، رفتم به يكي از فاروم‌هاي رقيب سر زدم. عجب آسي پيدا كردم! من صرفاً از اينجا به بعدش رو نقل قول مي‌كنم:
افشين



به شخصه قسمت خاصی از سریال دنیای والت دیزنی را بیاد می آورم با عنوان روح مرداب سای پٍرٍس (که برای بار دوم و چندین بار در سالهای 58 تا 61 روی آنتن برنامه کودک رفت) .قصه ای عجیب... پسرکی در منطقه مرداب جنگل گم میشود. موجودی با هیبتی مخوف با موهائی بلند که چهره اش زیر موها پنهان است پسرک را می رباید. پسرک رفته رفته با او که شانزده سال است با کسی حرف نزده ارتباط برقرار میکند... خانواده پسر تمام جنگل را برای یافتنش زیرو رو میکنند اما نتیجه ای نمی گیرند... در نهایت آن مرد براثر گزش مار میمیرد و پسرک به آغوش خانواده باز می گردد...

بعد دوستان اين عضو برايش اين لينك را مي‌گذارند:

http://www.4shared.com/get/yVrWKAmJ/The_Ghost_Of_Cypress_Swamp.html

Indiana Jones

تعداد پستها : 307
Join date : 2009-09-11
Age : 41

خواندن مشخصات فردي http://indianajones2.blogfa.com

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: سیاه، سفید، خاکستری

پست من طرف Ishpateka في السبت أغسطس 20, 2011 3:27 am

مرسی Indiana Jones عزيز. خودش بود

Ishpateka

تعداد پستها : 21
Join date : 2011-08-16
Age : 43
آدرس پستي : ishpateka@yahoo.com

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: سیاه، سفید، خاکستری

پست من طرف babak في الإثنين أغسطس 22, 2011 9:00 am

Emiliano نوشته است:
Ishpateka نوشته است:يه کارتونی اواخر دهه پنجاه و اوايل دهه شصت نشون ميداد که اگه اشتباه نکنم اسمشو تو تيتراژش ميگفت " داستانهای قشنگ پروفسور هيتزل (يا هيکسل) "موضوعش علمی و تاريخی به زبون ساده بود که از نقاشيها بصورت عکس هم استفاده ميکرد.
هميشه هم اولش بعد از مشخص شدن موضوع آقای پروفسور دستهای که بغل یه مونيتور (اون موقع ميگفتيم تلويزيون Smile ) رو ميکشيد و از طريق تصاوير اون تلويزيون وارد موضوع اصلی ميشد.


1. دوست عزیز، من متأسفانه این کارتون رو اصلاً یادم نمی یاد.
2. باید ببینیم سایر دوستان چه نظری دارن.
سلام به ایشپاتکا و امیر عزیز
ای بابا!
در مورد پروفسور کیتزل قبلا حرف زده بودیم که یه سریال آموزشی که در مورد تاریخ و اکتشافات و اختراعات بود.
مثل قطب جنوب و آموندسن
این هم عنوان اصلی و عکسش



•The Wonderful Stories Of Professor Kitzel Cartoon
•M.G. Animation
•Animation Studio: Brian Stevens Animated Films, Ltd.
•Distributed by: Worldvision
•Cartoon Characters: Professor Kitzel.
•Directed By Shamus Culhane.
•Produced By Shamus Culhane.
•Animated By Geoff Loynes.
•Written By William Bernal, Gil Miret, John Culhane, Paul Kligman, Shamus Culhane.
•First Aired about 1972.
•Originally Released in Syndication.
•Running Time: 4:30 minutes.
•Color
• U.S.A.

babak

تعداد پستها : 298
Join date : 2009-09-11

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: سیاه، سفید، خاکستری

پست من طرف Ishpateka في الثلاثاء أغسطس 23, 2011 2:02 am

خيلی ممنون. همين بود

Ishpateka

تعداد پستها : 21
Join date : 2011-08-16
Age : 43
آدرس پستي : ishpateka@yahoo.com

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: سیاه، سفید، خاکستری

پست من طرف Ishpateka في الثلاثاء أغسطس 23, 2011 6:49 am

اگه اشتباه نکنم اسم اصلی اون کارتون ايرانی مرغ ماهيخوار (ابر قدقد)، توطئه بود.[img][/img]

Ishpateka

تعداد پستها : 21
Join date : 2011-08-16
Age : 43
آدرس پستي : ishpateka@yahoo.com

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: سیاه، سفید، خاکستری

پست من طرف Emiliano في الأحد أغسطس 28, 2011 8:22 am

Ishpateka نوشته است:اگه اشتباه نکنم اسم اصلی اون کارتون ايرانی مرغ ماهيخوار (ابر قدقد)، توطئه بود.[img][/img]

1. سلام دوست عزیز.
2. راستش، این اسمی، که شما گفتید، برای من هم خیلی آشنا می زنه؛ ولی، تو تموم سایت ها از "مرغ ماهیخوار" (به کارگردانی "جعفر تجارتچی") اسم برده شده.

Emiliano

تعداد پستها : 1586
Join date : 2009-09-12

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: سیاه، سفید، خاکستری

پست من طرف Ishpateka في الأربعاء أغسطس 31, 2011 8:36 am

سلام
تو لیست کشف شده هاتون "عصاره تنبلی " و "خانواده دی" هم هست. میشه اسم اصلیشون رو بگین؟
از اون عروسکی "اورم و جیر جیر" هم اطلاعاتی هست؟

Ishpateka

تعداد پستها : 21
Join date : 2011-08-16
Age : 43
آدرس پستي : ishpateka@yahoo.com

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: سیاه، سفید، خاکستری

پست من طرف babak في الخميس سبتمبر 01, 2011 4:13 am

Ishpateka نوشته است:سلام
تو لیست کشف شده هاتون "عصاره تنبلی " و "خانواده دی" هم هست. میشه اسم اصلیشون رو بگین؟
از اون عروسکی "اورم و جیر جیر" هم اطلاعاتی هست؟

سلام
عصاره تنبلی توی فروم قبلی ازش اسم و لینک گذاشتیم
خانواد ه دی these are days
ارم و جیرجیر هم orm and chip

babak

تعداد پستها : 298
Join date : 2009-09-11

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: سیاه، سفید، خاکستری

پست من طرف Ishpateka في الخميس سبتمبر 01, 2011 6:39 pm

خیلی لطف کردی babak عزیز. من تازه عضو شدم. میشه لینک فروم قبلی رو واسم بذاری

Ishpateka

تعداد پستها : 21
Join date : 2011-08-16
Age : 43
آدرس پستي : ishpateka@yahoo.com

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: سیاه، سفید، خاکستری

پست من طرف babak في الخميس سبتمبر 01, 2011 7:20 pm

من هم باید مثل خودت بگردم تا پیدا کنمش، با این تفاوت که برای من همه چیز تکراری است اما تو ممکنه به خیلی از سوالاتت برسی
حالا نظرت چیه؟

babak

تعداد پستها : 298
Join date : 2009-09-11

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: سیاه، سفید، خاکستری

پست من طرف Ishpateka في الخميس سبتمبر 01, 2011 8:40 pm

babak نوشته است:من هم باید مثل خودت بگردم تا پیدا کنمش، با این تفاوت که برای من همه چیز تکراری است اما تو ممکنه به خیلی از سوالاتت برسی
حالا نظرت چیه؟

1. به هر حال ممنون

2. یه فیلم واسه بچه ها بود که اون موقع چند بار نشونش دادن به اسم "پوستین فرکو" . اطلاعاتی ازش موجوده؟

Ishpateka

تعداد پستها : 21
Join date : 2011-08-16
Age : 43
آدرس پستي : ishpateka@yahoo.com

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: سیاه، سفید، خاکستری

پست من طرف Emiliano في الجمعة سبتمبر 09, 2011 11:06 am

Ishpateka نوشته است:سلام
تو لیست کشف شده هاتون "عصاره تنبلی " و "خانواده دی" هم هست. میشه اسم اصلیشون رو بگین؟
از اون عروسکی "اورم و جیر جیر" هم اطلاعاتی هست؟


1. خوب، اون دو تا کارتون رو که "بابک" عزیز گفت و ازش ممنونم.
2. اما، عصاره ی تنبلی می شه: Skazka Pro Len.

3. ما به جای "ماهی" به شما "ماهیگیری" یاد دادیم. با جستجوی این اسامی تو یکی از موتورها می تونی به یه دوجین اطلاعات توپ برسی، دیگه. موفق باشی.



Ishpateka نوشته است:
babak نوشته است:من هم باید مثل خودت بگردم تا پیدا کنمش، با این تفاوت که برای من همه چیز تکراری است اما تو ممکنه به خیلی از سوالاتت برسی
حالا نظرت چیه؟

1. به هر حال ممنون

2. یه فیلم واسه بچه ها بود که اون موقع چند بار نشونش دادن به اسم "پوستین فرکو" . اطلاعاتی ازش موجوده؟


4. این رو اصلاً خاطرم نیست؛ حتا، اسمش رو. می شه ازش بیشتر بنویسی؟

Emiliano

تعداد پستها : 1586
Join date : 2009-09-12

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: سیاه، سفید، خاکستری

پست من طرف Ishpateka في الجمعة سبتمبر 09, 2011 3:19 pm

Emiliano نوشته است:


1. خوب، اون دو تا کارتون رو که "بابک" عزیز گفت و ازش ممنونم.
2. اما، عصاره ی تنبلی می شه: Skazka Pro Len.

3. ما به جای "ماهی" به شما "ماهیگیری" یاد دادیم. با جستجوی این اسامی تو یکی از موتورها می تونی به یه دوجین اطلاعات توپ برسی، دیگه. موفق باشی.


ممنون واسه عصاره تنبلی. باور کن با انواع و اقسام روشها دنبالش گشته بودم. با همین روشها خودم کلی از این کارتونها مثه " استاد با " و ... رو قبلا" پیدا کرده بودم. به هر حال بازم ممنون


2. یه فیلم واسه بچه ها بود که اون موقع چند بار نشونش دادن به اسم "پوستین فرکو" . اطلاعاتی ازش موجوده؟[/color][/quote]


4. این رو اصلاً خاطرم نیست؛ حتا، اسمش رو. می شه ازش بیشتر بنویسی؟
[/quote]

پوستین فرکو ( با تلفظ fereco) یه فیلم اروپایی بود ( احتمالا" اروپای شرقی یا اتریش یا آلمانی البته اسمش که بیشتر به ایتالیاییها میخوره شاید از ایتالیایی زبونای سوییس بوده lol! ) راجع به یه پسربچه به اسم فره کو (که بازم احتمالا" چوپان بود) و با مادرش زندگی میکرد تو یه خونه تو یه روستای خیلی سرسبز و قرار بود مامانش یه پوستین واسش درست کنه. فیلم سینمایی یا تلویزیونی بود و طول فیلمش زیاد بود.

Ishpateka

تعداد پستها : 21
Join date : 2011-08-16
Age : 43
آدرس پستي : ishpateka@yahoo.com

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

اسم اين کارتون را ميدونين؟

پست من طرف saeeds1360 في السبت أكتوبر 08, 2011 8:59 am

بچه که بودم حدود ده پانزده سال پیش از برنامه کودک تلوزیون یه انیمیشن ایرانی دیدم. تلوزیون
ماجراش درباره یه شاهی بود که فکر میکرد ماه تو آسمون مال اونه و دستور داده بود هر کسی که به ماه نگاه میکنه باید مالیات بده.
سربازاش به زور از مردم مالیات می گرفتن و اگر کسی به ماه نگاه میکرد و پول نداشت که بابت مالیات بده می بستنش به فلک یا زندانیش میکردن. ولی با وجود چوب و فلک و زندان باز هم مردم به ماه نگاه میکردن.
آخرش وزیر به شاه گفت که همه زندانها پر شده ولی مردم بازم به ماه نگاه میکنن. شاه دستور داد که بعد از این هر کی به ماه نگاه کرد فقط فلکش کنن که وزیر در جواب گفت که همه سربازا در حال فلک کردن مردم هستن ولی بازم مردم به ماه نگاه می کنن و مالیاتشو نمیدن.
دیگه یادم نیست بدش چی شد. خیلی دلم می خواد بفهمم بعدش چی شد
اگر کسی اسم این کارتونو میدونه یا میدونه که کجا میشه پیداش کرد لطفا بگه
ممنون ميشم

saeeds1360

تعداد پستها : 4
Join date : 2011-10-08
Age : 35

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: سیاه، سفید، خاکستری

پست من طرف Emiliano في الثلاثاء أكتوبر 11, 2011 12:00 pm

saeeds1360 نوشته است:بچه که بودم حدود ده پانزده سال پیش از برنامه کودک تلوزیون یه انیمیشن ایرانی دیدم. تلوزیون
ماجراش درباره یه شاهی بود که فکر میکرد ماه تو آسمون مال اونه و دستور داده بود هر کسی که به ماه نگاه میکنه باید مالیات بده.
سربازاش به زور از مردم مالیات می گرفتن و اگر کسی به ماه نگاه میکرد و پول نداشت که بابت مالیات بده می بستنش به فلک یا زندانیش میکردن. ولی با وجود چوب و فلک و زندان باز هم مردم به ماه نگاه میکردن.
آخرش وزیر به شاه گفت که همه زندانها پر شده ولی مردم بازم به ماه نگاه میکنن. شاه دستور داد که بعد از این هر کی به ماه نگاه کرد فقط فلکش کنن که وزیر در جواب گفت که همه سربازا در حال فلک کردن مردم هستن ولی بازم مردم به ماه نگاه می کنن و مالیاتشو نمیدن.
دیگه یادم نیست بدش چی شد. خیلی دلم می خواد بفهمم بعدش چی شد
اگر کسی اسم این کارتونو میدونه یا میدونه که کجا میشه پیداش کرد لطفا بگه
ممنون ميشم






1. سلام.
2. من این کارتون رو کاملاً یادم اومد. کارتون بود، نه عروسکی و حق با شما بود. یادمه علت این که شاه فکر کرد ماه مال اونه، این بود که وقتی به آسمون نگاه می کرد و راه می رفت، می دید که ماه هم با اون راه می ره. وقتی وای می ستاد، ماه هم وای می ستاد. برای همین شاه فکر کرد ماه مال اونه.
3. یادمه من هم بعد از دیدن این کارتون هر وقت راه می رفتم و می دیدم ماه هم با من راه می ره، شک کردم نکنه ماه مال منه! برای همین از چند نفر خواهش کردم اونا هم راه برن و وایستن و نتیجه رو به من بگن! Smile
4. اسمش هم شاید بود "ماه مال همه است" یا یه چیزی تو همین مایه ها.




Emiliano

تعداد پستها : 1586
Join date : 2009-09-12

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: سیاه، سفید، خاکستری

پست من طرف saeeds1360 في الأربعاء أكتوبر 12, 2011 1:38 am

Emiliano نوشته است:
saeeds1360 نوشته است:بچه که بودم حدود ده پانزده سال پیش از برنامه کودک تلوزیون یه انیمیشن ایرانی دیدم. تلوزیون
ماجراش درباره یه شاهی بود که فکر میکرد ماه تو آسمون مال اونه و دستور داده بود هر کسی که به ماه نگاه میکنه باید مالیات بده.
سربازاش به زور از مردم مالیات می گرفتن و اگر کسی به ماه نگاه میکرد و پول نداشت که بابت مالیات بده می بستنش به فلک یا زندانیش میکردن. ولی با وجود چوب و فلک و زندان باز هم مردم به ماه نگاه میکردن.
آخرش وزیر به شاه گفت که همه زندانها پر شده ولی مردم بازم به ماه نگاه میکنن. شاه دستور داد که بعد از این هر کی به ماه نگاه کرد فقط فلکش کنن که وزیر در جواب گفت که همه سربازا در حال فلک کردن مردم هستن ولی بازم مردم به ماه نگاه می کنن و مالیاتشو نمیدن.
دیگه یادم نیست بدش چی شد. خیلی دلم می خواد بفهمم بعدش چی شد
اگر کسی اسم این کارتونو میدونه یا میدونه که کجا میشه پیداش کرد لطفا بگه
ممنون ميشم

1. سلام.
2. من این کارتون رو کاملاً یادم اومد. کارتون بود، نه عروسکی و حق با شما بود. یادمه علت این که شاه فکر کرد ماه مال اونه، این بود که وقتی به آسمون نگاه می کرد و راه می رفت، می دید که ماه هم با اون راه می ره. وقتی وای می ستاد، ماه هم وای می ستاد. برای همین شاه فکر کرد ماه مال اونه.
3. یادمه من هم بعد از دیدن این کارتون هر وقت راه می رفتم و می دیدم ماه هم با من راه می ره، شک کردم نکنه ماه مال منه! برای همین از چند نفر خواهش کردم اونا هم راه برن و وایستن و نتیجه رو به من بگن! Smile
4. اسمش هم شاید بود "ماه مال همه است" یا یه چیزی تو همین مایه ها.

آره درسته
منم يادم اومد
چون هرجا می‌رفت ماه هم باهاش ميومد فکر ميکرد ماه مال خودشه
خيلي ممنون
فقط ميدونين کجا ميشه پيداش کرد؟

saeeds1360

تعداد پستها : 4
Join date : 2011-10-08
Age : 35

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: سیاه، سفید، خاکستری

پست من طرف Emiliano في الجمعة أكتوبر 14, 2011 1:13 pm


1. سلام.
2. نه دیگه. نمی دونیم. خودمون هم دنبال این و سایر موارد "لیست سیاه"یم.




Emiliano

تعداد پستها : 1586
Join date : 2009-09-12

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: سیاه، سفید، خاکستری

پست من طرف Emiliano في الثلاثاء أكتوبر 18, 2011 1:51 pm




1. سلام.
2. یکی دیگه از سؤالات "لیست سیاه" کم شد:



69. "مزرعه ی سبز": ماری رنگارنگ به نام "جعفری" (؟) که توی تیتراژ هم هی می رفت و می یومد. کار صدا و سیمای مرکز گیلان. دهه ی 60. (سؤال "بابک".)



3. مزرعه ی سبز



4. "بابک" جان، خودشه؟




Emiliano

تعداد پستها : 1586
Join date : 2009-09-12

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: سیاه، سفید، خاکستری

پست من طرف S@M في الأربعاء نوفمبر 09, 2011 4:39 pm

سلام بر همه رز
57. بچه ها مواظب باشید: بخصوص تیکه ی انیمیشنیش که دختری تنها توی خونه عروسکشو روی پاهاش گذاشته بود و می گفت: "لالالالالا، پیس پیس پیس پیس پیس" و قابلمه ی آبگوشتی روی اجاق قل قل می جوشید. دهه ی 60، شبکه ی 1 سابق.
خیلی خاطره انگیز بود امیل عزیز، صدای ظریف مریم شیرزاد(؟) در قالب این دختر بچه هنوز تو گوشمه. یه تیکه اش هم یه شعله کوچک آتیش که صدای زیر و گرفته ای داشت که حالت شرورتری بهش میداد، می پرید اینور و اونور و می گفت: آتیش آتیشم، آتیشم/ اینجا رو آتیش میزنم، اونجا رو آتیش میزنم...
یکی دوتا سوال هم داشتم از اساتید فن که نمی دونم قبلاً مطرح شده یا نه چون راستش نوشته ها طولانی هستن و من گیس سفید از حوصله ام خارجه. هر دفعه خیلی پراکنده میخونمشون شرمنده Embarassed
1- یک فیلمی بود که بچهه تو مدرسه یه عالمه خودکار داشت و همه بهش مشکوک بودن که از کجا وسعش میرسه و فکر میکردن دزده، که آخر معلوم شد طفلک پدرش رفتگر بوده و اینایی رو که قابل استفاده بوده پیدا میکرده و می شسته و میداده به پسرش.
2- کارتون "اسب آبی زنگبار". عکسی چیزی ازش هست؟
3- یک پسربچه شیطون که همیشه مشقاق پخش و پلا بود و یه شب خواب میبینه که مشقاق ازش شکایت می کنن و هرکدوم یه بلایی سرش اومده. یکی آبگوشتی شده، یکی روش چایی ریخته و ...
4- اون کدوم برنامه بود که یه مرد جوون مایل به دیوونه توش بود و یکی یکی سیب ها رو ور میداشت و می گفت: "گندیده؟ نگندیده"؟ "آلبوم تمبر" بود یا "دست من" (همون که پسره هی سنگ پرت می کرد که آخر سر ماهی خودش هم قربونی میشه) یا چیز دیگه؟


S@M

تعداد پستها : 161
Join date : 2010-03-30

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: سیاه، سفید، خاکستری

پست من طرف Emiliano في الجمعة نوفمبر 11, 2011 12:20 pm

S@M نوشته است:سلام بر همه رز
57. بچه ها مواظب باشید: بخصوص تیکه ی انیمیشنیش که دختری تنها توی خونه عروسکشو روی پاهاش گذاشته بود و می گفت: "لالالالالا، پیس پیس پیس پیس پیس" و قابلمه ی آبگوشتی روی اجاق قل قل می جوشید. دهه ی 60، شبکه ی 1 سابق.
خیلی خاطره انگیز بود امیل عزیز، صدای ظریف مریم شیرزاد(؟) در قالب این دختر بچه هنوز تو گوشمه. یه تیکه اش هم یه شعله کوچک آتیش که صدای زیر و گرفته ای داشت که حالت شرورتری بهش میداد، می پرید اینور و اونور و می گفت: آتیش آتیشم، آتیشم/ اینجا رو آتیش میزنم، اونجا رو آتیش میزنم...
یکی دوتا سوال هم داشتم از اساتید فن که نمی دونم قبلاً مطرح شده یا نه چون راستش نوشته ها طولانی هستن و من گیس سفید از حوصله ام خارجه. هر دفعه خیلی پراکنده میخونمشون شرمنده Embarassed
1- یک فیلمی بود که بچهه تو مدرسه یه عالمه خودکار داشت و همه بهش مشکوک بودن که از کجا وسعش میرسه و فکر میکردن دزده، که آخر معلوم شد طفلک پدرش رفتگر بوده و اینایی رو که قابل استفاده بوده پیدا میکرده و می شسته و میداده به پسرش.
2- کارتون "اسب آبی زنگبار". عکسی چیزی ازش هست؟
3- یک پسربچه شیطون که همیشه مشقاق پخش و پلا بود و یه شب خواب میبینه که مشقاق ازش شکایت می کنن و هرکدوم یه بلایی سرش اومده. یکی آبگوشتی شده، یکی روش چایی ریخته و ...
4- اون کدوم برنامه بود که یه مرد جوون مایل به دیوونه توش بود و یکی یکی سیب ها رو ور میداشت و می گفت: "گندیده؟ نگندیده"؟ "آلبوم تمبر" بود یا "دست من" (همون که پسره هی سنگ پرت می کرد که آخر سر ماهی خودش هم قربونی میشه) یا چیز دیگه؟







1. خانوم "سم" عزیز، خوش اومدی.
2. عالی بود! چند سؤال جدید به سؤال ها اضافه شد و این نشون می ده چقدر حافظه ی ما از برنامه های گذشته پُره.
یادآوری خودکارها بی نظیر بود. خوب یادم اومد؛ اگرچه، متأسفانه می ره تو لیست.
3. توضیحاتت درباره ی "آتیش آتیشم" خیلی خوب و بجا بود؛ و البته، درست. بنده این توضیحات رو به اشتباه برای "آتیش به سر" در "لیست سیاه" نوشته بودم؛ که، ضمن تشکر از شما، به زودی تصحیحش می کنم.
4. اون پسره با اون مشقاش رو یادم می یاد؛ اما، همه ش تو ذهنم صحنه های "امیر آقا جمالی" ("مانی نوری") توی سریال "قصه های تا به تا" ("زی زی گولو") هم هی یادم می یاد؛ آخه، اون هم یه قصه تو همین مایه ها داشت؛ اما، شما مطمئنی که اونی، که عنوان کردی، یکی دیگه بود؟
بیشتر ازش می نویسی، لطفاً؟

5. اون یاروی سؤال 4تون یادم نمی یاد؛ اما، برای شما عکس "دست من" رو یه بار دیگه آپلود می کنم (عکس "آلبوم تمبر" رو توی تاپیک "برنامه ی کودک" همین روزها گذاشته م):
6. دست من



7. یه خواهش هم دارم: لطف می کنی "دست من" رو بیشتر توضیح بدی؟ من فقط دویدن های پسره و نفس نفس زدناش یادمه. "رضا فیاضی" رو هم بعد از اسکن کردن عکس از "سروش" یادم اومد بوده. این توضیح اخیر شما؛ یعنی، تنگ ماهی رو هم یادم اومد؛ اما، چیز دیگه ای ازش یادم نیست.
خیلی دوس دارم اینو هم "بچه های دیروز" دوباره بده ش، حالی کنیم.
متأسفانه "بچه های دیروز" در زمینه ی فیلم های زنده ی داستانی خیلی ضعیف عمل کرده. یکی نیست بگه به جای پخش یه قسمت کامل "ماجراهای سندباد" یا "پینوکیو" یا "ماجراهای تازه ی هاکل بری فین"؛ که، هر کدومشون 40 دقیقه ن، 10 دقیقه از اونا بده و بقیه رو با برنامه های دیگه پُر کنه.
8. "هیوگو، اسب آبی کوچولو" قبلاً کشف شده. "بهرام" عزیز کشفش کرد. این هم عکسش:



9. و این هم اسمش برای سرچ بیشتر:
Hugo A Vizilo
10. فعلاً.



Emiliano

تعداد پستها : 1586
Join date : 2009-09-12

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: سیاه، سفید، خاکستری

پست من طرف S@M في الجمعة نوفمبر 11, 2011 6:17 pm

سلام دوباره رز
ممنون امیل جان،
- راستش درباره اون بچهه و مشقاش خودم هم خیلی تصویرم گنگه اما مطمئناَ اونی که شما میگید نبوده و مانی نوری هنوز اون موقع به دنیا هم نیومده بود! اما بهت حق میدم چون خیلی کم شاید یکبار این برنامه رو من دیدم. فقط پسره خوابی که میدید توی فضای مه آلود و جنگل مانندی بود...
- "دست من" همونی بود که پسره به هر بهانه ای سنگ پرت میکرد اینور و اونور و مادرش که فرش میبافت (؟) همش پول شیشه های مردم رو میداد و بهش می گفت که دیگه پولی نداره و از این به بعد خودش باید پول بده و پسره خواب میدید که شیشه شکسته و مرد همسایه میاد تو خونه و مادرش میگه پول نداره و مرده تنگ ماهیش رو به زور میبره. صدای مادره هم صدای بدری نوراللهی (ننه چغندر تو علیمردان خان) بود Smile آخرش هم وقتی ماهی میخره و با عشق و علاقه داشت نگاش میکرد یهو یه قلوه سنگ میخوده و ماهیش ولو میشه رو زمین. وقتی میاد بیرون میبینه یه پسر تخس مثل خودش اینکارو کرده. یه سنگ از رو زمین ورمیداره که تلافی کنه که میفهمه این تاوان کارهای خودش بوده و همونجا منصرف میشه. راستی ماهی فروشه هم یه چیزی مثل آش میخورد که حال آدم رو به هم میزد! نفس گیر
- رضا فیاضی رو که اصلاً یادم نیست! همون همسایهه بود ظاهراً!
- اون دیوونه هه رو هم اصلاً یادم نیست!!! غیر از همونی که گفتم من چه میدونم
- راستی "اینو شنیدین" رو کشف کرده بودین؟ همون که بابک بادکوبه توش جوک تعریف میکرد؟
- یه برنامه ای هم بود که توی عید نشون میداد و یک تیکه اش یه مار عروسکی بود که من عاشقش بودم و با لهجه هندی حرف میزد و همش می گفت "نهی نهی". وسطهاش هم یه نمایشی پخش می کرد که دوتا هنرپیشه لوس که اتفاقاً خیلی هم معروف بودن که یکیشون به اسم آقای صمیمی (توی برنامه هاچین و واچین؟؟؟) بازی میکرد و اون یکی رو انگار روسرش کاسه گذاشته بودن و موهاش رو قیچی کرده بودن بود که نقش دوتا برادر رو داشتن و همیشه یه مشکلی درست میکردن که همسایه شون (سروش خلیلی؟) رفع و رجوعش میکرد.
- یه مسابقه مسخره ای هم تو برنامه کودک عصر شبکه دو بعد یا قبل از زمزمه گلاکن نشون میدادن که طرح کاد بود و فکر کنم یه هفته دخترا بودن یه هفته پسرا. در مورد دختراش همیشه یا بافتنی بود یا آشپزی و... و گاهی هم یه کپه سبزی جلوشون میذاشتن جدا کنن که از نظر من واقعاً نابغه بودن چون من واقعاً مبهوت بودم که چه جوری سبزی قرمه رو از سبزی پلو تشخیص میدن چون من هنوز بعد این همه سال فرق گشنیز رو با جعفری نفهمیدم Laughing


S@M

تعداد پستها : 161
Join date : 2010-03-30

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: سیاه، سفید، خاکستری

پست من طرف Emiliano في الثلاثاء نوفمبر 15, 2011 5:52 am

S@M نوشته است:سلام دوباره رز
ممنون امیل جان،
- راستش درباره اون بچهه و مشقاش خودم هم خیلی تصویرم گنگه اما مطمئناَ اونی که شما میگید نبوده و مانی نوری هنوز اون موقع به دنیا هم نیومده بود! اما بهت حق میدم چون خیلی کم شاید یکبار این برنامه رو من دیدم. فقط پسره خوابی که میدید توی فضای مه آلود و جنگل مانندی بود...
- "دست من" همونی بود که پسره به هر بهانه ای سنگ پرت میکرد اینور و اونور و مادرش که فرش میبافت (؟) همش پول شیشه های مردم رو میداد و بهش می گفت که دیگه پولی نداره و از این به بعد خودش باید پول بده و پسره خواب میدید که شیشه شکسته و مرد همسایه میاد تو خونه و مادرش میگه پول نداره و مرده تنگ ماهیش رو به زور میبره. صدای مادره هم صدای بدری نوراللهی (ننه چغندر تو علیمردان خان) بود Smile آخرش هم وقتی ماهی میخره و با عشق و علاقه داشت نگاش میکرد یهو یه قلوه سنگ میخوده و ماهیش ولو میشه رو زمین. وقتی میاد بیرون میبینه یه پسر تخس مثل خودش اینکارو کرده. یه سنگ از رو زمین ورمیداره که تلافی کنه که میفهمه این تاوان کارهای خودش بوده و همونجا منصرف میشه. راستی ماهی فروشه هم یه چیزی مثل آش میخورد که حال آدم رو به هم میزد! نفس گیر
- رضا فیاضی رو که اصلاً یادم نیست! همون همسایهه بود ظاهراً!
- اون دیوونه هه رو هم اصلاً یادم نیست!!! غیر از همونی که گفتم من چه میدونم
- راستی "اینو شنیدین" رو کشف کرده بودین؟ همون که بابک بادکوبه توش جوک تعریف میکرد؟
- یه برنامه ای هم بود که توی عید نشون میداد و یک تیکه اش یه مار عروسکی بود که من عاشقش بودم و با لهجه هندی حرف میزد و همش می گفت "نهی نهی". وسطهاش هم یه نمایشی پخش می کرد که دوتا هنرپیشه لوس که اتفاقاً خیلی هم معروف بودن که یکیشون به اسم آقای صمیمی (توی برنامه هاچین و واچین؟؟؟) بازی میکرد و اون یکی رو انگار روسرش کاسه گذاشته بودن و موهاش رو قیچی کرده بودن بود که نقش دوتا برادر رو داشتن و همیشه یه مشکلی درست میکردن که همسایه شون (سروش خلیلی؟) رفع و رجوعش میکرد.
- یه مسابقه مسخره ای هم تو برنامه کودک عصر شبکه دو بعد یا قبل از زمزمه گلاکن نشون میدادن که طرح کاد بود و فکر کنم یه هفته دخترا بودن یه هفته پسرا. در مورد دختراش همیشه یا بافتنی بود یا آشپزی و... و گاهی هم یه کپه سبزی جلوشون میذاشتن جدا کنن که از نظر من واقعاً نابغه بودن چون من واقعاً مبهوت بودم که چه جوری سبزی قرمه رو از سبزی پلو تشخیص میدن چون من هنوز بعد این همه سال فرق گشنیز رو با جعفری نفهمیدم Laughing







1. اولاً متشکرم؛ بخاطر، توضیحات خوب "دست من". کلش خوب یادم اومد. احسن به حافظه تون.
2. "اینو شنیدی؟"



3. اون برنامه ی مار عروسکی، همون "داینا" نبود؟ یا با اون فرق داشت؟ "داینا" همون جُنگی بود به نام "عیدانه"؛ که، یه بخشش "حسین محب اهری" و "بابک بادکوبه" و عروسک تنپوش "داینا" (یه دایناسور کوچیک و سبزرنگ) بازی می کردن.
اما، مار عینکی یادم نمی یاد. شاید هم اینی، که می گید، یکی دیگه بوده.

4. اما، اون دو برادر لوس و "سروش خلیلی" باید "وحید و حمید" منظورتون باشه؛ که، توی جنگ "بهار بهار" پخش می شد. ببینید اینه:

5. اون مسابقه رو هم یادم نیست، خانومی.




Emiliano

تعداد پستها : 1586
Join date : 2009-09-12

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: سیاه، سفید، خاکستری

پست من طرف S@M في الثلاثاء نوفمبر 15, 2011 5:51 pm

Emiliano نوشته است:
1. اولاً متشکرم؛ بخاطر، توضیحات خوب "دست من". کلش خوب یادم اومد. احسن به حافظه تون.
2. "اینو شنیدی؟"

3. اون برنامه ی مار عروسکی، همون "داینا" نبود؟ یا با اون فرق داشت؟ "داینا" همون جُنگی بود به نام "عیدانه"؛ که، یه بخشش "حسین محب اهری" و "بابک بادکوبه" و عروسک تنپوش "داینا" (یه دایناسور کوچیک و سبزرنگ) بازی می کردن.
اما، مار عینکی یادم نمی یاد. شاید هم اینی، که می گید، یکی دیگه بوده.
4. اما، اون دو برادر لوس و "سروش خلیلی" باید "وحید و حمید" منظورتون باشه؛ که، توی جنگ "بهار بهار" پخش می شد. ببینید اینه:

5. اون مسابقه رو هم یادم نیست، خانومی.

سلام رز
1. خواهش می کنم امیل عزیز Smile
2. ممنون فکر میکنم عکس خودش باشه ولی کاش بابک بادکوبه هم توش بود!
3. نه، ممنون درسته همون "بهار بهار" باید بوده باشه چون قسمت قسمت بود اگه درست یادم باشه و اون ماره فکر کنم عینک نداشت اما انگار عمامه هندی داشت(؟؟؟؟) و مثل مسابقات برنامه اش مجری و تماشاچی داشت که این ماره با صاحبش(؟) در قسمت انتهایی یه فضایی براشون درست شده بود و اون تو بودن که فکر کنم وقتی بچه ها جواب غلط میدادن می گفت "نِهی نِهی" اما اون برادرا خود خودشونن ممنون! دست دست

11. کرمی که می رفت تو لونه ی خرگوشی و خرگوشه می یومد، می پرسید "کی تو خونه ی منه؟" و اون هم درحالی که تصویر سرخ و مشکی و به سبک کوبیسمی هم رعب و وحشت رو تداعی می کرد، صداشو کلفت می کرد و می گفت "منم، من. آن که 1000 فیل جنگی را حریف است و مردان بسیاری را بر زمین افکنده است. بدانید که من از همه برترم." صداش تو اون لوله می پیچید و پُرطنین می شد. کلی هم رجز می خوند. خرگوش هم می رفت و هرکیو واسه کمک می آورد، مثل گرگ و ببر و شیر، همه از اون صدا می ترسیدن و نهایتاً قورباغه ی دانایی داخل لونه رفت و گفت "من حاضرم باهات مبارزه کنم" و کرمه هم ترسید و فرار کرد. (سؤال "حمید" و "بهرام".)
- یه دفعه چشمم به این خورد. منم خیلی بهش فکر میکردم اما جمله اش رو طور دیگه ای نصفه نیمه و درب و داغون یادمه:
"منم من جنگجوی بزرگ، آنکه مردان زیادی را بر زمین افکنده است (؟)، سرزمینهای زیادی را فتح کرده است(؟)،......(یادم نیست!).... شمشیر من برنده و نیرویم به اندازه صد مرد جنگی است(؟)، بدانید که من از همه برترم"
- تو یکی از سؤالها یه چیزی نوشته بودین راجع به 5 انگشت: یه چیزی یادم اومد که نمی دونم منظور شمام همونه یا نه. یک دست رو نشون میدادن که هرکدوم از انگشت ها رو به شکل یکی از اعضای خانواده درست کرده بودن که خیلی قشنگ بودن.(فکر کنم توی همون برنامه ای بود که یه خانومی با چندتا بچه با کاغذ رنگیهای کانون که اون موقع خیلی باب بود کاردستی آموزش میداد). انگشت شست پدر بود، اشاره مادر، و خواهر و برادر و انگشت کوچک! و یک شعر و آهنگی داشت که مثل سرود خونده میشد و من به شکل تیکه پاره اینجوری یادمه:
"(باباهه رو یادم نیست!) .... انگشت بعدی/ یعنی نشانه/ او مادر ماست/ خانوم خانه
انگشت بعدی/ یعنی برادر/ اینجا نشسته/ پهلوی مادر
.....(یادم نیست!)/ او هست خواهر
من هستم آخر/ انگشت کوچک/ انگشتها را دیدی تو تک تک
ما پنج انگشت/ هستیم باهم/ باهم شریکیم/ در شادی و غم
گر چه جداییم/ما پنج انگشت
چون جمع گردیم/هستیم یک مشت (اینجا شور حسینی همه رو ورمیداشت و این قسمت رو با تکیه و به حالت داد زدن میخوندن و دسته به شکل یک مشت به حالت شعار در میومد و تموم میشد!)" فکر کنم بشه شعر کاملشو گیر آورد
- ببخشید قبلاً هم گفتم واقعاً برای یک جوون دم گور (اینجانب) سخته نوشته ها رو خوندن ولی میخواستم بپرسم چیزی راجع به کارتون اون دو تا خرگوش که از تو کلاه شعبده بازی در میومدن دارین؟ اولش هم دوبلورش با صدای تو دماغیش می گفت: "این کلاه آقای بالاکلاواست...." بعد دوتا خرگوش چاقالو و سفید بلور که بزرگ و کوچک بودن (و یکیشون هم طبق معمول سایر خرگوشهای برنامه کودکهای ما، صدای ناز و خرگوشی مهدی آژیر روش بود)، میپریدن بیرون و دسته گل به آب میدادن و آخرش هم می رفتن سر جاشون و خیلی هم با افتخار خداحافظی میکردن!

S@M

تعداد پستها : 161
Join date : 2010-03-30

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: سیاه، سفید، خاکستری

پست من طرف Emiliano في الخميس نوفمبر 17, 2011 1:38 pm


1. "صحرا" خانوم، "محمود" عزیز، سؤال شماره ی 10 "لیست سیاه" رو پیدا کردم:


10. کارتون ژاپنی و تک قسمتی که گرافیکش تو مایه های "بینوایان" (I) ("حکایات") بود. ماجرای دختر و قورباغه ای بود؛ که، آخر قصه، دختره تنها تو کلبه خوابیده بود؛ که، ناگهان ماری بهش حمله می کنه و قورباغه خودشو تو دهن مار پرتاب و بعد هم خودشو اون قدر باد می کرد؛ که، هم خودش و هم ماره می مردن. قورباغهه قبل از باد کردن خودش، ماره رو کلی قلقلک داد و صدای قلقلکه خیلی باحال بود؛ شبیه به، صدای کشیدن انگشت خیس روی بادکنکِ باد شده بود. آخرش هم بنای یادبود سنگی از این قورباغه ی فداکار ساختن! (سؤال من، "محمود" و "صحرا".)


2. این عکسش:



3. اما، هنوز اسم دقیقش پیدا نشده و اسمش کلیه: "الحکایات". پس فعلاً می ذارمش توی "لیست خاکستری".


.................................................


4. نام اریجینال "وومپای قصه گو" رو هم کشف کردم:
وومپای قصه گو
نام اریجینال: Wumpa's Worls




http://www.delphisfilms.com/4-productions.php?xlang=en&xmode=8&xid=210&xtri=2
http://www.janilauzon.com/styled-3/photos-3/files/page4-1011-full.jpg
http://www.telefilm.gc.ca/upload/images/tv/03TV518_1.jpg



S@M نوشته است:
سلام رز
1. خواهش می کنم امیل عزیز Smile
2. ممنون فکر میکنم عکس خودش باشه ولی کاش بابک بادکوبه هم توش بود!
3. نه، ممنون درسته همون "بهار بهار" باید بوده باشه چون قسمت قسمت بود اگه درست یادم باشه و اون ماره فکر کنم عینک نداشت اما انگار عمامه هندی داشت(؟؟؟؟) و مثل مسابقات برنامه اش مجری و تماشاچی داشت که این ماره با صاحبش(؟) در قسمت انتهایی یه فضایی براشون درست شده بود و اون تو بودن که فکر کنم وقتی بچه ها جواب غلط میدادن می گفت "نِهی نِهی" اما اون برادرا خود خودشونن ممنون! دست دست




5. سلام. عکس که خودشه، خانومی. شک نکن؛ اما، متأسفانه "بابک بادکوبه"ی تپل مپل درش نیست.
خوب یادمه اصلاً تیتراژشو و عبارت "بچه ها، اینو شنیدین؟" رو همین "بابک" خان با چشای درشت و دندونای خرگوشی و لُپ های بالااومده ش می گفت.
6. آقا، من نمی دونم این بچه های بازیگر ایرونی چرا این قدر ضعیف عمل می کنن. چرا این قدر بی حالن! این، به قول "محسن نامجو"، "جبر جغرافیایی"شون ما رو کُشته!
باید بچه های قدیمی؛ مثل، همین "بابک بادکوبه"، "امید آهنگر"، "سعید شیخ زاده"، "آرش میرحسینی" و امثالهم اون قدر عکس و فیلم توی وب بذارن، که، ما سیراب شیم.
چرا این جوریه، آخه؟

7. خوشحالم؛ که، به یکی دیگه از آرزوهات رسیدی. بد نیست بدونی یکی از برادرا (قیافه ش خیلی تابلوئه) "حسین سحرخیز"ه؛ که، چن سال پیش تو سریال "روزی، عقابی" بازی می کرد.
8. باز هم اون ماره یادم نیومد؛ اما، حالا که صحبت از "صاحبش" کردی، باید صاحبش "فخرالدین صدیق شریف" ("بابا روزگار") بوده باشه؛ که، مجری بازیگر اون جُنگ بوده.
اگه این نام ("بابا روزگار") خیلی برات آشناست و ماره رو مطمئن شدی، خبرشو بگو، لطفا.
قیافه و تیپش که به مارگیرها خیلی شبیهه! Smile



9. و باز؛ برای این که، از حال ساده به حال کامل برسی، یه عکس دیگه از همین "بهار بهار" برات آپلود می کنم؛ که، مطمئنم خوشحال ترت می کنه:
عروسک های "عجول" و "لجوج" و "خجول":


10. البته، این عکس ها رو از فایل هایی؛ که، دوستای گلمون، "نگین" خانوم، "صحرا" و "اسمم" گذاشته ن، کپچر کرده م.
با تشکر از ایشون.

11. حتماً نکات زیبایی رو؛ که، در مورد چند کار بالا بهشون اشاره کردید، در سری آینده اِعمال می کنم. باز هم ازتون می خوام به این نکته ها؛ هرچند، جزیی اشاره کنید. شاید سرنخ های خوبی ازشون پیدا شه.



S@M نوشته است:
- تو یکی از سؤالها یه چیزی نوشته بودین راجع به 5 انگشت: یه چیزی یادم اومد که نمی دونم منظور شمام همونه یا نه. یک دست رو نشون میدادن که هرکدوم از انگشت ها رو به شکل یکی از اعضای خانواده درست کرده بودن که خیلی قشنگ بودن.(فکر کنم توی همون برنامه ای بود که یه خانومی با چندتا بچه با کاغذ رنگیهای کانون که اون موقع خیلی باب بود کاردستی آموزش میداد). انگشت شست پدر بود، اشاره مادر، و خواهر و برادر و انگشت کوچک! و یک شعر و آهنگی داشت که مثل سرود خونده میشد و من به شکل تیکه پاره اینجوری یادمه:
"(باباهه رو یادم نیست!) .... انگشت بعدی/ یعنی نشانه/ او مادر ماست/ خانوم خانه
انگشت بعدی/ یعنی برادر/ اینجا نشسته/ پهلوی مادر
.....(یادم نیست!)/ او هست خواهر
من هستم آخر/ انگشت کوچک/ انگشتها را دیدی تو تک تک
ما پنج انگشت/ هستیم باهم/ باهم شریکیم/ در شادی و غم
گر چه جداییم/ما پنج انگشت
چون جمع گردیم/هستیم یک مشت (اینجا شور حسینی همه رو ورمیداشت و این قسمت رو با تکیه و به حالت داد زدن میخوندن و دسته به شکل یک مشت به حالت شعار در میومد و تموم میشد!)" فکر کنم بشه شعر کاملشو گیر آورد


12. آره. خودشه! احسن به این حافظه! خوب خوب یادم اومد. این یه سرود معروف بود؛ که، بارها و بارها پخش شد. حتماً به زودی کلشو می ذارم.



S@M نوشته است:
- ببخشید قبلاً هم گفتم واقعاً برای یک جوون دم گور (اینجانب) سخته نوشته ها رو خوندن ولی میخواستم بپرسم چیزی راجع به کارتون اون دو تا خرگوش که از تو کلاه شعبده بازی در میومدن دارین؟ اولش هم دوبلورش با صدای تو دماغیش می گفت: "این کلاه آقای بالاکلاواست...." بعد دوتا خرگوش چاقالو و سفید بلور که بزرگ و کوچک بودن (و یکیشون هم طبق معمول سایر خرگوشهای برنامه کودکهای ما، صدای ناز و خرگوشی مهدی آژیر روش بود)، میپریدن بیرون و دسته گل به آب میدادن و آخرش هم می رفتن سر جاشون و خیلی هم با افتخار خداحافظی میکردن!



13. شما جون بخواه.
اسم اون کارتون بسیار زیبا و تکرار نشدنی بودش:

"بوب و بوبک"
نام اریجینال: Bob A Bobek



14. با سرچ نامش می تونی به صدها عکس دیگه برسی، خانوم "سم".
امیدوارم راضی بوده باشی.
15. باز هم هر نوع سؤالی بود، در خدمتم.


Emiliano

تعداد پستها : 1586
Join date : 2009-09-12

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: سیاه، سفید، خاکستری

پست من طرف محتوى إعلاني


محتوى إعلاني


بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

صفحه 5 از 9 الصفحة السابقة  1, 2, 3, 4, 5, 6, 7, 8, 9  الصفحة التالية

مشاهده موضوع قبلي مشاهده موضوع بعدي بازگشت به بالاي صفحه


 
صلاحيات هذا المنتدى:
شما نمي توانيد در اين بخش به موضوعها پاسخ دهيد