کودکی و نوجوانی

فیلمها و برنامه های تلویزیونی روی طاقچه ذهن کودکی

صفحه 14 از 14 الصفحة السابقة  1 ... 8 ... 12, 13, 14

مشاهده موضوع قبلي مشاهده موضوع بعدي اذهب الى الأسفل

رد: فیلمها و برنامه های تلویزیونی روی طاقچه ذهن کودکی

پست من طرف 59 في الثلاثاء ديسمبر 12, 2017 4:43 pm





- با درود خدمت فروم رویایی و تمامی یاران ارجمند.





- دو شب پیش سرانجام هر سه‌ قسمتی‌ که تا کنون از سریال "زندگی‌ لئوناردو دا وینچی" پخش شد را یکجا تماشا داشتم.
با آنکه هنوز دو قسمت دیگرش بازپخش نشده، اما شور و حالی‌ که این سه‌ قسمت پس از سه‌ دهه برایم ایجاد ساخت،
سبب گشت تا با عطش، نسخه‌ دوبله به روسی آن که سالهای اخیر قرار گرفته را دریافت و مابقی‌اش را نیز ببینم.
البته دو قسمت باقیمانده فارسی‌اش را نیز حتم در طی‌ هفته‌های آتی، از دیدگاه دوبلاژ ماندگار پارسی‌اش، بازخواهم دید.
از آنجا که این سریال از جهت تصویری کامل در دست است، هم‌اکنون در این پست به بررسی‌ اجمالی‌ آن خواهیم پرداخت.

http://bigserials.tv/series/zhizn-leonardo-da-vinchi-serial-1971-la-vita-di-leonardo-da-vinci.html





- قبل از مطلب اصلی‌، یک نکته‌ی زبانشناسانه که البته یاران بهتر در جریان هستند.
زبان ایتالیایی بلد نیستم و مطلبی که می‌گویم، بر اساس کتاب خودآموز زبان ایتالیایی -
نوشته‌شده به زبان روسی‌ ست که نسخه‌ نتی‌اش را یافتم و ترجمه فارسی‌اش را ارائه میدهم.
.........
- در نام "-لئوناردو-دا-وینچی-"، کلمه‌ی "دا" باید با فاصله از "اینچی‌" نوشته گردد.
"داوینچی‌" اشتباه، و "دا وینچی" درست میباشد. ... واژه‌ی "دا" در زبان ایتالیایی،
از جهت دستوری، "حرف اضافه" میباشد و دارای معانی گوناگون است. برای نمونه:
"من da کافه بیرون آمدم" ~ "من -از- رستوران بیرون آمدم".
"بیا da من" ~ "بیا -نزد- من، بیا -پیش- من"
"da تو و او، تفاوت سنی‌ زیادی وجود دارد" ~ "-بین- تو و او تفاوت سنی‌ بالایی‌ هست"
"کلاسهای آموزش زبان ایتالیایی، دور da مرکز شهر کی‌یف قرار دارند"
~"کورس زبان ایتالیایی، دور -از- مرکز شهر کی‌یف است".
...............
- نتیجه‌گیری: پس با توجه به نقش دستوری که حرف اضافه‌ی "da-(از)" در زبان ایتالیایی دارد،
"لئوناردو دا وینچی" میشود شخصی‌ که، یعنی‌ لئوناردویی که مشهور به -منطقه‌ی وینچی- بوده.
لئوناردو، زاده ی ۱۵ آپریل سال ۱۴۵۲ در روستای "وینچی" واقع در فلورانس ایتالیا بوده است.
پس محل زاده شدنش، بعنوان "شهرت و نام فامیلی" همراه با حرف اضافه "da-از" استفاده میشده.
"دا -وینچی-" = شخصی‌ که "از وینچی" است. زاده ی‌ وینچی است ... لئوناردو از وینچی ...





* بررسی‌ اجمالی‌ سریال تلویزیونی "زندگی‌ لئوناردو دا وینچی - ۱۹۷۱" پس از ۷ سال ...





- تماشا‌ی سریال شاهکار "زندگی‌ لئوناردو دا وینچی۱۹۷۱"، با چشم دل و جان صورت می‌گیرد،
چراکه ساختار آن، و همچنین یادمانه‌سرشت‌ بودنش برای نسل ما، بسودنی و در کمال است.
این سریال باشکوه، محصول مشترک ایتالیا و اسپانیا میباشد که بسال ۱۹۷۱، با زبان اصلی‌ ایتالیایی ساخته شده است.
زمان کل سریال، بر اساس نسخه‌ی دیجیتالی امروزی و اطلاعات تازه، ۲۷۰ دقیقه است،
(البته زمان نسخه‌ اصلی‌ ایتالیایی آن‌، ۳۰۰ دقیقه است - در پی‌نوشت پست، به این مساله خواهیم پرداخت)
به بیان دیگر، نسخه‌ی دیجیتالی امروزی از ۵ قسمت ۵۴ دقیقه‌ای تشکیل شده است، که تاکنون از کانال مستند،
در بازپخشی که تقریب پس از سی سال شاهدش هستیم و بسیار نیز خرسند گشتیم، سه‌ قسمت آن به نمایش درآمده،
و دو قسمت دیگرش باقی‌ مانده است. در ضمن گویا این پازپخش کانال مستند، با ملاحظات‌ کپی‌رایتی‌ همراه است،
http://www.doctv.ir/programs/c/داوینچی
چراکه آمده اند و آنرا با نام -داوینچی-، و پخشش را در قالب سریالی‌مستند مطرح داشتند،
از اینرو دو قسمت مستند بی‌بی‌سی‌ با نام -دا وینچی- را به آن اضافه کردند و همانگونه که قبل عنوان شد،
در ترتیب بازپخشی که پیش رو داریم، از قسمت سومی‌ که کانال مستند پخش کرد، سریال نوستالژیک ما آغاز گشته.
در اصل،‌ پخش سریال زندگی‌ لئوناردو دا وینچی‌ ۱۹۷۱ را، در زیر مستند دو قسمتی‌ بی‌بی‌سی از لئوناردو، مخفی‌ ساختند.





- همانگونه که کاشف به عمل آوردیم، دوبله‌ سریال لئوناردو دا وینچی‌ محصول قبل از ۵۷ است،
و ممتاز انجام شده. گویندگی استاد منوچهر اسماعیلی‌ با صدای آسمانیشان که آرام صحبت می‌کنند،
بسیار درخور پرسوناژ و شخصیت هنری‌-پزشکی‌-علمی‌-تاریخی لئوناردو دا وینچی میباشد. ...
سایر گویندگان دوبلور نیز با انتخابی سازگار و شایسته برای نقش‌های گوناگون خود انتخاب شده اند.
برای نمونه، صداسازی رادیکالی استاد ممدوح بجای -لودویک سبزه‌روی مغربی- که حکمفرمای میلان شد،
همچنین صدای جوان و سرخوش مایل به سربهوایی که زنده یاد مهدی آژیر بجای عمو فرانچسکو داشت،
همچنین صداسازی استاد پرویز ربیعی بجای پدر لئوناردو که صاحب ۱۰ پسر و دو دختر بود.
همچنین صدای زنده یاد مرتضی احمدی‌ در نقش‌های تکمیلی و سایر گویندگان زن و مرد، ...
همچنین صدای آن دوبلور خوش‌بیانی‌ که بجای میراحمد ایروانلو در دایی‌ جان‌ ناپلئون صحبت میکرد،
و از آنجا که اگر درست بیاد داشته باشم، دکتر خاندان دایی‌جان با تکه کلام "سلامت‌باشین سلامت‌باشین" بود،
صدای این دوبلور گرامی که نامشان را نمیدانم، در سریال لئوناردو بر روی پیشکار لودویک مغربی است،
که بعنوان دستیار کنارش نشسته و یا نامه‌های شاه میلان را می‌نویسد و یا نوشته‌های رسیده را برایش میخواند.
همچنین صدای زنده یاد پرویز نارنجی‌ها و جناب اکبر منانی که به ترتیب بجای شخصیت هیئت منصفه و دادستان،
در سکانس دادگاه سداپیشگی داشتند، و سرانجام نوای آرامبخش و مدیتیشن‌گونه‌ی استاد‌هوشنگ‌لطیف‌پور بجای راوی،
همگی‌ و همگی‌ چنین سداهای بی‌همتا و انتخاب شایسته‌شان برای گویندگی نقش‌ها، در ممتاز‌ترین حالت انجام شده است.
با توجه به سوابقی که استاد لطیف‌پور در زمینه‌ی مدیریت دوبلاژ نیز داشتند، اگر اشتباه نکنم، بگمانم ایشان،
خودشان نیز سرپرست‌گفتار و دوبله‌ی این سریال بودند که تلاش و هنرشان قابل ستایش است. ...
در کنار مساله‌ی دوبلاژ، همچنین باید از جایگاه ممتاز ترجمه و برگردان به زبان پارسی این سریال،
که نقش بسیار مهمی‌ را در مساله‌ی "فهم و درک -متن‌و‌مفهوم- هنگام تماشا" ایفا داشت نیز سخن بمیان آوریم.
ترجمه متن و دیالوگ‌های سریال -زندگی‌ لئوناردو دا وینچی ۱۹۷۱-، از آنجا که قبل از ۵۷ صورت گرفته،
دارای فضایی باز و بدون سانسور در بکار بردن واژگان لازم برای بیان مفهوم نوشتاری این سریال میباشد. ...
در سکانسی که لئوناردو خردسال است و با دیدن مادرش‌کاترینا، بصورت ناخودآگاه به او جلب توجه مینماید،
زمانیکه از عموفرانچسکو درباره‌ی آن زن میپرسد که او کیست؟، فرانچسکو با شیوه و ترفندی کلامی‌ که در اصل،
میخواهد حواس لئوناردو را از دانستن اینکه کاترینا مادر اوست پرت نماید، با دور کردنش از جلوی خانه‌ی کاترینا،
در جمله‌ای کوتاه و ساختگی، با حالتی عادی و بیانی‌ عجله‌وار در جواب می‌گوید: "یه زنه دیگه!" ...
~ یعنی‌ این زن هم، ‌زنی‌ست مثل سایر زن‌ها، پس به او توجه نکن و فکرت را مشغولش نساز.





- این نوع ترجمه که برابر متن اصلی‌ست، با حفظ سبک گویش زبان‌مقصد(پارسی)،
همچنین وفادار به نوشتار و قلم سازنده است و بسیار بجا انجام شده است. ...
و این درحالیست که اگر این سریال پس ۵۷ ترجمه می‌شد، بر اساس سختگیریهای شصتی،
برای نمونه بجای بکار بردن عبارت اصلی‌ - بجای جمله‌ی "یه زنه دیگه"، می‌‌آمدند و داستان را،
در گویش متن و نوع واژگان تغییر میدادند و در نتیجه عموفرانچسکو برای پاسخ به لئوناردوی کوچک،
تبدیل می‌گشت به ناصح و استاد علم اخلاق، که بله لئوناردو‌ جان، ایشان که می‌بینی‌ و اینقدر برایت مهم است،
دلیلش اینست که کهکشانها در خدمت او قرار دارد و همانگونه که در گفته‌ها آمده،
بچه‌ی خوب آن فرزندیست که برود ‌خم شود و پای بزرگترها را دایم ماچ نماید و سپس به نیایشگاه سرکوچه رود.
اما خوشبختانه برگردان به پارسی این سریال بیادماندنی، در دورانی انجام شده که هر حرفی‌ جا و احترام خود را داشت.
بجاست تا مراتب سپاس را خدمت مترجم باسواد و متخصص این سریال (که‌‌ ای کاش نامشان را می‌دانستیم) بیان داریم،
چراکه با حفظ وفاداری به متن اصلی‌، ترجمه‌ای بس سلیس و پارسی برای مخاطب ‌ایرانی فراهم ساختند. ...





- و اما درباره‌ی مساله همیشه تازه‌ی "قیچی" و تیغ آن که بر روی فیلم نقشی‌ سانسور‌گونه ایفا مینماید،
(از دید نگارنده، پخش اول این سریال که سی‌ سال پیش دیدیم و از روی نسخه تدوین اصلی‌ ایتالیایی‌اش بود،
سانسور کمتری از نسخه‌ پخش شده در حال حاضر را داشت، هم از جهت فایل مستر و هم سانسور داخلی‌ صدا‌و‌سیما)
نسخه‌ تصویری بازپخش شبکه مستند، ورژنی نیست که تابستان ۱۳۶۹ اولین‌بار از کانال یک تماشا داشتیم.
نسخه‌ حاضر، ورژن تصحیح رنگ شده و انگلیسی‌زبان این سریال است که کمی‌ کوتاه‌تر از نسخه ایتالیایی‌اش است.
با اینحال این سریال در پخش نسخه اصلی‌ ایتالیایی خود در ایران که سال ۱۳۶۹ با وقفه‌ای حداقل ۱۴ساله همراه گشت -
(چرا که استاد لطیف‌پور سال ۱۳۵۶ برای همیشه از ایران مهاجرت داشتند)
نیز با سانسور همراه بوده است. اما اکنون با توجه به زمان سه‌ قسمتی‌ که تاکنون بازپخش شده،
قسمت اول -۶۳ دقیقه-، قسمت دوم -۳۸ دقیقه-، و قسمت سوم -۳۹ دقیقه- است.
زمان نسخه کامل دیجیتالی هر قسمت، ۵۴ دقیقه است. با این حساب، پخش کانال مستند این سریال در ایران،
در قسمت‌های دوم و سوم با سانسوری ۱۴-۱۵ دقیقه‌ای در هر قسمت مواجه بوده است. دلیل سانسورها،
پلانهای کوتاهیست که پی‌یرو‌ - پدر خوشگذران لئوناردو، مشغول خوش‌و‌بش با همسر(همسران) تازه‌اش میباشد،
که بخاطر فوت شدنهای یکی‌ از پس از دیگریشان، او هربار با دختر جوان تازه‌ای ازدواج می‌نمود و در مجموع،
چهار بار بصورت قانونی‌ مزدوج شد، و البته بصورت غیررسمی‌، تعداد دفعات بیشتر بوده است که یکی‌ از آنها،
کاترینا‌ - مادر لئوناردو بود که با او ازدواج نساخت، چراکه دختری غیرمحلی و از زمره‌ی دهقانان بود.





- همچنین سانسور در سکانس کارگاه مجسه‌سازی که پسرهای نوجوان هنرجو مشغول به کار هستند،
دخترهای رخت‌شور که به حوض کنار کارگاه می‌آیند، پسرکان شیطنت چشمی و کلامی‌ با آنها انجام میدهند.





- همچنین سانسور در سکانس میهمانی‌ شبانه‌ای‌ که در کاخ لودویک همراه با مجلس حرکات موزون انجام میشود،
که در نسخه‌ی ‌ایرانی آنرا نمی‌بینیم، بجز یکی‌ دو نمای آن که همسر شاه در نیمه‌های شب درگذشت.





- در قسمت دوم سریال، مورد اصلی‌ قیچی‌کاری در پخش دوران حاضرش در ایران، مربوط به میهمانی‌های شبانه‌،
و مراسم ازدواج سلطنتی با دیگر اشرافزادگان است که در کاخ لودویک، همراه با مجالس نمایشگونه و حرکات موزون،
که توسط دخترها انجام میشوند میباشد که نام مشهورترینشان "بزم بهشت" بود، مجلس عروسی‌ با ترکیب نمایش موزیکال،
با استفاده از ابزار مکانیکی متحرک همچون چرخ‌و‌فلک امروزی، که توسط لئوناردو اختراع و ساخته شدند ...







- در قسمت سوم سریال، سکانس داخلی‌ قصر که ملکه ایزابلا و گالری هنری‌اش -اتاق‌نقاشی- نشان داده میشود،
در پخش ‌ایرانی کانال مستند، بطور کامل سانسور شده است. این در حالیست که ایزابلا همسر شاه فرانچسکو میباشد،
و از آنجا که از دوستداران پرو‌پاقرص نقاشی، موسیقی‌ و ادبیات است، ساعت‌ها با نگاشتن نامه به هنرمندان،
با هدف جمع‌آوری شاهکارهای هنری ایشان، آثار آنها را تهیه می‌کند و سپس با همسرش، کلکسیون‌ها را،
به میهمانان قصر و هیئت‌های فرستادگانی که از دیگر حکمرانی‌ها نزد آنها می‌‌آیند نشان میدهند. ...
نام اتاق کلکسیون تابلوهای نقاشی دیواری، نزد ملکه و نزدیکانش، "آرامش زفاف" است ...
از سوی دیگر، ملکه ایزابلا ارزش بالایی‌ نیز برای لئوناردو که به دیار آنها کوچ اجباری داشته قایل است،
و از او با نام "استاد" و "پادشاه هنر" یاد می‌کند - شخصیتی‌ که باید همچون شاهان نزدش احترام بجای‌ آورد. ...
در نسخه‌ پاستوریزه‌ی ‌ایرانی، تمام پلان‌های داخلی‌ قصر ملکه و گفتگویش با درباریان و میهمانان حذف گردیده است.







- دلیل قراردادن استوپ‌کادرهای بالا از پلان‌های سانسورشده در پخش ‌ایرانی حال حاضر این سریال،
نشان دادن این بود که، همانگونه که تماشا میگردد، هیچ مساله‌ی برهنه‌ای در موارد سانسورشده نبوده است،
پس می‌توانستند نهایت با کمی‌ زوم کردن، پلانها را بر جای خود باقی‌ و بر هنر سازندگان سریال ارج نهند.
(بازهم تاکید مینمایم: پخش اول این سریال که سی‌ سال پیش ‌دیدیم و از روی نسخه تدوین اصلی‌ ایتالیایی‌اش بود،
سانسور کمتری از نسخه‌ پخش شده در حال حاضر را داشت، هم از جهت فایل مستر و هم سانسور داخلی‌ صدا‌و‌سیما.
در آن‌ پخش سی‌ سال پیش، پلانهای گفتگوی ملکه ایزابلا و سایر زنهای درباری با لئوناردو وجود داشت ...)
- نکته‌ی تکمیلی اینکه، بی‌هیچ تعارفی که بگوییم، این سریال محصول سال ۱۹۷۱ است، یعنی‌ ۱۳۵۰ خورشیدی!.
در آن سالها در ایران فیلم‌سینمایی میساختند بسیار هم زیاد، اما سطح کار مشخص بوده است!. ...
از آن‌ مشخص‌تر، سطح سریال‌سازی ایران در آغاز یا میانه‌ دهه ۵۰ است، که در زیر دوربین سرگردان،
دکوپاژها و میزانسن‌ها نیز در راحت‌ترین حالات ممکن از دیدگاه تکنیک صنعت فیلمسازی قرار داشتند،
و این در حالیست که همان‌ زمان - ۱۳۵۰ خورشیدی، ایتالیا و اسپانیا، دست به ساخت سریال مهم روی‌سخن میزنند،
و با شرایط آن‌ روزگار که خوشبختانه هیچگونه ترفند و جلوه‌های ویژه مصنوعی و افکت‌های کامپیوتری در کار نبوده،
می‌آیند و برای ساخت -زندگی‌ لئوناردو دا وینچی-، تعداد قابل توجهی‌ دکور برابر با اصل زمان داستان - دور‌ه رنسانس،
و از آن‌ مهمتر، مجسمه‌ها، ابزار متحرک و وسایل لازم را، با شیوه‌ی‌ مکانیکی و سنتی‌ تولید مینمایند،
که یکی‌ از مهمترینشان، چرخ‌و‌فلکی میباشد که در اندازه‌ی اصلی‌ و اوریجینالش در ۶ قرن پیش،
برای نشان دادن -بزم بهشت- در سکانس جشن، آنرا ساختند و بدون حقه‌های تصویری و یا ماکت کوچک،
بر روی این ابزار بزرگ مکانیکی، هنروران حرکات موزون قرار گرفتند و چرخ این فلک‌نما در واقعیت،
جلوی دوربین فیلمبرداری گشت و همچون ابزاری‌ واقعی‌، دارای ساختاری‌ راستین و برابر با اصل گشت.
حذف چنین سکانس مهمی‌، یعنی‌ بی‌احترامی به سازندگان هنرمند و کاردان این سریال. ...
...............................................
- در ضمن لازم به گفتن میباشد که سریال روی‌سخن در زمان شوروی، اولین‌بار بسال ۱۹۷۴،
از شبکه‌ سراسری تلویزیون شوروی پخش گردیده است. همچنین در ۲۰۱۰ و ۲۰۱۲،
از کانال تلویزیونی روسیه "فرهنگ ~ Культура" نیز بازپخش شد.





- در زمینه‌ی ساختار دراماتیک از جهت میزانسن‌-دکوپاژ و همچنین موسیقی‌ این سریال،
تمامی نکات دیداری و شنیداری، نورپردازی، نوع کادرها، لوکیشن و دکورهای محل فیلمبرداری،
همگی‌ با زبان ژانری تلفیقی از هنر تئاتریک با فضاسازی‌های رئالیستی، محصول بکری را فراهم ساخته‌اند.
حظور راوی داستان در لوکیشن و قرارگیری او در فاصله‌ی نزدیک با بازیگران که حتا گاه با آنها نیز صحبت می‌کند،
و همچون کارگردان نمایش، ایفاگری دراماتیک‌شان را هدایت مینماید(اما بازیگر حفظ جایگاه دارد و انگار او را نمی‌بیند)،
لحظه‌های خوشایند و کمی‌ تا قسمتی‌ دلهره‌آور را برای مخاطب ایجاد میسازند که این مساله، بر جذاب بودن سریال می‌‌افزاید.
همچنین در برخی‌ از سکانس‌ها، بویژه فضاهای داخلی‌ که لئوناردو تنها در منزل و یا کارگاه زیرزمینی تشریح اجساد مردگان،
نشان داده میشود، راوی داستان با حضورش در کنار او، فضای ذهنی‌ و حالات فکری آمیخته با خلاقیت -دا وینچی- را ترسیم،
و بدون آنکه وجودش در کادر مزاحم باشد، آنرا برای بیننده شفاف‌سازی همسان با محیط داستان مینماید، و در این بین،
هرگاه قصه‌ی سکانس، سخن از ناامیدی و یا تغییر سبک کاری و آشفته بودن ذهن خلاق لئوناردو را نشانگر است،
آنگاه هنر نورپردازی به میان می‌‌آید و شمع نور پلان، کم و یا خاموش میگردد و سپس هنر آهنگساز،
با نوازش ملودی ویولون آلتو، آهنگ بیکلام موسیقی‌ متن را با طعمی سوزان و تامل‌برانگیز، نهادینه می‌سازد.





- باید اعتراف کنم که اکنون در بازپخش دوبله به فارسی‌ این سریال که تقریب پس از سی سال شاهد آن گشتیم،
و همچنین دو قسمت نهایی‌اش که با دوبله‌ی روسی دیدم، حداقل ۹۵ درصد از تمام کادرها، پلانها و وقایع‌ سریال را،
در حافضه‌ی نوستالژیک از دوران کودکی‌ام بیاد داشتم و در یک کلام، امروز با تماشای کامل سریال لئوناردو دا وینچی،
گذاری داریم از تونل زمان به تابستان ۱۳۶۹ و آن پنجشنبه‌شب‌هایی‌ که این سریال را تا دیروقت در دل‌ شب تماشاگر بودیم.
و این اهمیت و جایگاه هنری ممتازی‌ست که ساختار این سریال، در تمام زمینه‌های هنری و ادبی‌، بهره‌مند از آن است. ...
هم روایتگر تاریخ شش قرن پیش در قلب اروپاست، و هم راوی و بیانگر زندگی‌ هنرمند و دانشمندی جهانی‌، با ساختاری،
که گاه نمایشگونه و گاه مستند و برابر با اصل است، و مخاطب را به ایستادن در کوشه‌ی کادر خود دعوت مینماید.
سکانس‌هایی‌ که لئوناردو تنها در زیرزمین سالن تشریح در کنار جسد می‌‌ایستد و قصد گشودن این تن‌ زمینی‌ را دارد،
همراه با ملودی سوزن‌وار و رخنه‌برانگیز آلتو، با سکوت و نورپردازی کمی‌ تا قسمتی ترسناکشان، بی‌همتایند. ...





- همچنین سکانس مرگ مادر لئوناردو‌ - کاترینا، و مراسم بردن او از خانه،
بویژه در جایی‌ که چند نفر با کلاه بلند و شنل برای بردن جسد به داخل اتاق می‌آیند،
همرا با نریشن راوی که می‌گوید آنزمان‌ها مراسم تدفین از هنگام غروب آغاز می‌شده،
گیرایی وصف‌ناپذیری از جنس دلهره برای مخاطب ایجاد میسازد. ...





- مطلب دیگر اینکه، با توجه به مقایسه‌ی ترجمه در دوبله‌های فارسی‌ و همچنین روسی این سریال،
هر دو متن، کامل و صد در صد با یکدیگر مطابق هستند، و این ثابت می‌سازد که هر دو برگردان،
برابر با اصل که زبان ایتالیایی و یا ترجمه‌ی انگلیسی‌ از آن‌ بوده میباشند - متنی خوش‌نوشت و خوش‌ترجمه.
و مهمتر از همه اینکه، هم نسخه‌ی برگردان به پارسی و هم نسخه‌ی ترجمه به روسی این سریال،
در گفتار و واژگان، تلفیقی‌ست از سبک‌های "ادبی‌ و هنری" با ظرافت‌های ویژه این دو ژانر دلنشین.
- مراتب سپاس را خدمت تمامی سازندگان سریال "زندگی‌ لئوناردو دا وینچی - ۱۹۷۱"،
بویژه کارگردان فقیدش - فیلمساز نامدار ایتالیایی - زنده یاد "رناتو کاستلانی" (۱۹۱۳-۱۹۸۵)،
همچنین تمامی عوامل تهیه، هنرمندان مدل‌ساز، دکوراتور، استاد آهنگساز رومانیایی‌اش "Roman Vlad"،
تمام بازیگرانش، و در نتیجه، مترجمین باسواد و دوبلورهای خوش‌صدایش، بیان میدارم. ...







پی‌نوشت۱.:
- با توجه به نسخه‌ اصلی‌ این سریال، قسمت‌ ۴، مورد سانسوری ندارد و کامل پخش خواهد شد.
قسمت پنجم از آنجا که جنازه‌ی یک دختر که زیر کفن است نشان‌داده میشود،
و همچنین قبل از آن هم پرتره‌ی یک زن توسط شاگرد لئوناردو کشیده میشود، با آنکه آن خانم،
همانند دیگر استوپکادرهای حذف‌شده که در بالا نشان داده شدند، کامل و خوب لباس پوشیده،
اما لابد مورد‌دار تشخیص داده میشود، ... از اینرو، در قسمت پنجم که قسمت آخر است،
در پخش پاستوریزه، با سانسوری ۳-۴ دقیقه مواجه خواهیم بود. ...









پی‌نوشت۲.:
- مطلب آخر اینکه، سکانس پختن چشم شخص مرده، در نسخه‌ی دوبله به روسی این سریال هم نبود.
آنرا بخوبی همانگونه که در خاطره‌ی "لئوناردو و قهرمان" هفت سال پیش نوشته بودم، بیاد داشته و دارم.
حتا آنزمان، -بابک گرامی‌- نیز در تایید بازیافت این خاطره‌ - کادر پختن چشم شخص مرده توسط لئوناردو،
مطلب و چگونگی‌ کاملتری از آنرا در فروم رویایی نوشته بودند-آدرسهای زیر، اما این سکانس را ندیدیم که ندیدیم.
http://koodaki-nojavani.9forum.info/t20p620-topic#4598
http://koodaki-nojavani.9forum.info/t20p620-topic#4628
- دلیل اینست که این سریال از جهت کوتاه و بلند بودن پلانها در مونتاژ، دو نسخه میباشد(همچون زبانش).
نسخه‌ اولی به زبان اصلی‌ سازنده - یعنی‌ ایتالیایی، و نسخه‌ دیگر - ورژن جهانی‌ و دوبله به زبان انگلیسی است.
چون در نسخه‌ی دوبله‌ی تک گوینده به روسی آن‌، صدای راوی ورژن اوریجینال که در زیر صدا شنیده میشود،
و همچنین صدای بازیگران، دوبله به انگلیسی ست که گوینده روسی بجایشان صحبت می‌کند، همچون دوبله فیلم مستند.
از اینرو این دو نسخه‌ ایتالیایی و انگلیسی زبان، در چگونگی‌ برخی‌ پلانها از دیدگاه تدوین، با احتمالاتی‌ همراه بودند.
برای نمونه، ورژن این سریال که ایران تابستان سال ۱۳۶۹ پخش و آنرا آنزمان اولین‌بار دیدیم،
- یعنی‌ نسخه‌ای که ایران اوایل یا میانه دهه ۵۰ خرید و دوبله به پارسی داشته بود -
ورژن این سریال از نسخه‌ی زبان اصلی‌ ایتالیایی‌اش بوده که صحنه‌ی سرخ کردن چشم شخص مرده،
در قسمت دوم سریال که صحبت از "نور و چگونگی‌ -دیدن- و -فضای چشم- میشود" وجود داشته.
چون در اینکه هم اینجانب و هم بابک گرامی‌ تایید داشتند بر وجود پلان چشم‌سرخ‌کردن، هیچ شکی‌ نیست.
از سوی دیگر، در منابع ایتالیایی‌زبان، زمان کل سریال، ۳۰۰ دقیقه عنوان شده(نسخه‌ای که دهه شصت دیدیم).
و اما در منابع انگلیسی‌زبان و سایر زبانها که‌ نسخه‌ی دوبله به انگلیسی دوران حاضرش را بازپخش میدارند،
و بازپخش کانال مستند هم برگرفته از آن‌ نسخه‌ی امروزی اصلاح رنگ شده و دیجیتالی و انگلیسی‌زبان است،
زمان کل سریال، ۲۷۰ دقیقه است (۵ قسمت ۵۴ دقیقه‌ای)، ... و اینجاست که به جواب میرسیم،
چرا که تفاوت دو نسخه ی ایتالیایی و امریکایی، در مونتاژ و خروجی نهایی‌، ۳۰ دقیقه میباشد.
۳۰ دقیقه‌ای که شامل پلان سرخ کردن شخص مرده توسط لئوناردو در کارگاه زیرزمینی تشریح اجساد بود.
در نسخه‌ی دیجیتالی و انگلیسی‌زبان این سریال که بنا به ملاحظاتی، پلان سرخ کردن چشم را حذف داشتند،
از این جهت بوده که شاید آن‌ پلان را بنا به قوانین حقوق بشر، جزو گسترش خشونت تشخیص دادند،
و در صورت حذف نکردن آن‌، آنگاه سریال در روزگار حاضر با محدودیت سنی‌ در تماشا مواجه می‌شده (+۱۶/+۱۸).
دلیل زیاده گویی‌ها و بررسی‌‌های موشکافانه، همانا درخور و بسودنی بودن این سریال خوش‌ساخت و ماندگار است.







یاد خاطرات گرامی‌ ~ سلامت باشید ~ وقت خوش







* خاطره ی "لئوناردو و قهرمان" ~ "سریال لئوناردو داوینچی" ~ تابستان ۱۳۶۹ .:

http://koodaki-nojavani.9forum.info/t20p620-topic#4595


* کلیپ - بخش‌هایی‌ خلاصه‌وار از سریال لئوناردو به زبان اصلی‌ .:

https://www.aparat.com/v/PH38m







- سرانجام آن‌ حلقه‌ی جذاب از سریال لئوناردو دا وینچی ی بزرگ و گرامی‌،
یافت گردید و خاطرات کهن را بسان درخشش فجر شمالی‌، پدیدار ساخت ...
بابک گرامی‌!، شوق یافتن این حلقه‌ی گمشده از سریال روی‌سخن، تقدیم به شما و تمامی یاران ...

- لینک انتهای پست، نسخه زبان اصلی‌ - ایتالیایی، از سریال -زندگی‌ لئوناردو دا وینچی ۱۹۷۱- است،
که نزدیک به ۲ ساعت و ۲۰ دقیقه - یعنی‌ ۱۴۰ دقیقه از ۳۰۰ دقیقه‌ی سریال ارزشمند را در بر دارد،
به بیان دیگر، شامل دو قسمت از این سریال میباشد. ...


59 نوشته است:
(21/9/2011)

خاطره‌ی "لئوناردو و قهرمان" از تابستان ۱۳۶۹ .:

... در یکی از این رفت و برگشتها به خانه، دیدم که سریال دیگر شروع شده،
لئوناردو دا وینچی جوان که برای ادامه ی تحقیقات خود در کارگاه نیمه تاریک و کمی ترسناکش
بر روی یک جسد آزمایشاتی انجام میداد، چشمهای شخص مرده را درآورده بود و در یک ظرف فلزی
بر روی آتش سرخ میکرد تا با چگونگی تغییرات شیمیایی و ترکیبات آن آشنا شود.
پلان بسیار جذابی بود و من همانطور با کفش، نزدیک درب ورودی در داخل اتاق ایستاده بودم
و محو تماشای آن شده بودم که ناگهان ...

http://koodaki-nojavani.9forum.info/t20p620-topic#4595


babak نوشته است:
(22/9/2011)

داوینچی برای این که بتونه ساختمان داخل چشم رو ببینه از یه روش ابتکاری استفاده کرد
روش ابتکاری قرار دادن چشم داخل گل رس و پختن آن بود بطوری که
وقتی چشم از وسط برش می خورد مثل زرده و سفیده تخم مرغ آب پز سفت بود
و بخشهای آن قابل تشخیص ...

http://koodaki-nojavani.9forum.info/t20p620-topic#4598
http://koodaki-nojavani.9forum.info/t20p620-topic#4628



- همانگونه که هم ۷ سال پیش و هم بتازگی، هم -بابک گرامی‌- تأیید و توضیحات تکمیلی فرمودند،
و هم من کوچک در بیان خاطره‌ی "لئوناردو و قهرمان" از تابستان ۱۳۶۹ به آن‌ اشاره داشتم،
از ( 1:41:05 ) به بعد در لینک زیر، پلان سرخ کردن چشم توسط لئوناردوی قهرمان موجود است!.
عجب خاطره‌ای سرانجام کامل پس از ۲۸ سال که اولین بار سکانس یادشده را در تابستان ۱۳۶۹ دیدیم زنده شد!.
نسخه‌ی مونتاژ امریکایی این سریال ایتالیایی، این کادرها را حذف داشته!، اما "ما" در ایران نزدیک به ۳۰ سال پیش،
سریال روی‌سخن را، از روی نسخه‌ی اصلی‌ ایتالیایی‌اش تماشا داشتیم و کامل این بخش‌ها را نظاره‌گر بودیم ...


* نسخه زبان اصلی‌ - "ایتالیایی"، از سریال -زندگی‌ لئوناردو دا وینچی ۱۹۷۱-
نزدیک به ۲ ساعت و ۲۰ دقیقه - یعنی‌ ۱۴۰ دقیقه از ۳۰۰ دقیقه‌ی سریال ارزشمند را در بر دارد .:
https://www.youtube.com/watch?v=D2KGWNtH4yQ












* و همچنین: کل سریال یادشده، نسخه‌ی کامل با زبان اصلی‌ ایتالیایی‌اش در دو لینک زیر.
زمان کل: 323 دقیقه!. ... اصل جنس است. اوریجینال و دست‌اول. درود بر سازندگان این سریال.


A Vida de Leonardo Da Vinci (Legendado PT) Parte 1 .:
https://www.youtube.com/watch?v=n9K45WWvcpw

A Vida de Leonardo Da Vinci (Legendado PT) Parte 2 .:
https://www.youtube.com/watch?v=eShUx_ZqmYs






اين مطلب آخرين بار توسط 59 در الثلاثاء يناير 02, 2018 2:56 pm ، و در مجموع 4 بار ويرايش شده است.
avatar
59

تعداد پستها : 1390
Join date : 2011-02-09
Age : 37
آدرس پستي : vj2005h@yahoo.com

خواندن مشخصات فردي http://www.aparat.com/PanjaH_o_NoH

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: فیلمها و برنامه های تلویزیونی روی طاقچه ذهن کودکی

پست من طرف babak في الأربعاء ديسمبر 27, 2017 10:12 am

عالی و کامل مثل همیشه
ممنون 59 عزیز
avatar
babak

تعداد پستها : 300
Join date : 2009-09-11

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: فیلمها و برنامه های تلویزیونی روی طاقچه ذهن کودکی

پست من طرف 59 في السبت ديسمبر 30, 2017 2:54 pm




- پست مناسبتی و یادبود‌نشان این نوبت،
بدلیل طولانی شدن مطالب، به دو بخش(پست) تقسیم شد،
تا پروسه انتشارش در فروم، از جهت فنی‌ انجام گردد.
هر دو پست اکنون بشکل پیوسته تقدیم میگردند.





- با درود خدمت فروم زرین رویایی و تمامی یاران یادمانه‌ها و نوستالژی‌های پاک زندگانی‌. ...
- بابک گرامی‌، با درود فراوان خدمت شما. بسیار خرسندم که گفتگویی تازه شد و در جمع یاران هستیم،
و همانند همیشه به برکت بزرگان این محفل شیرین که شما نیز از اساتید ماهر این سرای دلنشین هستید،
شاگرد کوچکی‌ که بنده باشم، میتوانم انجام وظیفه نمایم و در اصل خدمت شما درس جواب میدهم.
از لطف و انرژی مثبتی که همانند همیشه به ارمغان می‌آورید، سپاسگزارم. ... سلامت باشید.
- تا سال نوی میلادی-۲۰۱۸، یک شبانه‌روزی باقی‌ هست، پیشاپیش فرارسیدن آنرا شادباش می‌گویم.
هر چند که نوروز افتخار‌آفرین ‌ایرانی خودمان، از هر سال نویی‌، نوتر و منطقی‌تر و طبیعی‌تر و زیباتر است،
اما سال نوی‌ میلادی نیز درخشان است و حس خوب و شیکی به ارمغان می‌آورد. ...

پیشگفتار .:
... "نوشتن" گاهی خیلی‌ سخت میشود، سختی که تبدیل به جنگ و جدال میان نویسنده و نوشتار میگردد.
انگار آن کلک آغشته به مرکب، که هربار به خشنودی خویش، با زبان اندیشه بر روی برگ خیال کشیده میشد،
بناگاه هوش و حواسش را در سرای نگاشتن از دست میدهد، و همچو کودکی گریزان از پند و اندرز بزرگترها،
با دویدن به این سوی و آنسوی، شیطنتی خنده‌آور برای خود، و زحمتی دوچندان را برای دیگران ایجاد مینماید،
شیطنتی که با بی‌حوصله‌‌ گرداندن نوشتار از گوینده، می‌رباید شوق رقصاندن قلم را از نویسنده. ...
پست حاضر، تلاشی‌ست که شوق انجام آن‌ از هفت ماه پیش آغاز، و با توجه به گستردگی تصاویر و نگاره‌هایش،
بویژه از دیدگاه مقایسه‌ چهره‌ بازیگران فیلمی که مورد بررسی قرار میگیرد، با آنکه تصاویر استفاده شده‌ در تابلوها،
برگرفته از فضای مجازی هستند، اما یافتنشان از آن‌ جهت که بگونه‌ی آشکار و خالص در دسترس نیستند، براحتی انجام نشد،
به بیان دیگر، تصویر‌سازی‌هایی‌ که تقدیم میگردند، اولین‌بار است که در فضای مجازی قرار میگیرند،
از اینرو با کسب اجازه از هنرمند عکاس و تمامی عوامل ساخت و تولید فیلم ماندگاری که روی‌سخن خواهد بود،
نگاره‌ها و تصویر‌سازی‌های ترکیبی، آزینبخش به واترمارک فروم رویایی گشتند و نخستین بار در نت‌پارسی ارائه میگردند.


- فیلم ماندگار، بسودنی و همیشه تازه‌ی -خانم داوت‌فایر~Mrs. Doubtfire- محصول سال ۱۹۹۳ میباشد،
که اولین‌بار ۲۴ سال پیش در چنین روزهایی - ۲۲ ماه نایابر ۱۹۹۳، به اکران امریکا و جهان درآمد. ...
این تابلوی خوش‌نوشت و رنگین سینمایی، بکارگردانی فیلمساز شهیر - کریس کلمبوس(Chris Columbus)،
با بودجه‌ ۲۵ میلیون دلار امریکا ساخته، و در کیشه‌ جهانی‌، به فروش ۴۴۲ میلیون دلار دست پیدا کرد.
فیلمنامه این فیلم بر اساس کتاب -مادام داوت‌فایر~Madame Doubtfire- میباشد که بسال ۱۹۸۷،
توسط نویسنده سرشناس انگلستان در ژانر کودک و نوجوان - خانم "Anne Fine" نوشته شده است.
کتاب مادام‌داوت‌فایر شامل ۱۷۵ صفحه میباشد که ۶ سال پس از انتشار، در قالب فیلم روی‌سخن ساخته شد.

* سایت رسمی‌ خانم Anne Fine .:
 
www.annefine.co.uk

* همچنین لینک زیر، شامل عناوین مشهورترین فیلمهایی‌ست که ساخته‌شده بر اساس کتابهایشان بودند .:

https://www.scoopwhoop.com/inothernews/hollywood-movies-better-books/#.9eljimbvs


- از آنجا که فیلمهای استاد کلمبوس، همچون مجموعه‌های دوگانه‌ی "تنها در خانه۱و۲- ۱۹۹۲،۱۹۹۰"،
و همچنین دیگر فیلمهای مشهور کارگردانی‌شده توسط ایشان چون "هری‌پاتر۱و۲- ۲۰۰۲،۲۰۰۱"،
هر سال توسط کانال‌های تلویزیونی استاندارد جهانی‌ و کمپانی‌های پخش فیلم در شبکه‌های خانگی،
حق بازپخش و کپی‌رایت‌شان تمدید و خریداری میگردند، از اینرو رقم فروش فیلم خانم‌داوت‌فایر نیز،
بی‌شک تا کنون بسیار بالاتر از مبلغ ۴۴۲ میلیون دلار گشته و هر سال نیز -خوشبختانه- بر آن‌ افزوده میگردد،
و این همانا فهم و درایتی خوشفکر است که سازندگان محصولات فرهنگی‌، بویژه سینماگران در کشورهای قانونمند،
با استفاده از هنایش قدرتمند زبان هنر، چرخ فرهنگ را نیز بسان صنعت و تکنولوژی، و چه بسا قوی‌تر از آن،
به حرکت در‌می‌آورند و با گردش دایمی‌اش، به سود مالی‌ و تجارت‌های پر رونق میرسانند، هم مادی و هم مینوی.
فیلم خانم‌داوت‌فایر، انتهای دهه هفتاد خورشیدی، در ایران نیز دوبله و حداقل یک‌بار پخش شد که البته،
با توجه به قیچی‌کاری‌های اجباری و سانسورهای لاعلاجی که فیلم‌ها در ایران ناخودآگاه دچار آن‌ میشوند،
تماشای نسخه‌ی پاستوریزه و ایرانیزه آن، لطفی‌ بهمراه نداشت و چنگی به دل‌ نمیزد. البته از حق که نگذریم،
گویندگی و صداسازی استاد جلال مقامی بجای پرسوناژ رابین‌ویلیامز، آنهم با تقلید صداهایی که فیلم داراست،
مناسب و حرفه‌ای انجام شده بود، اما مساله اینست که هنر دوبله، زمانیکه بازیگر پرسوناژ فیلم در نسخه‌ی اصلی‌،
خودش دوبلور و صداپیشه‌ی توانایی میباشد(یعنی‌ رابین ویلیامز)، آنگاه دوبلورها در زبانهای دیگر،
هرچقدر هم تلاش داشته باشند، اما "آن" کیفیت هنری نهفته در صدای نسخه اصلی‌ فیلم، دست‌نیافتنی و فتح‌ناشدنی‌ست.
این مهم هیچ ارتباطی‌ به مساله‌ی دانستن زبان اوریجینال فیلم ندارد، چراکه برای نمونه، نگارنده زبان انگلیسی را بلد نیستم.
از سوی دیگر، فیلم خانم‌داوت‌فایر را اولین بار بر روی وی‌اچ‌اس‌ بسال ۱۳۷۴ تماشا داشتم، مدهوش آن شدم،
و سپس تا ۱۳۷۸ یا ۷۹ که تلویزیون ایران با دوبله فارسی‌ آنرا پخش سراسری داشت، نسخه زبان اصلی‌اش را،
بارها و بارها تماشا میداشتم و با آنکه نمید‌انستم گفتارفیلم از چه قرار است، اما زبان تصویرش بقدری قوی بود،
که خط اصلی‌ داستان و دیالوگ‌ها را از نگاه درک کلی‌ مطلب، به برکت ساختار قوی و بیان درخشان سینمایی‌اش،
تا اندازه‌ی مشخصی حدس میزدم و این -ندانستن زبان انگلیسی- هیچ مزاحمتی هنگام تماشا برایم ایجاد نمی‌ساخت.
از سوی دیگر، اگر زبانی‌ را ندانیم، اما صدای خوب افراد هنگام صحبت، خواندن و سایر زمینه‌های سداپیشگی،
زمانیکه حرفه‌ای و خوش‌جنس باشد، نزد مخاطب بیگانه هم هویدا میگردد و خوش‌نوع جلوه خواهد داشت، از اینرو،
هم صدای اصلی‌ رابین ویلیامز که با آن‌ صحبت می‌کند، و هم تقلیدصدا و تغییر لحن و بیانی‌ که در فیلم انجام میدهد،
همگی‌ حتا برای منه مخاطبی که زبان او-انگلیسی را نمیدانم، شنیدنش خوشایند و جایگزین‌ناپذیر است. ...
با حسابی‌ کوچک، میتوان روشن ساخت که نگارنده بعنوان مخاطب حرفه‌ای و دوستدار راستین فیلم میسیز‌داوت‌فایر۱۹۹۳،
از ۱۳۷۴ یعنی‌ ۲۲ سال پیش، نسخه اصلی‌ و انگلیسی‌زبانش را تماشا و بارها آنرا چون فیلمی همیشه‌تازه می‌دیدم.
بعد هنگامیکه انتهای دهه هفتاد، نسخه دوبله به فارسی‌اش در ایران پخش شد، با حالتی‌ که وجودم دارای حس مالکیت و غیرت بود،
آنرا یک‌چشمی و یک‌گوشی نگاهی‌ گذرا داشتم و تماشای نسخه سانسور‌شده و دوبله به فارسی‌اش برایم خنده‌دار بود و کامل ندیدم.
سپس چندین سال پس از آن‌، یعنی‌ ۲۰۰۶ بود که اولین‌بار به ترجمه تک‌صدایی آن‌ به زبان روسی دست پیدا کردم،
و با هدف درک کامل متن‌اش، سرانجام با تماشای نسخه ترجمه به روسی‌اش، به فهم تک تک دیالوگ‌هایش نیز رسیدم.
با اینحال هم فیلم روی‌سخن و هم برخی‌ فیلمهای دیگر، صرفه نظر از مساله زبان، باید فقط در زبان اوریجینالشان دیده شوند،
چراکه دوبله همیشه راه حل نیست و حتا میتواند جاهایی به فیلم ضربه زند. ...
با این مقدمه، بیان میگردد که پست حاضر، با هدف علاقه وافر و مشتاقانه‌ای‌ست که اینجانب،
از ۲۲ سال پیش نسبت به این فیلم پیدا داشته و همچنان نیز هر چند زمان یک بار، با همان شوق قدیمی‌،
فیلم روی صحبت را می‌بینم و تماشای پلان به پلانش، همراه با دکوپاژ‌ها، میزانسن‌ها، وجود راهبر کارگردان،
متن خوش‌نوشت و سرانجام بازی تک تک بازیگران هنرمندش - بویژه -رابین‌ویلیامزه‌همیشه‌زنده-،
شوقی سرشار از لحظه‌هایی خوش و آرام، و آزادی‌ در فراسوی اندیشه‌های نیک را برایم به ارمغان می‌آورد.
سوژه‌ی زبان فیلم و ساختار بی‌همتایی که دارد، در زیر پرتو درخشان خود، همچنین درس‌هایی‌ اخلاقی‌ و انسانی‌ را،
برای مخاطب بهمراه می‌آورد. ... مردی که صرفه نظر از اختلاف ایجادشده و درخواست جدایی‌ از طرف همسرش،
همچنان دلش پیش زندگی‌ و فرزندانش است و با استفاده از هنر خود، چهره تغییر میدهد و به زندگی‌ سابق‌اش وارد میشود.





* از دیدگاه بررسی‌ کوتاه درباره‌ی ساختار ...
- در فیلم خانم داوت‌فایر۱۹۹۳، تمامی اجزای صحنه از نورپردازی تا نمای دوربین، و از طراحی‌ لباس تا بازی هنرپیشه‌ها،
همگی‌ با ظرافت و دقت انجام شدند که رمز ماندگاری و همیشه سرسبز بودن این فیلم را در خود نهادینه دارند. ...
استفاده از رنگهای شاد و حفظ پایداری تنالیته‌های آن‌ در بیشتر پلانها، منظره‌ی چشم‌نوازی را برای مخاطب ایجاد مینماید.
حتا در سکانس بخش اپتدایی فیلم، که مرد از خانه رانده و برای خداحافظی نزد فرزندانش می‌آید،
پولیوری که رابین ویلیامز در جلوی منزل به تن دارد، رنگ اصلی‌اش خاکستری‌ است( رنگی‌ خنثا و اندوهناک)،
یعنی‌ تصویر فیلم، فضای ناراحت‌کننده داستان که مساله‌ی جدایی‌ست را، با زبان رنگ‌ روایتگر میشود،
اما از آنجا که ریتم اصلی‌ فیلم نیز میبایست نگاه داشته شود، آن‌ پولیور دارای طرح با خطهای آلبالویی‌رنگ نیز میباشد،
به بیان دیگر، حس سکانس غمگین جای خود، و نگاه داشتن ریتم اصلی‌ شاد و خوش‌رنگ نیز، بر جای خود باقی‌ ....
در قاب‌های پایین، تصویر هنرمندان فیلم خانم داوت‌فایر۱۹۹۳، در زمان فیلم(۲۴ سال پیش) و روزگار حال، تماشا میگردند.
تمامی هنرمندان این فیلم، عالی‌ و ممتاز بودند و برخی‌شان حتا بهترین نقش دوران حرفه‌ای‌شان را در این فیلم به انجام رساندند.
تصاویر مقایسه‌ای زیر، به بررسی‌ -ترین‌ها- در میان عوامل و هنرپیشه‌های‌ فیلم "خانم داوت‌فایر" میپردازد و در هر حال،
جایگاه همه‌ی بازیگران و عوامل، محفوظ و ماندگار است. به ویژه آن‌ راننده‌ی سمج و هیز اتویوس شبانه‌،
با بازی Sydney Walker (1921-1994)، که هربار با چشم‌چرانی به میسیز داوت‌فایر،
براستی باورش شده بود که او زن است! -لبخند-، و با دیدن پاهای پرسوناژ داوت‌فایر،
اظهار نظر نیز میداشت که او از زنهای‌طبیعی و مدیترانه‌ای(شرقی‌) خوشش می‌آید،
اما نمیدانست که اصل ماجرا چیست -لبخند-، ...
درست همانند Joe E. Brown در فیلم ماندگار -در‌ جاز‌ فقط‌ دخترها ~ بعضی‌ها‌ داغش‌ رو‌ دوست‌ دارن ۱۹۵۹-،
که در نهایت خوشحالی گمان میداشت که با زنی‌ آشنا شده، اما .....................................................




.
.
.


* قبل از بررسی‌های تصویرگونه‌ی مقایسه‌ای،
چند نکته جالب درباره فیلم "خانم داوت‌فایر-۱۹۹۳" .:



- گویش ویژه و لهجه‌واری که رابین ویلیامز برای پرسوناژ داوت‌فایر بخوبی صداسازی داشت را،
در اصل از نوع صدای کارگردان اسکاتلندی - بیل فورسایت(Bill Forsyth) وام گرفته بود.
به بیان دیگر، چون رابین ویلیامز در همان سال ۱۹۹۳، در فیلم کارگردان یاد‌شده - "انسان بودن"،
به ایفای نقش پرداخته بود، نوع و گویش آن‌ کارگردان را بخاطر سپرده بود و سپس همان سال،
بعنوان سداسازی برای پرسوناژ خانم داوت‌فایر، بخوبی از آن‌ بهره جست ...



- هنگام پیش‌تولید فیلم خانم داوت‌فایر، رابین ویلیامز روزی با شکل و شمایل گریم‌شده‌ی داوت‌فایر،
برای تست زدن نوع گریم و بازی خود، به مغازه‌ای کتابفروشی میرود،
و مدتی‌ را به دیدن کتاب‌ها و خرید آنها میپردازد، و این در حالی‌ بوده،
که هیچ‌یک از مشتری‌های مغازه و به همان نسبت کارکنانش، ذره‌ای شک نمیبرند،
که این شخص خانم نیست، بلکه مرد است، آنهم هنرپیشه‌ای مشهور که رابین ویلیامز باشد.



- در طول فیلمبرداری سکانس‌های مربوط به پرسوناژ میسیز داوت‌فایر،
رابین ویلیامز هر روز به طور متوسط، ۵-۶ ساعت را در اتاق گریم سپری میکرده،
تا گریم چهره، لباس و ظاهر او طبیعی باشد، از بس که گریم نقش زنانه‌ای که بازی میکرد، سخت و پیچیده بود.
ساختار گریم صورت داوت‌فایر، در اصل از ۸ لایه و بخش گریمیک تشکیل میشد که به ترتیب روی هم کار می‌شدند.
ماسکی که در سکانس داخلی‌ آپارتمان استیجاری به بیرون پنجره پرتاب میشود، پلان مربوط به بیرون افتادن ماسک،
پنجاه بار هنگام فیلمبرداری تکرار شده تا به شکل دلخواه کارگردان بر روی نگاتیو۳۵ ثبت گردد. و جالبتر اینکه،
آن‌ ماسک که در کادر نشان داده میشود، در اصل زیرسازی برای گریم ۸بخشی صورت داوت‌فایر بوده است.



- سازندگان فیلم خانم داوت‌فایر، سناریست اول آنرا بخاطر چگونگی‌ فینالی که برای پایان داستان در نظر گرفته بود،
یعنی‌ بخاطر اینکه در انتهای فیلم نیز جدایی‌ مطرح‌شده در اپتدایش، تغییر نمیکند و ویلیامز نمی‌تواند به خانواده بازگردد،
بخاطر نوشتن این فینال منفی‌، سناریست را برکنار و سپس دست به بازنویسی فیلمنامه برای بخش پایانی آن‌ با حالتی دیگر،
و ایجاد پایانی خوش مینماید، که اما هیچکدام از روایت‌های در نظر گرفته شده، مورد پسندشان قرار نمیگیرد! و در آخر،
همان فینالی که از اپتدا برای فیلم نوشته شده بود را، با آنکه منفی‌ست، اما بخاطر واقع‌گرایانه بودنش، برمیگزینند. ...






* رابین ویلیامز فقید - ابر بازیگر و ماهر صداپیشه، با اصالتی چندرگه - انگلستانی ایرلندی ولزی امریکایی،
بی‌شک در زمره‌ی نادر هنرمندان عرصه‌ی صدا و تصویر است که در این وادی بی‌همتا، همه‌فن‌حریف درخشان بود ...
از ایفای نقش‌های سرگرم‌کننده و کمدی، تا ساخت پرسوناژهای درام، فانتزی و اجتماعی با رگه‌های ساتسیال و روانشناسانه،
همه و همه را با استادی خدادادی و صد البته پرورشی آگاهانه که به آن احاطه داشت ایفا میداشت ....
در فیلم خانم‌داوت‌فایر۱۹۹۳، هیچکس را جز او، توانایی هنرنمایی چنین "نگاه بازیگری" و "هنر سداپیشگی" نبود و نیست.
درست است که گریم تیپاژ داوت‌فایر(که برنده‌ی اسکار بهترین چهره پردازی هم شد)، گریمی پرفکت و ممتاز بود،
اما فراموش نکنیم که چشم‌بازیگر رابین‌ویلیامز در طول فیلم چه در جایگاه نقش اول و چه در لباس داوت‌فایر،
دایم و پلان به پلان همگام با فیلمنوشت در حال تغییر است و همسان‌سازی حالات درونی، فکری و حس‌های گوناگونی،
که دو پرسوناژ از زمین تا آسمان متفاوتی که ایفا مینماید را، لحظه به لحظه برای مخاطب رسانا و مفهوم‌پذیر مینماید.
در سکانس استخر فیلم که داوت‌فایر در کنار کافه‌بار محوطه نشسته و آبجو مینوشد، دخترخانمی برای سفارش نوشیدنی،
به آن سمت می‌آید و داوت‌فایر که حال با دیدن آن دختر، -خوده زن میانسال قلابی‌اش- را فراموش کرده،
(که البته اگر هر مرد دیگری هم جای او بود دچار چنین حالات عرضشی با تمام قوا می‌گردید)
صرفه نظر از گریم قوی که داوت‌فایر داراست، اما رابین ویلیامز با هنر نگاه بازیگرش،
چنان چشمی به دختر میدوزد که مخاطب را همچون ساعت شماته‌دار به بیداری میکشاند،
که خانم‌داوت‌فایر در اصل مرد است! ...، و هنرمند ایفاگر نقش او، توانا در بازیگری‌نگاه ...



- نام و یاد رابین ویلیامز برای همیشه در تاریخ سینمای جهان، پررنگ و آفتابی‌ست ...
در تمجید هنر دراماتیک او بویژه در این فیلم، رج‌های پسین نیز آزینبخش به بیان آن خواهند بود.
رابین ویلیامز با شیوه‌ای که برای رفتن از این جهان انتخاب نمود، خود.ک.شی نکرد،
بلکه سناریوی فیلم زندگی‌اش را، یک بار برای همیشه، آنهم در چگونگی پایان فینال،
با دست خود نوشت و کارگردانی نمود ... یادش گرامیست همیشه تا همیشه ...














* خانم سالی فیلد (Sally Field)، زاده ۱۹۴۶ در امریکا - بازیگر باسابقه‌ی سینمای هالیوود هستند،
که با چهره و سبک روان و منعطفی که در بازیگری دارند، نام‌آشنای نسل‌های گوناگون از دیروز تا امروز میباشند.
نسل قبلی ما بواسطه‌ی بازی ایشان در سریال امریکایی "راهبه پرنده(۱۹۶۷-۱۹۷۰)" که اوایل دهه۵۰ خورشیدی،
در ایران نیز به نمایش درآمد بخوبی آشنا میباشند، و نسل ما بواسطه‌ی ایفای صمیمی‌ نقش که هم در فیلم روی‌سخن،
و همچنین در فارست گامپ۱۹۹۴ داشتند با ایشان آشنا میباشیم. ... هر بازیگری دارای یک یا چند کارت ویزیت است.
کارت ویزیت یعنی آن شاخصه‌هایی که از دیدگاه چهره، نوع صدا و حالات دراماتیک، بازیگر را نزد مخاطب پیش‌یادآوری نماید.
سالی‌فیلد دارای دو کارت ویژه از دیدگاه میمیک صورت و تغییر چهره(با چشم و ابرو) هست که هر دو نیز متضاد یکدیگرند،
از اینرو کارت ویزیتهایشان، او را بازیگری متفاوت در خاطر تماشاگر و آرشیو مفهومی‌ هنرهفتم، به‌یاد میسپارند ... :
۱) نگاهی که صمیمیت‌اش را بدون درنگ و زودباورانه بیان میدارد ...
۲) نگاهی که بلافاصله رنجور، ناامید و غمگین میشود ...
دو قطب متضاد یادشده در حالات "نگاه بازیگری" و چهره‌ی دراماتیک سالی‌فیلد،
در پس زمینه‌ی نوع صورت بیبی‌فیس و اندام جمع‌و‌جوری که دارد،
مورد توجه هنرهفتم است و کادر دوربین فیلم و سینما، چنین نمونه‌هایی را بسیار می‌پسندد.













* آقای ماتئو لورنس (Matthew Lawrence)، زاده ۱۹۸۰ در پنسیلیوانیا امریکا -
بازیگر سینما و دانش‌آموخته‌ی -دانشگاه کالیفرنیای جنوبی-،
همان نوجوان پر شور و حال فیلم میسیزداوت‌فایر میباشد که زمانیکه از اصل ماجرا باخبر شد،
یعنی‌ وقتی‌ دریافت که پرستار خانه‌شان نه‌ تنها مسن نیست، بلکه حتا زن هم نیست،
و حتا غریبه هم نیست و بلکه پدر سرزنده‌ی خودشان است، آنگاه این نوجوان،
حتا از دست دادن با پدرش در چنین شکل و شمایلی، اپتدا خودداری کرد،
و بعد نیز حتا با احتیاط، دستش را روی دست او قرار داد. ...













* خانم لیزا یاکوپ (Lisa Jakub)، زاده ۱۹۷۸ در شهر تورنتو کانادا -
بازیگر و نویسنده میباشد که در فیلم خانم داوت‌فایر، نقش دختر نوجوان خانواده را ایفا داشت.
در میانه دهه هفتاد خورشیدی، یعنی‌ زمانیکه با این فیلم آشنا و بطور ویژه،
نسخه‌ی باکیفیت بالای وی‌اچ‌اس‌ آنرا از طریق یکی‌ از آشنایان تهیه داشتم،
نوع چهره و نگاه پرسوناژی که خانم یاکوپ در این فیلم ایفا میدارند برایم بسیار آشنا بنظر رسید،
چراکه با دیدن‌شان احساس میداشتم که چهره‌ی او، حالتی‌ شرقی‌ دارد، انگار دختری ‌شرقی‌-ایرانی‌ست،
و در راستای مبحث مقایسه‌ی چهره‌ی افراد با یکدیگر، این پرسش برایم مطرح بود که چرا این بازیگر،
همانند دیگر بازیگران این فیلم، حس و حال آمریکایی یا ‌اروپایی در نوع نگاه و چهره ندارد؟.
تا اینکه چند سال پیش با دانستن نام ایشان و ریشه‌یابی‌اش، متوجه موضوع و دلیل این مساله شدم. ...
نام فامیلی -Jakub- یکی‌ از نام‌های قدیمی‌ در لهستان و اسلواکی با ریشه‌ای یهودی میباشد.
حتا در زبان فارسی‌ نیز، نسخه‌ی ‌عربی‌عبری شده‌ی این نام‌ وجود دارد: یاکوپ~(یعقوب).





- خانم یعقوب، دارای سایت هستند و در ضمن تاکنون دو کتاب به قلم ایشان نوشته شده است.
در یکی‌ از پست‌های سایتشان، مطلبی را بخاطر درگذشت رابین ویلیامز به انتشار قرار دادند،
و همچنین عکس تامل‌برانگیزی را از زمان همکاری با ویلیامز و فیلمبرداری داوت‌فایر به انتشار رساندند.
همچین میگم خانم یعقوب، که انگار فامیل ما هستند! ... لبخند-، ...
از آنجا که سایت خانم یعقوب، به زبان تر و تمیز و اصیل انگلیسی هست،
و من نیز کامل مسلط به انگلیسی میباشم، از اینرو سایتشان را خواندم و پلنگ‌فهم شدم.
زبان انگلیسی بنده‌ی کمترین، به اندازه‌ای خوب است که روزی روزگاری،
معلم خصوصی -شکسپیر- بودم.
البته آن زمان که ایشان در آغاز راه و فعالیت قرار داشت،
و از اون با عنوان -شکسجوان- یاد میشد. ...
خوب بخاطر دارم که روزی مابین کلاسهای آموزش زبان‌انگلیسی که برای شکسجوان داشتم،
از آنجا که خسته شده بودم، به او گفتم: "شکس!، گو املت ویت هام کوکینگ". ...
یعنی‌ به زبان عامیانه‌ی خودمان، به او دستور دادم که برود و املتی با ژامبون فرد اعلا درست کند،
تا میل کنم و سپس سیگاری چاق نموده و در ادامه، آموزش زبان بیگانه را برایش از سر گیرم.
شکسجوان رفت و دیگر از او خبری نشد ...، تا اینکه چندین سال بعدش،
زمانی‌ که دیگر سنش بالا رفته بود و با عنوان -شکسپیر- شناخته میشد،
دیدم که نمایشنامه‌ای نوشته است با نام -هملت-!.
اینجا بود که فهمیدم که آنروز سالها قبل در کلاس درسم،
بخاطر اینکه هنوز زبان انگلیسی را خوب نمی‌دانسته،
دستور من مبنی بر تهیه‌ی "املت" را،
اشتباهی با واژه‌ای من‌درآوردی که "هملت" باشد،
بر خود فرض نموده، و سپس رفته و اینهمه سال،
وقت خویش را به نوشتن نمایشنامه‌ی هملت بر باد داده است ....
بهرحال اینهم خاطره‌ای بود طولانی‌ و خسته کننده، اما بی‌ ارزش و هجو،
از دورانی که نگارنده، به عنوان مدرس زبان بیگانه فعالیت داشتم.
از بیمزگی‌های اینجانب که بگذریم،
تصویری که خانم لیزا یاکوپ از همبازی بودن با رابین ویلیامز فقید،
در سایتشان منتشر ساختند، عکس اشک‌برانگیزی‌ست ...
حس و حال دلسوزی پدرانه، در نگاه و چهره‌ی رابین ویلیامز موج میزند ...
روحش شاد ...



https://lisajakub.net/tag/mrs-doubtfire/











* خانم مارا ویلسون (Mara Wilson)، زاده ۱۹۸۷ در ایالات متحده امریکا - ...
همان دختر کوچولوی شیرین و با احساسی که همه را آسمانانه دوست میداشت.
نهاد پاک کودکی مثبت‌اندیش که در انتهای سکانس بسیار بسودنی رستوران در فیلم،
وقتی‌ بناگاه نقاب صورت خانم پرستار کنار رفت و در زیر آن‌، چهره‌ی پدر نمایان شد،
دختر کوچولوی خوش‌اندیش و زودباور، با تعجبی وصف ناپذیر در نوع نگاه و بیان اسم "ددی؟!"،
به مخاطب می‌رساند این مهم را، که کودکان صفحه‌ی سپید اندیشه و کردارند، با این ویژگی‌ فرشته‌وار،
هر چه بر لوح ذهن و تصورات آنها ترسیم کنیم، در اصل آنرا به گوش دلشان میخوانیم،
و آنها نیز همان را بر صفحه‌ی وجودشان حک میکنند، برای همیشه، ...
پس کودکان و خردسالان را، از هر بزرگتری، مهتر و مهمتر بدانیم.













* خانم Anne Haney (۱۹۳۴-۲۰۰۱) ...
با آنکه پرسوناژ ایشان که بخوبی هم ایفا داشتند، بیانگر زنی‌ خشک و جدی است که بخاطر حرفه‌اش،
که در آن‌ صحبت از قرارداد و امضا و انعقاد تفاهمنامه و رسیدگی‌های پی‌گیرانه در مبحث جدی اموال غیرمنقول،
که همانا اجاره‌ و فروش و سر و کار با مستاجر و موجر و اختلافات احتمالی‌ مالی‌ و غیره را شامل میگردد است،
از اینرو نقش کارمند بنگاه آژانس مسکن، با توجه به فضای کمدی فیلمنامه که رگه‌های رئالیستی هم داراست،
با دقت و ظرافت ویژه‌ای توسط زنده‌یاد ایفا گردید. ترسیم خانمی بسیار جدی و بظاهر خالی‌ از روح در نوع نگاه و صدا،
که به سبب شغل‌اش، حتا زمانی‌ که پرسوناژ اصلی‌ فیلم - هنرمند دوبلور و تقلید‌صدا(با بازی بی‌همتای "رابین ویلیامز")،
هنرنمایی و صداسازی‌های مختلفی را با حنجره و حتا نوع ژست و صورت، همچون نمایشی کامل برای او ایفا میدارد،
اما کارمند آژانس مسکن، سردتر از قبل، همچون ماسکی یخ‌زده، به صداپیشه -نگاهی‌ عاقل اندر سفیه- می‌‌اندازد. ...
با اینحال در سکانس داخلی‌ که او با بظاهر خواهر پرسوناژ اصلی‌ در آپارتمان استیجاری که برای سرکشی رفته آشنا میشود،
قدری فکر و روحش به حس زنانه‌اش باز میگردد!، و با همصحبت شدن با خواهر قلابی ویلیامز، در نوع نگاه و چهره،
از زیر پوست نقاب جدی که برای خود در کار ساخته و انگار در زندگی‌ هم نهادینه وجودش شده بیرون می‌آید،
چاخان اجباری خواهرقلابی مستاجر را باور نموده و با علاقه‌ای زنانه، خامه کیک را بجای کرم، به صورت خود میمالد.
نشان دادن چنین لحظه‌های ریزبینانه‌ای که در فیلم‌ها با زبان طنز و نگاه کمدی به آن‌ پرداخت و به مخاطب ارائه میگردند،
نمونه خوب و موثقی‌ست که مقایسه زندگی‌ کاری و شخصی‌ افراد از دیدگاه روانشناسانه میان روحیه و حرفه‌شان،
به بررسی‌ حالات رفتاری پرداخته و بطور غیرمستقیم، دلیل برخی‌ از واکنش‌های فرد را در زندگی‌ مشخص میسازد. ...
صرفه‌نظر از مساله‌ی ژن و خصوصیات رفتاری که انسان با توجه به ماه تولدش و همچنین وراثت بیولوژیکی از والدینش،
از بدو زاده شدن، همچون کوله‌باری از قبل آماده شده بر دوش آنرا حمل می‌کند و با سنگینی‌اش پا به این جهان میگذارد،
همچنین بایدها و نبایدهای دیکته شده در دوران کودکی و نوجوانی، و سپس نوع حرفه و مشغولیات شخص در سالهای بعدش،
بخش قابل توجهی‌ از رفتارهای ارادی و غیر‌ارادی انسان را در زندگی‌ خصوصی و عمومی‌اش، توضیح و گاه "توجیه" می‌نمایند.















* آقای هاروی فایراستین (Harvey Fierstein)، زاده ۱۹۵۴ در نیویورک -
بازیگر، نمایشنامه‌نویس و صداپیشه‌ی امریکایی‌ست که در فیلم روی‌سخن،
نقش برادر رابین ویلیامز را ایفا داشت. برادری که شغلش گریم و چهره‌پردازی بود،
و به برکت وجود پرسوناژ او در داستان که البته با ادا و اطفارهایش، تیپاژ لج‌آوری هم به نظر میرسید،
جادوی سینما با کادرهای گویا، -مای مخاطب- را نیز در گریم و تست‌زدنهای میک‌آپ داوت‌فایر سهیم داشت.






- لازم به گفتن است که طراح چهره‌پردازی این فیلم، استاد "Greg Cannom" میباشند،
که برای انجام این مهم، به دریافت اسکار نیز نایل آمدند. در کارنامه‌ی پربار هنری ایشان،
بسیار دیگر گریم‌های پیچیده و سخت نیز وجود دارد. براستی که درود بر هنرشان ...










* آقای پیرس برازنان (Pierce Brosnan)، زاده ۱۹۵۳ -
بازیگر ایرلندی تبار سینمای امریکا و جهان، که معرف حضور همگی هستند. ...
جناب برازنان بواسطه‌ی چهره ویژه و به زبانزد همگان - بخاطر خوش‌تیپی*** که دارا هستند،
و از آن مهمتر، آگاهی به چگونگی استفاده از این امکان ظاهری شیک، متمایز و چهره‌ی خدادادی،
در فیلمهای گوناگونی از دیدگاه ژانر بازیگری داشتند و در فیلم روی سخن نیز،
پرسوناژ آشنای سابق و خواستگار فعلی قهرمان زن داستان را با ظرافتی ویژه بخوبی ایفا کردند.
فیلم ماندگار "خانم داوت‌فایر"، تابلوی هنری آمیخته از آمیزش سبک‌های هنری‌ست که در خود،
از ژانرهای کمدی، خانوادگی و سرگرم‌کننده، تا سبک‌های اجتماعی و روانشناختی را در بر میگیرد. ...
از اینرو زمانیکه که در داستان، صحبت از جدایی، دادگاه، انتظار رای قانون برای طلاق میان زن و شوهر،
و سپس ورود شخصیت تازه که خواستگار زن است به میان می‌آید، نگاه و رویکرد سوژه و ساختار فیلم،
بسیار با رعایت نزاکت و حفظ چارچوب‌های اخلاقی به آن می‌پردازد، چراکه هم صحبت از خانواده‌ای‌ست،
که بخاطر دلایل شخصی، کاری و تفاوت روحیه، پا به مرحله‌ی طلاق گذاشته، و هم از آن مهمتر،
زن داستان، سه فرزند دارد. از اینرو انتخاب پیرس برازنان با نوع چهره و بازی مناسبی که ارائه میدهد،
مخاطب را با پرسوناژ خواستگار و همسر آینده‌ای برای زن فیلم روایت میکند که شخصیتی -جنتلمن- دارد. ...
و البته که مرد داستان هم بویژه بخاطر بچه‌هایش، دست به جدالی پنهانی با او میگیرد و با روشهای گوناگون،
که آن روش‌ها هم تقریب شیوه‌هایی بانزاکت هستند، اقدام به ایجاد جلوگیری از ازدواج همسر سابق‌اش مینماید.
در سکانس‌هایی که مادام داوت‌فایر با زن داستان تنها هست، او که همان شوهر سابق است که حال به خدمتکار خانه،
در قالب خانمی میانسال و بسیار بزرگتر از زن جوان درآمده، گاه با مطرح داشتن سوال‌هایی زنانه،
سعی در دانستن دنیای درون و دیدگاه همسر سابق‌اش بویژه از دیدگاه زناشویی نسبت به -خوده مردش- دارد!،
و به موازات آن، همانگونه که گفته شد، سنگ‌اندازی‌هایی را هم به شیوه غیرمستقیم و محافظه‌کارانه،
برای جناب خواستگار ژیگول و باکلاس ایجاد مینماید، ... از کندن آرم فلزی جلوی ماشین مرسدس بنز او گرفته،
تا واکنش غیرت‌گونه با نشان دادن انگشت میانی‌ به سمت خواستگار بخاطر بوسیدنی که میان آن‌دو در ماشین می‌بیند،
و در نهایت، ورود یواشکی به آشپزخانه رستوران در فینال فیلم و اضافه کردن ادویه‌ی تند به خوراک جناب خواستگار ....
پیرس برازنان بهترین گزینه و انتخاب برای ایفای نقش نامزد زن داستان بوده است چراکه علاوه بر ظاهری شیک،
همچنین به درستی از زبان نگاه و بدن هنگام بازیگری استفاده مینماید. برای نمونه در همان سکانس بی‌نهایت جذاب رستوران،
پس از آنکه داوت‌فایر متوجه دسته گلی که به آب داده میشود، زندگی آقای نامزد را که حالت خفکی به او دست داده در خطر می‌بیند،
با پرشی وجدان‌گونه پیش او می‌آید و با فشاردادنهای ممتد، سبب رفع خفگی‌اش میگردد و همزمان نیز نقابش به کنار میرود.
سپس در انتهای همان سکانس، آقای نامزد که تا چند دقیقه قبل‌ جانش را نزدیک بوده از دست بدهد، صرفه نظر از هر چیز،
با نوع نگاه، زبان بدن و اشاره به ریه خود به سمت رابین ویلیامز، از او که نزدیک بود سبب کشته شدنش شود تشکر مینماید!،
به بیان دیگر، رعایت اخلاق و نزاکت جنتلمن‌گونه‌ی خویش را، در هر حال حفظ  مینماید. ...





- *** از دید نگارنده نیز، در خوش‌تیپ و خوش‌ظاهر بودن آقای پیرس برازنان شکی‌ نبوده و نیست.
اما "جمیز باند" را فقط دو بازیگر نخست‌اش - جناب "شون کانری" و زنده‌یاد "راجر مور"،
به بهترین شکل ایفا داشتند، یعنی‌ هم چهره‌هاشان خوش‌ بود، و هم صلابت مردانگی لازم را رسانا. ...
البته که چهره‌ی جناب پیرس‌برازنان نیز کامل مردانه است، اما خوش‌تیپی‌شان بیشتر حالت ژیگول‌مآبانه دارد،
از اینرو پس از شون کانری و راجر مور، هیچکس را دیگر توانایی ایفای جیمزباند نبوده است و نخواهد بود، ...
بویژه بازیگرانی که پس از برازنان به صحنه آمدند، نهایت میتوانند در تبلیغ ادکلن به اسم مامور دوصفرهفت شرکت کنند،
و نه‌ برای ایفای شخصیتی‌ هم جذاب و هم کامل مردانه به نام جیمزباندی که شون‌کانری و راجرمور به‌ممتازی ایفای نقش‌اش داشتند.










* آقای Robert Prosky (1930-2008) ...
بازیگر و کمدین فقید لهستانی‌-امریکایی تبار سینما،
که در فیلم یاد‌شده نیز، پرسوناژ بسزا و بیادماندنی را ایفا داشتند.
آشنایی بیشتر با کارنامه‌ی هنری ایشان در لینک زیر .:
https://www.picsofcelebrities.com/celebrity/robert-prosky/pictures/robert-prosky-family.html
...................................
- در ارتباط با بازی زنده‌یاد پروسکی در فیلم روی‌سخن (خانم داوت‌فایر-۱۹۹۳) ...
انتخاب مناسب بازیگر، در بستر سوژه قوی داستان، با کاردانی تصویر‌گونه‌ی کارگردان،
سبب آفرینش لحظه‌هایی‌ پرمایه و غنی میگردد، لحظه‌هایی‌ به اسم "پلان" که جمعشان میشود "سکانس"،
و سکانس‌هایی‌ که با قرارگرفتن یکی‌ پس از دیگری در کنار هم، پازلی را می‌چینند به نام "فیلم"،
فیلمی که ماندگار میگردد در بایگانی ذهن و فکر مخاطب، برای همیشه ...















* جناب آقای کریس کلمبوس (Chris Columbus)، زاده‌ی ۱۹۵۸ در پنسیلوانیا امریکا -
استاد فیلمساز و تهیه‌کننده‌ی شهیر هالیوود میباشند که فیلم -میسیز داوت‌فایر۱۹۹۳- نیز،
یکی‌ از شاهکارهای هنر کارگردانی ایشان است. ... خیلی‌ مهم است که فیلم بسازی،
و فیلم‌هایت، نه‌ یکی‌شان، بلکه چندین و چند تایشان، جاودان‌وار در قاب ذهن سینما و مخاطب باقی‌ بماند،
و سلیقه‌ی تماشگر را چه مخاطب عام باشد، و چه منتقدی‌ سخت‌گیر، از هر جهت خشنود و خوش‌حال نماید. ...





* تیزر رسمی‌ فیلم -خانم داوت‌فایر ۱۹۹۳- .:

http://s8.picofile.com/file/8296260026/Tizer_Mrs_Doubtfire_1993_.rar.html





* تصاویری خاطره‌انگیز از پشت‌صحنه و همچنین اولین روز اکران فیلم "خانم داوت‌فایر-۱۹۹۳" در ۲۴ سال پیش همراه با عوامل آن‌ .:


* عکسی‌ صمیمانه: رابین‌ویلیامز همراه با سالی‌فیلد در محفل سینمایی - سال ۲۰۰۸ .:



ادامه مطالب در پست پسین ...

avatar
59

تعداد پستها : 1390
Join date : 2011-02-09
Age : 37
آدرس پستي : vj2005h@yahoo.com

خواندن مشخصات فردي http://www.aparat.com/PanjaH_o_NoH

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: فیلمها و برنامه های تلویزیونی روی طاقچه ذهن کودکی

پست من طرف 59 في السبت ديسمبر 30, 2017 2:58 pm



(ادامه مطالب از پست بالا) ...





* کادرهای گویای زیر، عکسهای رسمی‌ فیلم -میسیز داوت‌فایر۱۹۹۳- میباشند که بدینوسیله،
مراتب سپاس خود را خدمت عکاس ماهر و خوش‌سلیقه‌ی آن‌ بیان میدارم. ...
در انتهای تصاویر به نمایش‌درآمده،
نسخه‌ی کیفیت اصلی‌ آن‌ عکس‌ها با پهنای ۱۰۲۴ پیکسل،
در قالب فایلهای بند‌انگشتی (ویژه دریافت برای آرشیو) قرار دارند.
فیلم روی سخن را، در طی‌ ۲۲ سال گذشته تاکنون، نزدیک به ۴۰ بار و یا بیشتر دیده‌ام،
اما هیچگاه شوق تماشایش از خیالم پاک نمی‌شود و تازگی این فیلم همیشه پاسداشت میگردد.
و حتا با دیدن عکس‌های جذاب زیر، شوق تماشای چند ده باره‌اش، دوباره ایجاد میگردد. ...








































































(HQ) .:











* استاد کریس کلمبوس در حال هدایت بازیگران و تمرین دکوپاژ و میزانسن با ایشان.
فضایی صمیمانه و آرام، که نتیجه‌اش میشود محصولی هنری برای تمام فصل‌ها ...














- این پست تقدیم شد به جایگاه والا و اهمیت کاربردی هنر بازیگری و صداپیشه‌ای که،
-رابین ویلیامز همیشه زنده- در هنرهفتم، با زبانی‌ جهانی‌ نهادینه و بر جای گذاشت.







یاد خاطرات گرامی‌ ~ سلامت باشید ~ وقت خوش








avatar
59

تعداد پستها : 1390
Join date : 2011-02-09
Age : 37
آدرس پستي : vj2005h@yahoo.com

خواندن مشخصات فردي http://www.aparat.com/PanjaH_o_NoH

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: فیلمها و برنامه های تلویزیونی روی طاقچه ذهن کودکی

پست من طرف Indiana Jones في الأربعاء يناير 10, 2018 2:28 pm

دوست خوبم 59 عزیز
از تو ممنونم بابت پرونده‌ی شیرین و عاشقانه‌ی فیلم "خانم داتفایر". همت تو ستودنی است. ای کاش این همت را داشتم و همچون تو یکبار برای همیشه تمامی آنچه در مورد فیلم‌های مورد علاقه‌ام می‌دانستم را با تصویر روی دایره می‌ریختم. البته در جریانی که در تلگرام جایی برای اینکار دارم (https://t.me/DawnChannel) اما همیشه باید فکر حال و حوصله‌ی مخاطبین این دوره را کرد و کوتاه و اشاره‌وار نوشت. اما پرونده‌ی تهیه شده توسط تو دوستِ خوبم، بسیار کامل و جامع بود و لذت بردم. برایت آرزوی سلامتی می‌کنم و از تو خواهش می‌کنم به کار خوبت ادامه دهی.
ارادتمند
افشین


59 نوشته است:


- پست مناسبتی و یادبود‌نشان این نوبت،
بدلیل طولانی شدن مطالب، به دو بخش(پست) تقسیم شد،
تا پروسه انتشارش در فروم، از جهت فنی‌ انجام گردد.
هر دو پست اکنون بشکل پیوسته تقدیم میگردند.






avatar
Indiana Jones

تعداد پستها : 311
Join date : 2009-09-11
Age : 42

خواندن مشخصات فردي http://indianajones2.blogfa.com

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

صفحه 14 از 14 الصفحة السابقة  1 ... 8 ... 12, 13, 14

مشاهده موضوع قبلي مشاهده موضوع بعدي بازگشت به بالاي صفحه


 
صلاحيات هذا المنتدى:
شما نمي توانيد در اين بخش به موضوعها پاسخ دهيد