کودکی و نوجوانی

فیلمها و برنامه های تلویزیونی روی طاقچه ذهن کودکی

صفحه 39 از 40 الصفحة السابقة  1 ... 21 ... 38, 39, 40  الصفحة التالية

مشاهده موضوع قبلي مشاهده موضوع بعدي اذهب الى الأسفل

رد: فیلمها و برنامه های تلویزیونی روی طاقچه ذهن کودکی

پست من طرف 59 في السبت يونيو 21, 2014 5:52 pm



سفر - ۱۳۷۳



خلاصه داستان: در یک شب بارانی از دهه ی شصت، زمان موشکباران،
خانواده ای (فرهاد صبوری بهمراه همسرش، پدر پیر و دو فرزندش)،
در جستجوی محل خاصی، از شهر محل سکونت خارج می شوند. ...
در هنگام جستجو، حادثه‌ ای پیش می‌‌آید. ...


.
.
.



کارگردان: علیرضا رئیسیان
نویسنده: عباس کیارستمی
مدیر فیلمبرداری: فرهاد صبا
موسیقی: محمدرضا شریف لطفی
بازیگران: داریوش فرهنگ، فاطمه معتمدآریا، تایماز صبا،
زنده یادان: "فرخ لقا هوشمند، امیر پایور"
دستیار صدابردار: بهروز عابدینی
طراح چهره پردازی: ثریا خرمی
ژانر: اجتماعی
سال ساخت: ۱۳۷۳
مدت: ۹۰ دقیقه

.
.
.




* فیلم "سفر - ۱۳۷۳" در یک فایل فشرده (اندازه و کیفیت تصویر مناسب - ۹۴ مگابایت) .:
http://s5.picofile.com/file/8127287418/Safar_1373.rar.html


.
.
.
جاودان باد یاد خاطرات کودکی و نوجوانی.
شاد و سلامت باشید.


59

تعداد پستها : 1332
Join date : 2011-02-09

خواندن مشخصات فردي http://www.aparat.com/PanjaH_o_NoH

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: فیلمها و برنامه های تلویزیونی روی طاقچه ذهن کودکی

پست من طرف Mihakralj في الأحد يونيو 22, 2014 3:37 am

Milassyui نوشته است:سلام وعرض ادب واحترام خدمت جناب ميحا بزرگوار خيلي عذر مي خواهم سوال داشتم كه شما در جستجوي اهنگ هاي فيلم مشت به نتيجه رسيده ايد بيشتر اين اهنگ هاي انتخابي مربوط به چه سبكي هستند خيلي ممنونم از لطف شما

سلام دوست گرامی،
هنوز که به نتیجه ای نرسیدم.
اما سبک آهنگها pop jazzو Crime Jazzو italian jazz هست.
موفق باشید.

Mihakralj

تعداد پستها : 169
Join date : 2012-04-15

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: فیلمها و برنامه های تلویزیونی روی طاقچه ذهن کودکی

پست من طرف Emiliano في الأحد يونيو 22, 2014 3:54 am

59 نوشته است:

امیر گرامی با درود.

- از لطف شما در مجله ی خاطرات شصت ممنونم.
همانجا نیز اکنون مراتب ارادت خود را بیان داشتم.
سپاسگزار شما هستم. ... البته اینرو نیز در تکمیل فرمایش شما بگم،
که شیر خشک خوب، مزه اش اگر با آب قاطی بشه، مثل شیر طبیعی نیست،
یعنی‌ بهتره و حتا میتونه، مزه ی بستنی قیفی رو یاد آوری کنه.
البته من هم اکنون، ۲۵ سالی‌ هست که شیر خشک نچشیدم،
اما آنزمان اینگونه بود در ذهنم. ... (عجب داستانی شد ... لبخند).

- بله، همین گوینده ی گرامی اخبار منظورم بود،
پس ایشون یعنی‌ آقای "بابک بابان"، برادر آقای بابان اصلی‌ هستند.
حالا البته شما که امیر خان باشید هم، جای برادر بزرگ من هستید،
برادر من هم، همنام شما هستند!. ممنونم از شفاف سازی که داشتید.

- بله، و در ضمن، این برادر سومی‌ "بابان"،
اصلن شبیه آقایان "فواد" و "بابک" نیستن. پس چرا نشونشون دادن (خنده).
امیدوارم همگی‌ سلامت باشند. همچنین شما و برادر گرامیتان.

- خواهش می‌کنم، بسیار خرسندم که "پنبه زن" مفید و نوستالژیک واقع شده.
مقایسه ی خوبی‌ داشتید بین "قصه‌ های مجید" و "خیرواله".

- آفرین، کاملن درسته.  ... < اکبر عبدی و حمید خان جبلی و قالیچه > ...
قسمت خوبی‌ بود، اما همان زمان پخش فقط یکبار دیدم.
... عجب!، پس اصلن انگار "قسمت نیست!"، که این قسمت "اکبر عبدی از خیرواله"، در آرشیو شخصی‌ باشه.
در تیتراژ هم عکس هر دوشون هست (عکس حمید خان پایین عکس عمو اکبر هست) .:
(نام اکبر عبدی رو که میارم، حسی آمیخته با "عصبانیت، افسوس و اندوه"، وجودم رو فرا میگیره!)



- بله، کاملن موافقم. ... زبانها همگی‌ چه مستقیم و چه غیر مستقیم، بهم وابسته هستند.
فرمایش درستی داشتید. ... بسیار هم خوشحالم که فیلمها و تصاویر مورد توجه قرار میگیرند.

سلامت باشید.

-----------------------------------------------------------

پی‌ نوشت:

این آیتم بامزه و خاطره انگیز، از "نوروز ۷۲" هست،
با بازی "حمید خان لولایی" و "مهرداد نظری".
چندین سال پیش از وبلاگی گرفته بودم که آدرسشان بر صفحه ی اکران هست.
این فایل بر روی همین DVD بود که چند روز پیش محتویاتش را روی فلش مموری آوردم.
بگمانم دیگر این کلیپ جایی‌ نیست. ... امیدوارم که برای یاران ارجمند هم نوستالژیک باشد.



http://s5.picofile.com/file/8127272834/Norooze_72_Lolayi_Nazari_.rar.html

.
.
.





1. سلام داداش "59" عزیز. خوبی؟
2. ممنون از لطفت.
3. همچین می گی 25 سالیه که شیرخشک نچشیدی، انگار ما الآن داریم هر روز شیرخشک می خوریم! Smile
باور کن من هم 25 سال بیشتر نباشه، کمتر نیست "مرتکب" این کار نشده م. Smile
چاکریم.
4. مخلصیم. کاش لایق باشیم شما ما رو به برادری قبول داشته باشید.
5. درسته. این آقا هیچ شباهتی به اون دو برادر نداشت، نه ظاهرش و نه صداش؛ اما، بچه هاش خیلی باحال بودن.
6. "بابک" می گفت 5 تا برادر و 3 تا خواهرن و حتماً می دونید که "بابان"ها کرد هستن.
خاطره ی جالب "بابک" خان این بود که می گفت یه جا در حضور ایشون ازش پرسیده ن "شما چند تا برادر و خواهرید؟" و "فؤاد" خان هم جواب داده: "فعلاً 5 تا برادر و 3 تا خواهر"!





البته، در مصاحبه شون می گفتن که پدرشون سال گذشته فوت شده ن. یادشون گرامی. و مطمئناً این ماجرا و خاطره مربوط به حداقل سه، چار سال پیش بوده.
7. من هم امیدوارم شما و خانواده ی محترمتون همیشه شاد و پیروز و سربلند باشید. ممنون.
8. درسته.
یادتونه یه زمانی زوج هنری "جبلی" و "طهماسب"ی در کار نبود و اون وقتا "جبلی" و "عبدی" بود؟ بخصوص تو کارهای "داریوش مؤدبیان" عزیز؟
یادتونه این دو اکثر با هم بودن؟ ""اکبر عبدی" و "حمید جبلی" رو عرض می کنم:
"محله ی بهداشت"، "طنزآوران جهان" (بخصوص نمایش "آه، طبل، طبل"ش)، "مردی که موش شد (یکی نوچه ی اون یکی بود)، همین سریال "خیرالله و صندوقچه ی اسرار" و ....
یادشون بخیر و زنده باشن همه ی این عزیزان.

9. درست می فرمایید. "اکبر عبدی" عزیز متأسفانه خیلی قدر خودشو ندونست و هم خودش یه جورایی تو به حاشیه رفتن خودش مقصر بود و هم پا به سن گذاشتنش هم بی تقصیر نبود.

10. ممنون از کلیپ معروف "بچه را نزنید"؛ که، تا سال ها ورد زبون ها بود؛ حتا، هنوز هم یه عده از بازماندگان مزوزوییک این عبارت رو به کار می برن!
اما، جواب حرف شما نباشه، اون وبلاگ خیلی قپی اومده و لاف زده، اساسی.
"سروش" اینو تو دی وی دی هاش همراه با "ببخشید شما" داد و بنده دارمشون.
برای اثبات این قضیه این هم اسنپ شات های اون بدون هیچ واترمارکی. خواستید، خودشو هم تقدیم می کنم:



11. مرسی که وقت گذاشتید.



Emiliano

تعداد پستها : 1586
Join date : 2009-09-12

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: فیلمها و برنامه های تلویزیونی روی طاقچه ذهن کودکی

پست من طرف Milassyui في الأحد يونيو 22, 2014 4:35 am

Mihakralj نوشته است:
Milassyui نوشته است:سلام وعرض ادب واحترام خدمت جناب ميحا بزرگوار خيلي عذر مي خواهم سوال داشتم كه شما در جستجوي اهنگ هاي فيلم مشت به نتيجه رسيده ايد بيشتر اين اهنگ هاي انتخابي مربوط به چه سبكي هستند خيلي ممنونم از لطف شما

سلام دوست گرامی،
هنوز که به نتیجه ای نرسیدم.
اما سبک آهنگها pop jazzو Crime Jazzو italian jazz هست.
موفق باشید.

خيلي متشكرم از لطف شما حالا مطمئن هستيد اين اهنگ از اثارmichelle magne باشه يا هنوز در اين مورد شك داريد ممنونم

Milassyui

تعداد پستها : 49
Join date : 2014-04-25

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: فیلمها و برنامه های تلویزیونی روی طاقچه ذهن کودکی

پست من طرف 59 في الأحد يونيو 22, 2014 12:01 pm




Emiliano نوشته است:
1. سلام داداش "59" عزیز. خوبی؟
2. ممنون از لطفت.
3. همچین می گی 25 سالیه که شیرخشک نچشیدی، انگار ما الآن داریم هر روز شیرخشک می خوریم! Smile
باور کن من هم 25 سال بیشتر نباشه، کمتر نیست "مرتکب" این کار نشده م. Smile
چاکریم.
4. مخلصیم. کاش لایق باشیم شما ما رو به برادری قبول داشته باشید.
5. درسته. این آقا هیچ شباهتی به اون دو برادر نداشت، نه ظاهرش و نه صداش؛ اما، بچه هاش خیلی باحال بودن.
6. "بابک" می گفت 5 تا برادر و 3 تا خواهرن و حتماً می دونید که "بابان"ها کرد هستن.
خاطره ی جالب "بابک" خان این بود که می گفت یه جا در حضور ایشون ازش پرسیده ن "شما چند تا برادر و خواهرید؟" و "فؤاد" خان هم جواب داده: "فعلاً 5 تا برادر و 3 تا خواهر"!



البته، در مصاحبه شون می گفتن که پدرشون سال گذشته فوت شده ن. یادشون گرامی. و مطمئناً این ماجرا و خاطره مربوط به حداقل سه، چار سال پیش بوده.
7. من هم امیدوارم شما و خانواده ی محترمتون همیشه شاد و پیروز و سربلند باشید. ممنون.
8. درسته.
یادتونه یه زمانی زوج هنری "جبلی" و "طهماسب"ی در کار نبود و اون وقتا "جبلی" و "عبدی" بود؟ بخصوص تو کارهای "داریوش مؤدبیان" عزیز؟
یادتونه این دو اکثر با هم بودن؟ ""اکبر عبدی" و "حمید جبلی" رو عرض می کنم:
"محله ی بهداشت"، "طنزآوران جهان" (بخصوص نمایش "آه، طبل، طبل"ش)، "مردی که موش شد (یکی نوچه ی اون یکی بود)، همین سریال "خیرالله و صندوقچه ی اسرار" و ....
یادشون بخیر و زنده باشن همه ی این عزیزان.

9. درست می فرمایید. "اکبر عبدی" عزیز متأسفانه خیلی قدر خودشو ندونست و هم خودش یه جورایی تو به حاشیه رفتن خودش مقصر بود و هم پا به سن گذاشتنش هم بی تقصیر نبود.

10. ممنون از کلیپ معروف "بچه را نزنید"؛ که، تا سال ها ورد زبون ها بود؛ حتا، هنوز هم یه عده از بازماندگان مزوزوییک این عبارت رو به کار می برن!
اما، جواب حرف شما نباشه، اون وبلاگ خیلی قپی اومده و لاف زده، اساسی.
"سروش" اینو تو دی وی دی هاش همراه با "ببخشید شما" داد و بنده دارمشون.
برای اثبات این قضیه این هم اسنپ شات های اون بدون هیچ واترمارکی. خواستید، خودشو هم تقدیم می کنم:



11. مرسی که وقت گذاشتید.





امیر گرامی با درود.

- سپاس ایزد منان را، خوب هستم.
از دیدگان مهر شما ممنونم.

- خواهش میکنم قربان، ما همگی‌ دهه هاست که از "شیرخشکنچشیدگانیم" (لبخند).
- افتخار دارم، در سمت برادر کوچک شما هستم. ... البته از جهت سن فیزیکی‌،
ما باهم همدوره هستیم، پس انگار که همسنیم. اما از جهت منش و رفتار،
بنده برادر کوچک شما هستم. سلامت باشید. از لطفتون هم ممنونم.
- نمیدونستم که آقایان "بابان" کرد هستند. ... همیشه سلامت باشند همگی‌.

- آفرین، (تلپاتی + تلپاتی = انفجار یادمانه) ....
من هم در ذهنم بود و میخواستم بگم که زوج هنری "عبدی و جبلی" ...،
خیلی‌ بجا و خاطره انگیز یادآوری داشتید. ...
(در همین رابطه، در بخش آخر متن، ادامه خواهم داد ...)


- ممنونم برای استوب کادرها و لطف شما.
البته آن وبلاگ، خیلی‌ سال پیش آیتم رو منتشر کرده بوده. اما نکته ی مهم این میباشد،
یعنی‌ همانگونه که صاحب وبلاگ نوشتن، اونزمان از "شرکت سروش سیما" پرسیده بوده، اونها نداشتن.
بهتر در جریان هستید، که این شرکت "سروش سیما"، با خود کمپانی معروف "سروش"، کمی‌ فرق داره،
میشه همانند فرزند کوچکش. برای همین ایشون از "سروش سیما" پرسیده بوده و دیده بوده که اونها ندارن،
پس این رو اپتدای کلیپ نوشته بودن. حرفشون بدون اساس نبوده. ... اگر اشتباه نکنم، این کلیپ رو،
۵-۶ سال پیش از آن وبلاگ گرفته بودم. بهتر میدونید که اون زمانها، سازمان "سروش سیما" هنوز روی بورس بود،
و بین مخاطبان سینمایی و فیلمبینان، خیلی‌ معروف شده بود. ... حتا سال ۲۰۰۵، یعنی‌ ۹ سال پیش،
من تشنه ی دیدار دوباره ی "مادر"، "اجاره‌ نشینها"، "هامون" و "سفر جادویی" بودم.
از اینرو به برادرم گفتم که این فیلمها رو از ویدیو کلوپ بگیر و بفرست. ایشون دیده بودن،
که نزدیک منزل، شعبه ی "شرکت سروش سیما" باز شده. رفته بودن آنجا و سفارش این فیلمها رو داده بودن.
چند روز بعد هم این شرکت هر فیلم رو  بر روی ۲ CD زده بوده، و با مبلغی مناسب عرضه کرده بوده.
نسخه‌ های اصلی‌ که من از این ۴ فیلم دارم و در فروم هم ۱ یا ۲ تاشون رو قرار دادم،
از همان "سروش سینما" هست (البته ورژنهای دیگر رو هم بعدن‌ دریافت کردم)،
اما اصلیها برای ۴ فیلمی که نام بردم، "سروش سیما"یی هست که خود این شرکت،
این فیلم‌ها رو از "پخش تلویزیونی" اونها ضبط میکرده، و میفروخته به مردم!.
و البته، قابهاش، آرم کمپانی سروش، و آرم جداگانه ی "سروش سیما" رو هم دارن.
هر دو فیلم رو، یعنی‌ ۴ CD رو، در یک قاب با جلد رسمی‌ قرار داده. من البته دوربین ندارم،
اما اکنون با همین وب کم، سعی‌ کردم از یکی‌ از قابها عکس بگیرم (پوزش میخوام،عکسها کیفیت ندارند).
مربوط به نسخه‌ های "هامون و سفر جادویی" هست. .... ۹ سال پیش بود. خود این قاب و CD هاش،
دیگه حالت نوستالژیک دارن. اونزمان اینترنت من، برای مخابرات بود، سایت معمولی‌ رو هم بزور باز میکرد.
یعنی‌ مفهوم دانلود فایل تصویری، اصلن برام امکان نداشت. برای همین وقتی‌ از راه دور، این CD ها بدستم رسید،
واقعن پر گشودم. دست برادرم هم درد نکنه. دست شما هم درد نکنه که سبب میشین،
تا همیشه، دیالوگهای خوب و شیرین نوستالژیکوار داشته باشیم. ... سلامت باشید.

تقدیم به شما و یاران گرامی .:



.
.
.

امیر گرامی، ... ۴ شهریور امسال، عمو اکبر میشه ۵۴ سالش.
سنی‌ نداره هنوز. از دید کوچک من، ایشون هنوز "پا به سن نگذاشته".  
اما دلیل این فرسودگی چهره و همه چیز، جای دیگریست که بهتر میدانیم. ...
من دیروز ناخودآگاه داشتم فکر میکردم، که ‌ای کاش ایشون اصلن دست میکشید از بازیگری،
و دیگه جلوی دوربین نمی‌‌یامد. ... البته خوب میدونم، که "شهریوری ها" احساسی‌ هستن،
و در تجارت هم شاید موفق نباشن. ... اما کاش ایشون میتونست بعد اینهمه سال،
یک بیزینسی جور کنه مثل خیلیهای دیگه، و مشغول آن کار باشه، و اصلن بازیگری نکنه دیگه،
که "یاد و خاطره ی بازیها، گریمها، و نقشهای بیهمتای گذشته ‌اش"، خراب نشه.
کارنامه ی دهه ی ۶۰ و اوایل ۷۰ ایشان، کافیه کافیه!. عالیه عالیه!.
اما هر چه که جلو اومدیم خراب شده، و الان که دیگه ... / نمیدونم تا بحال گفته شده یا نه، که ایشون،
تنها بازیگر دهه ی شصت و اوایل هفتاد بود، که "حسابدار" داشت. ... قرارداد‌ها و چکها با هر مدتی‌ که بود،
حسابدار ایشون قبول میکرد و مشغول کارهای مالیشون بود، و خودش فقط سرگرم کار روی نقشها و بازیگری. حالا رو نمیدونم.
این بازیگران نسل جدید، با اینکه یکدهم بازیگران قدیمی هم نیستند، اما فکرشون از اونها خیلی‌ بهتره.
خیلیهاشون، کافی‌ شاپ زدن، رستوران باز کردن، یعنی‌ در کنار بازیگری، مشغول یک کار تجاری هم شدند.
پس آینده نگری کردن، که اگر الان، گونی گونی پول میاد دستشون، هدر ندن، رفیق بازی نکنن،
بلکه سرمایه رو در یک تجارت مناسب و آینده دار انداختن. ... اما خیلی‌ از قدیمیها اینگونه نبودن.
زنده یاد رضا بیک ایمانوردی، که البته هیچگاه دیدنش در فیلمها برام جالب نبود و نفهمیدمش،
اما شهرتش رو که نمیشه انکار کرد. ... ایشون گاهی در همان دهه‌ های ۴۰ و ۵۰، از سر یک فیلمبرداری،
می‌ یامدن دنبالش و میبردنش سر یک فیلم دیگه، اونوقت لباس رو در ماشین عوض می‌کرده.
مرحوم ایرج قادری تعریف کرده بوده در خاطره‌ ای که حتما شنیدید، که روزی فیلمبرداری بوده،
"بیک ایمانوردی" بازیگر فیلم "قادری" بوده. ... کار تموم میشه!. قادری می‌بینه "بیک" رفته اون نزدیک روی درخت،
میگه بیا پایین، کار ما تموم شده. "بیک" میگه نه، الان اونور دوربین یک گروه دیگه هست!، دارم واسه اونها بازی میکنم!.
زنده یاد بیک ایمانوردی، با اینهمه بازی‌ در فیلمها، خب خیلی‌ هم وضع مالیش خوب بوده، اما بسیار بسیار هم سخاوتمند بوده،
کلی‌ رفیق و دوست رو حمایت میکرده، اما، وقتی‌ افیون میاد وسط، بعدش دیگه روزگار هم عوض شده بوده، بعد ۵۷ و ...،
ایشون هیچ نداشته دیگه!. ... باورتون میشه؟، که دکه ی نوشابه، بستنی و از این چیزها داشته، در خارج شهر!.
بعدش هم میره خارج کشور، اونجا بگمانم راننده ی ترانزیت بوده. .... یعنی‌ بازمیگرده به حرفه و شغل اصلیش!،
عجب روزگاریه. ... چون قبل از اینکه یک شبه بازیگر بشه، کارش رانندگی‌ بوده. ماشین سفارت اگر درست یادم باشه.
بله، اینها درس زندگی هست. ... یاد و خاطره ی همشون رو گرامی میداریم. حالا چه به سلیقه ی ما بودن و چه نبودن،
اما بخشی از تاریخ فیلمسازی ایران هستند. ... به عشق رضا بیک ایمانوردی،
و همچنین به صفای مرد بزرگوار، انسان شریف، هنرمند و خانواده دوست - "فردین بزرگ"،
خیلی‌ها آنزمان به تماشای فیلمها رفتن و پولهای هنگفتی وارد اقتصاد سینمای ایران شد.
پولهایی که باهاش سالنهای سینما‌ ساختن، و هنوز که هنوزه هم،
هنایش آن سرمایه‌ های مادی، در سینمای ایران وجود داره.
این فایل رو حتمن تماشا فرمودید. صدای فردین بزرگوار خیلی‌ خوب بوده.


* (نشست در مورد مشکلات سینما سال ۵۷ همراه زنده یاد فردین) .:
http://www.youtube.com/watch?v=h_nReRTJs8Y




.
.
.
یاد خاطرات گرامی.
شاد و سلامت باشید.



59

تعداد پستها : 1332
Join date : 2011-02-09

خواندن مشخصات فردي http://www.aparat.com/PanjaH_o_NoH

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: فیلمها و برنامه های تلویزیونی روی طاقچه ذهن کودکی

پست من طرف S@M في الأحد يونيو 22, 2014 1:29 pm

سلام دوستان  رز
این عکس رو دیدم و خیلی خوشم اومد گفتم شاید شمام ندیده باشین:



در این عکس هنرمندانی چون: مینو غزنوی، پروین ملکوتی، زهره شکوفنده، ژاله کاظمی، مهوش افشاری، زهرا آقارضا، پری هاشمی، ناهید شعشعانی(همسر مرحوم مهدی آژیر)، مهین بزرگی، پروین چایچی، فهیمه راستکار، ژاله علو، نیکو خردمند و نوشابه امیری دیده می شوند.

این ها رو هم در یک وبلاگ با این عنوان دیدم: صداهای نازی که خیلی وقت است بی‌تکرار مانده‌اند!



شیوا گورانی دوبلُر بلفی، نیک و حنا




نمی دونم چرا یه زمانی همه چی انقدر عالی و در اوج خوش بوده ولی الان....

S@M

تعداد پستها : 161
Join date : 2010-03-30

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: فیلمها و برنامه های تلویزیونی روی طاقچه ذهن کودکی

پست من طرف slevin(HAMID في الإثنين يونيو 23, 2014 1:09 am

Emiliano نوشته است:
59 نوشته است:




- خوشحالم که داستان پنبه زن از مش خیرواله مورد توجه بود.
شاید بهترین قسمت سریال همین باشه. .. البته یک داستان هم هست با بازی اکبرعبدی،
که در طی‌ این سالها هیچوقت ظاهرن بازپخش نشده. برای همین در ارشیو‌ها نیست.
کلن هر بار که بازپخش می‌کنن، گویا سریال رو کمتر نشون میدن،
چون حمید گرامی هفته پیش گفتن، که "پنبه زن" رو پخش نکردن و سریال تموم شده.
- بله، فرمایش شما درست هست. آقای رحمتی از هنرمندان مظلوم هستند.


- و



1. سلام دوست من. خوبید؟
2. من اون قسمت "اکبر عبدی"ش اصلاً یادم نیست. قسمت "پنبه زن" رو هم ظهری به لطف تو، دوست گرامی، گرفتم؛ اما، هنوز فرصت نکرده م دوباره ببینمش و لذت ببرم. خواستم باز هم تشکری از شما داشته باشم و دست مریزادی خدمتتون عرض کنم.
3. آره. این بار فقط انگار سه قصه شو دادن و قصه ی آخر ("علی نصیریان" و خنجر "نادر") هم کلی جروبحث های "علی نصیریان" و همسرش، "طلعت"، رو (با بازی "مهشید افشارپناه") حذف می کردن و روش موسیقی به شدت زیاد می شد!

1-اسم اون قسمت "شتر و پنبه دانه" بود و در حقیقت سه قسمت!...
2-تشکر از 59 عزیز بخاطر پخش این قسمتها
3-من همیشه فکر می کنم سینما و تلویزیون ما دوران اوجشان دهه شصت بود... گرچه امکانات محدود اما آثار بسیار زیبا و فاخر... کدام سریال امروزی قابل رقابت با سریالهایی مانند هزاردستان،سربداران،روزی روزگاری و... است....چرا بعد از این همه بازپخش هنوز مخاطب دارند اما سریالهای امروزی یکبار مصرفند...
4-بازم همیشه فکر می کنم بدنه اصلی سینما و تلویزیون ما نه سوپر استارها بلکه بازیگرانی میانی بودند که امروز نامی از آنها نیست ... آدم هایی مانند محمود جعفری، اکبر رحمتی، اسماعیل محرابی, جهانگیر الماسی،پرویز پورحسینی و ... شخصیتهای ماندگاری که آفریدند....
5-بازیگرانی هم بودند که آرام و کم حاشیه بودند و آرام هم رفتند اما واقعا برای خودشان استاد بودند و ما هم کاملا بدهکار آنها... آدم هایی که حتی به نام هم برخی از آنها را نشناختیم...منصور والامقام،محمد ورشوچی،هوشنگ بهشتی،اکبر دودکار،جمشید لایق،بهروز مسروری،محمد فیلی و ...
6-سریالهای فاخر را هر چند بار ببینید خسته نمی شوید و باز هم نکاتی تازه و جالب برایتان کشف می شود که در دفعات قبل متوجه آن نشده اید... مثلا همین "روزی روزگاری" که بار 4-5 هست که میبینم و بازم جذاب هست...اصولا این وقتا دیگه قصه اصل قضیه نیست که تکرارش ملال آور باشه...دیالوگهای زیبا، بازی های زیبا،موسیقی جاودان،صحنه پردازی و دکور زیبا و... هر کدامشان آدم رو پای بازپخش آنها می کشونه...
7-باورتان نمی شود که من سریال بسیار زیبا و فاخر هزار دستان رو یکبار در کودکی دیدم و حدود سه سال پیش دوباره دیدم.. از اون موقع به بعد حدود بیش از 10 بار کل سریال رو و برخی سکانسها رو تا 50-60 بار دیدم و بیشتر دیالوگ این سریال رو حفظ شدم...هر وقت می بینم این سریال رو روحم کامل میره به 100 سال پیش....
زیاده صحبت شد...شرمنده

slevin(HAMID

تعداد پستها : 127
Join date : 2010-08-11
Age : 33
آدرس پستي : تهران

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: فیلمها و برنامه های تلویزیونی روی طاقچه ذهن کودکی

پست من طرف Emiliano في الإثنين يونيو 23, 2014 3:45 am


59 نوشته است:


Emiliano نوشته است:
1. سلام داداش "59" عزیز. خوبی؟
2. ممنون از لطفت.
3. همچین می گی 25 سالیه که شیرخشک نچشیدی، انگار ما الآن داریم هر روز شیرخشک می خوریم! Smile
باور کن من هم 25 سال بیشتر نباشه، کمتر نیست "مرتکب" این کار نشده م. Smile
چاکریم.
4. مخلصیم. کاش لایق باشیم شما ما رو به برادری قبول داشته باشید.
5. درسته. این آقا هیچ شباهتی به اون دو برادر نداشت، نه ظاهرش و نه صداش؛ اما، بچه هاش خیلی باحال بودن.
6. "بابک" می گفت 5 تا برادر و 3 تا خواهرن و حتماً می دونید که "بابان"ها کرد هستن.
خاطره ی جالب "بابک" خان این بود که می گفت یه جا در حضور ایشون ازش پرسیده ن "شما چند تا برادر و خواهرید؟" و "فؤاد" خان هم جواب داده: "فعلاً 5 تا برادر و 3 تا خواهر"!



البته، در مصاحبه شون می گفتن که پدرشون سال گذشته فوت شده ن. یادشون گرامی. و مطمئناً این ماجرا و خاطره مربوط به حداقل سه، چار سال پیش بوده.
7. من هم امیدوارم شما و خانواده ی محترمتون همیشه شاد و پیروز و سربلند باشید. ممنون.
8. درسته.
یادتونه یه زمانی زوج هنری "جبلی" و "طهماسب"ی در کار نبود و اون وقتا "جبلی" و "عبدی" بود؟ بخصوص تو کارهای "داریوش مؤدبیان" عزیز؟
یادتونه این دو اکثر با هم بودن؟ ""اکبر عبدی" و "حمید جبلی" رو عرض می کنم:
"محله ی بهداشت"، "طنزآوران جهان" (بخصوص نمایش "آه، طبل، طبل"ش)، "مردی که موش شد (یکی نوچه ی اون یکی بود)، همین سریال "خیرالله و صندوقچه ی اسرار" و ....
یادشون بخیر و زنده باشن همه ی این عزیزان.

9. درست می فرمایید. "اکبر عبدی" عزیز متأسفانه خیلی قدر خودشو ندونست و هم خودش یه جورایی تو به حاشیه رفتن خودش مقصر بود و هم پا به سن گذاشتنش هم بی تقصیر نبود.

10. ممنون از کلیپ معروف "بچه را نزنید"؛ که، تا سال ها ورد زبون ها بود؛ حتا، هنوز هم یه عده از بازماندگان مزوزوییک این عبارت رو به کار می برن!
اما، جواب حرف شما نباشه، اون وبلاگ خیلی قپی اومده و لاف زده، اساسی.
"سروش" اینو تو دی وی دی هاش همراه با "ببخشید شما" داد و بنده دارمشون.
برای اثبات این قضیه این هم اسنپ شات های اون بدون هیچ واترمارکی. خواستید، خودشو هم تقدیم می کنم:



11. مرسی که وقت گذاشتید.





امیر گرامی با درود.

- سپاس ایزد منان را، خوب هستم.
از دیدگان مهر شما ممنونم.

- خواهش میکنم قربان، ما همگی‌ دهه هاست که از "شیرخشکنچشیدگانیم" (لبخند).
- افتخار دارم، در سمت برادر کوچک شما هستم. ... البته از جهت سن فیزیکی‌،
ما باهم همدوره هستیم، پس انگار که همسنیم. اما از جهت منش و رفتار،
بنده برادر کوچک شما هستم. سلامت باشید. از لطفتون هم ممنونم.
- نمیدونستم که آقایان "بابان" کرد هستند. ... همیشه سلامت باشند همگی‌.

- آفرین، (تلپاتی + تلپاتی = انفجار یادمانه) ....
من هم در ذهنم بود و میخواستم بگم که زوج هنری "عبدی و جبلی" ...،
خیلی‌ بجا و خاطره انگیز یادآوری داشتید. ...
(در همین رابطه، در بخش آخر متن، ادامه خواهم داد ...)


- ممنونم برای استوب کادرها و لطف شما.
البته آن وبلاگ، خیلی‌ سال پیش آیتم رو منتشر کرده بوده. اما نکته ی مهم این میباشد،
یعنی‌ همانگونه که صاحب وبلاگ نوشتن، اونزمان از "شرکت سروش سیما" پرسیده بوده، اونها نداشتن.
بهتر در جریان هستید، که این شرکت "سروش سیما"، با خود کمپانی معروف "سروش"، کمی‌ فرق داره،
میشه همانند فرزند کوچکش. برای همین ایشون از "سروش سیما" پرسیده بوده و دیده بوده که اونها ندارن،
پس این رو اپتدای کلیپ نوشته بودن. حرفشون بدون اساس نبوده. ... اگر اشتباه نکنم، این کلیپ رو،
۵-۶ سال پیش از آن وبلاگ گرفته بودم. بهتر میدونید که اون زمانها، سازمان "سروش سیما" هنوز روی بورس بود،
و بین مخاطبان سینمایی و فیلمبینان، خیلی‌ معروف شده بود. ... حتا سال ۲۰۰۵، یعنی‌ ۹ سال پیش،
من تشنه ی دیدار دوباره ی "مادر"، "اجاره‌ نشینها"، "هامون" و "سفر جادویی" بودم.
از اینرو به برادرم گفتم که این فیلمها رو از ویدیو کلوپ بگیر و بفرست. ایشون دیده بودن،
که نزدیک منزل، شعبه ی "شرکت سروش سیما" باز شده. رفته بودن آنجا و سفارش این فیلمها رو داده بودن.
چند روز بعد هم این شرکت هر فیلم رو بر روی ۲ CD زده بوده، و با مبلغی مناسب عرضه کرده بوده.
نسخه‌ های اصلی‌ که من از این ۴ فیلم دارم و در فروم هم ۱ یا ۲ تاشون رو قرار دادم،
از همان "سروش سینما" هست (البته ورژنهای دیگر رو هم بعدن‌ دریافت کردم)،
اما اصلیها برای ۴ فیلمی که نام بردم، "سروش سیما"یی هست که خود این شرکت،
این فیلم‌ها رو از "پخش تلویزیونی" اونها ضبط میکرده، و میفروخته به مردم!.
و البته، قابهاش، آرم کمپانی سروش، و آرم جداگانه ی "سروش سیما" رو هم دارن.
هر دو فیلم رو، یعنی‌ ۴ CD رو، در یک قاب با جلد رسمی‌ قرار داده. من البته دوربین ندارم،
اما اکنون با همین وب کم، سعی‌ کردم از یکی‌ از قابها عکس بگیرم (پوزش میخوام،عکسها کیفیت ندارند).
مربوط به نسخه‌ های "هامون و سفر جادویی" هست. .... ۹ سال پیش بود. خود این قاب و CD هاش،
دیگه حالت نوستالژیک دارن. اونزمان اینترنت من، برای مخابرات بود، سایت معمولی‌ رو هم بزور باز میکرد.
یعنی‌ مفهوم دانلود فایل تصویری، اصلن برام امکان نداشت. برای همین وقتی‌ از راه دور، این CD ها بدستم رسید،
واقعن پر گشودم. دست برادرم هم درد نکنه. دست شما هم درد نکنه که سبب میشین،
تا همیشه، دیالوگهای خوب و شیرین نوستالژیکوار داشته باشیم. ... سلامت باشید.

تقدیم به شما و یاران گرامی .:



.
.
.

امیر گرامی، ... ۴ شهریور امسال، عمو اکبر میشه ۵۴ سالش.
سنی‌ نداره هنوز. از دید کوچک من، ایشون هنوز "پا به سن نگذاشته".
اما دلیل این فرسودگی چهره و همه چیز، جای دیگریست که بهتر میدانیم. ...
من دیروز ناخودآگاه داشتم فکر میکردم، که ‌ای کاش ایشون اصلن دست میکشید از بازیگری،
و دیگه جلوی دوربین نمی‌‌یامد. ... البته خوب میدونم، که "شهریوری ها" احساسی‌ هستن،
و در تجارت هم شاید موفق نباشن. ... اما کاش ایشون میتونست بعد اینهمه سال،
یک بیزینسی جور کنه مثل خیلیهای دیگه، و مشغول آن کار باشه، و اصلن بازیگری نکنه دیگه،
که "یاد و خاطره ی بازیها، گریمها، و نقشهای بیهمتای گذشته ‌اش"، خراب نشه.
کارنامه ی دهه ی ۶۰ و اوایل ۷۰ ایشان، کافیه کافیه!. عالیه عالیه!.
اما هر چه که جلو اومدیم خراب شده، و الان که دیگه ... / نمیدونم تا بحال گفته شده یا نه، که ایشون،
تنها بازیگر دهه ی شصت و اوایل هفتاد بود، که "حسابدار" داشت. ... قرارداد‌ها و چکها با هر مدتی‌ که بود،
حسابدار ایشون قبول میکرد و مشغول کارهای مالیشون بود، و خودش فقط سرگرم کار روی نقشها و بازیگری. حالا رو نمیدونم.
این بازیگران نسل جدید، با اینکه یکدهم بازیگران قدیمی هم نیستند، اما فکرشون از اونها خیلی‌ بهتره.
خیلیهاشون، کافی‌ شاپ زدن، رستوران باز کردن، یعنی‌ در کنار بازیگری، مشغول یک کار تجاری هم شدند.
پس آینده نگری کردن، که اگر الان، گونی گونی پول میاد دستشون، هدر ندن، رفیق بازی نکنن،
بلکه سرمایه رو در یک تجارت مناسب و آینده دار انداختن. ... اما خیلی‌ از قدیمیها اینگونه نبودن.
زنده یاد رضا بیک ایمانوردی، که البته هیچگاه دیدنش در فیلمها برام جالب نبود و نفهمیدمش،
اما شهرتش رو که نمیشه انکار کرد. ... ایشون گاهی در همان دهه‌ های ۴۰ و ۵۰، از سر یک فیلمبرداری،
می‌ یامدن دنبالش و میبردنش سر یک فیلم دیگه، اونوقت لباس رو در ماشین عوض می‌کرده.
مرحوم ایرج قادری تعریف کرده بوده در خاطره‌ ای که حتما شنیدید، که روزی فیلمبرداری بوده،
"بیک ایمانوردی" بازیگر فیلم "قادری" بوده. ... کار تموم میشه!. قادری می‌بینه "بیک" رفته اون نزدیک روی درخت،
میگه بیا پایین، کار ما تموم شده. "بیک" میگه نه، الان اونور دوربین یک گروه دیگه هست!، دارم واسه اونها بازی میکنم!.
زنده یاد بیک ایمانوردی، با اینهمه بازی‌ در فیلمها، خب خیلی‌ هم وضع مالیش خوب بوده، اما بسیار بسیار هم سخاوتمند بوده،
کلی‌ رفیق و دوست رو حمایت میکرده، اما، وقتی‌ افیون میاد وسط، بعدش دیگه روزگار هم عوض شده بوده، بعد ۵۷ و ...،
ایشون هیچ نداشته دیگه!. ... باورتون میشه؟، که دکه ی نوشابه، بستنی و از این چیزها داشته، در خارج شهر!.
بعدش هم میره خارج کشور، اونجا بگمانم راننده ی ترانزیت بوده. .... یعنی‌ بازمیگرده به حرفه و شغل اصلیش!،
عجب روزگاریه. ... چون قبل از اینکه یک شبه بازیگر بشه، کارش رانندگی‌ بوده. ماشین سفارت اگر درست یادم باشه.
بله، اینها درس زندگی هست. ... یاد و خاطره ی همشون رو گرامی میداریم. حالا چه به سلیقه ی ما بودن و چه نبودن،
اما بخشی از تاریخ فیلمسازی ایران هستند. ... به عشق رضا بیک ایمانوردی،
و همچنین به صفای مرد بزرگوار، انسان شریف، هنرمند و خانواده دوست - "فردین بزرگ"،
خیلی‌ها آنزمان به تماشای فیلمها رفتن و پولهای هنگفتی وارد اقتصاد سینمای ایران شد.
پولهایی که باهاش سالنهای سینما‌ ساختن، و هنوز که هنوزه هم،
هنایش آن سرمایه‌ های مادی، در سینمای ایران وجود داره.
این فایل رو حتمن تماشا فرمودید. صدای فردین بزرگوار خیلی‌ خوب بوده.


* (نشست در مورد مشکلات سینما سال ۵۷ همراه زنده یاد فردین) .:
http://www.youtube.com/watch?v=h_nReRTJs8Y




.
.
.
یاد خاطرات گرامی.
شاد و سلامت باشید.




1. "شیرخشکنچشیدگان" یکی از بامزه ترین عباراتی بود که تا به حال دیده م.
2. اختیار داری، دوست و برادر خوبم. شما بزرگواری.
3. بله. ایشون کرد کرستان هستن و اینو می شد از اسمشون هم حدس زد. این فایل کوچیک رو حتماً ببینید و از طنز کلام و بی پیرایگی ایشون لذت ببرید:

http://s5.picofile.com/file/8127433492/Khandevaneh_2_Foad_Baban_2_.rar.html

4. این هم لبخند "فؤاد بابان" عزیز؛ که همون طور که عرض کردم، برنده ی هفته شد:






5. دیگه ذره ای به تله پاتی موجود تو انجمن و بین اعضا شک نکیند.
6. ممنونم از شما؛ بخاطر، توضیحات خوب و کاملتون درباره ی "سروش" و "سروش سیما". و همچنین خاطرات خوب شما و برادرتون و عکس زیبا و خاطره انگیزتون.
البته، منظور بنده همون "سروش سیما" بود؛ به هر حال، شاید هم به قول شما در اون سال، اون ویدئو نایاب بوده و بعداً بیرون اومده؛ درست مثل این که، ما تا همین چند سال پیش دیدن ویدئویی از "زبل خان" یا یافتن اسمش برامون آرزو بود؛ ولی، امروز، تو وب همه ش ریخته و کسی نگاه هم نمی کنه.
7. با منظر و نوشته های شما درباره ی "اکبر عبدی" عزیز کاملاً موافقم.
بله. ای کاش ایشون "در اوج وداع می کرد". ای کاش!
8. نه. از خاطره ی زنده یاد "رضا بیک ایمانوردی" خبر نداشتم و کلاً با بازیگران فیلمفارسی ها اصلاً حال نمی کنم و حواشی شون هم برام مهم نبوده.
اما، فرمایش شما رو کاملاً قبول دارم و قضیه ی رفیق بازی و دود و دَم و فکرای ناصواب.
9. فایل زنده یاد "محمد علی فردین" هم بامزه بود و از بین همه ی بازیگرای مرد فیلمفارسی، یکی ایشون رو دوس دارم؛ فقط، بخاطر تیپش و نه بازیش و یکی "بهروز وثوقی" رو.
بقیه صرفاً بخاطر تیپ، آشنایی با ورزش؛ بخصوص، کشتی کچ، آشنایی کمی با بدلکاری و هیکل اومده بودن.
ذره ای از "راد" و "ملک مطیعی" و امثالشون خوشم نیومده و نمی یاد و از چشماشون غرور بیجا موج می زنه.
خانوما هم که هیچی نگم بهتره!
با اون بازوهاو رون های پف کرده و زشت، فقط و فقط چسبیده بودن به گردن به بالا! یعنی آرایش چهره!
به جز دو یا سه خانوم انگشت شمار؛ که، هم زیبا و هم خوش استیل بودن؛ از جمله، "مرجان"، "کتایون" (که هنوز هم تو سالمندی، جذابه) و "فریبا خاتمی"، بقیه شون باید برن جلو، بوق بزنن!
البته، این سه عزیز به هیچ وجه بازیگر نبوده ن و فقط فیزیکشون رو تحسین کرده م.
بگذریم.





slevin(HAMID نوشته است:
Emiliano نوشته است:
59 نوشته است:




- خوشحالم که داستان پنبه زن از مش خیرواله مورد توجه بود.
شاید بهترین قسمت سریال همین باشه. .. البته یک داستان هم هست با بازی اکبرعبدی،
که در طی‌ این سالها هیچوقت ظاهرن بازپخش نشده. برای همین در ارشیو‌ها نیست.
کلن هر بار که بازپخش می‌کنن، گویا سریال رو کمتر نشون میدن،
چون حمید گرامی هفته پیش گفتن، که "پنبه زن" رو پخش نکردن و سریال تموم شده.
- بله، فرمایش شما درست هست. آقای رحمتی از هنرمندان مظلوم هستند.


- و



1. سلام دوست من. خوبید؟
2. من اون قسمت "اکبر عبدی"ش اصلاً یادم نیست. قسمت "پنبه زن" رو هم ظهری به لطف تو، دوست گرامی، گرفتم؛ اما، هنوز فرصت نکرده م دوباره ببینمش و لذت ببرم. خواستم باز هم تشکری از شما داشته باشم و دست مریزادی خدمتتون عرض کنم.
3. آره. این بار فقط انگار سه قصه شو دادن و قصه ی آخر ("علی نصیریان" و خنجر "نادر") هم کلی جروبحث های "علی نصیریان" و همسرش، "طلعت"، رو (با بازی "مهشید افشارپناه") حذف می کردن و روش موسیقی به شدت زیاد می شد!

1-اسم اون قسمت "شتر و پنبه دانه" بود و در حقیقت سه قسمت!...
2-تشکر از 59 عزیز بخاطر پخش این قسمتها
3-من همیشه فکر می کنم سینما و تلویزیون ما دوران اوجشان دهه شصت بود... گرچه امکانات محدود اما آثار بسیار زیبا و فاخر... کدام سریال امروزی قابل رقابت با سریالهایی مانند هزاردستان،سربداران،روزی روزگاری و... است....چرا بعد از این همه بازپخش هنوز مخاطب دارند اما سریالهای امروزی یکبار مصرفند...
4-بازم همیشه فکر می کنم بدنه اصلی سینما و تلویزیون ما نه سوپر استارها بلکه بازیگرانی میانی بودند که امروز نامی از آنها نیست ... آدم هایی مانند محمود جعفری، اکبر رحمتی، اسماعیل محرابی, جهانگیر الماسی،پرویز پورحسینی و ... شخصیتهای ماندگاری که آفریدند....
5-بازیگرانی هم بودند که آرام و کم حاشیه بودند و آرام هم رفتند اما واقعا برای خودشان استاد بودند و ما هم کاملا بدهکار آنها... آدم هایی که حتی به نام هم برخی از آنها را نشناختیم...منصور والامقام،محمد ورشوچی،هوشنگ بهشتی،اکبر دودکار،جمشید لایق،بهروز مسروری،محمد فیلی و ...
6-سریالهای فاخر را هر چند بار ببینید خسته نمی شوید و باز هم نکاتی تازه و جالب برایتان کشف می شود که در دفعات قبل متوجه آن نشده اید... مثلا همین "روزی روزگاری" که بار 4-5 هست که میبینم و بازم جذاب هست...اصولا این وقتا دیگه قصه اصل قضیه نیست که تکرارش ملال آور باشه...دیالوگهای زیبا، بازی های زیبا،موسیقی جاودان،صحنه پردازی و دکور زیبا و... هر کدامشان آدم رو پای بازپخش آنها می کشونه...
7-باورتان نمی شود که من سریال بسیار زیبا و فاخر هزار دستان رو یکبار در کودکی دیدم و حدود سه سال پیش دوباره دیدم.. از اون موقع به بعد حدود بیش از 10 بار کل سریال رو و برخی سکانسها رو تا 50-60 بار دیدم و بیشتر دیالوگ این سریال رو حفظ شدم...هر وقت می بینم این سریال رو روحم کامل میره به 100 سال پیش....
زیاده صحبت شد...شرمنده



10. ضمن تشکر از خانوم "سم" عزیز و درخواست از ایشون برای این که بیشتر به ما سر بزنه، غیبت "هایدی" هم داره بیش از حد می شه، ها.
"هایدی" جان، منتظرتونیم.
11. "حمید" عزیز، ممنون از دقت شما.
اسم فایل هدیه ی "59" عزیز رو همین الآن درست کرده م.
نمی دونم بهتون گفته م یا نه، من یه قانون دارم به نام "قانون همین الآن"!
و همیشه هم ازش استفاده برده م و بارها از خودم بخاطر این قانون متشکر بوده م! Smile
برای مثال اگه قراره فلش یا چک کلاً چیزی رو به کسی بدم، باید "همین الآن" پا شم و اون رو بذارم توی جیبم یا روی کفش هام؛ حتا، ده ثانیه ی بعد هم ممکنه یادم بره و تو خجالتش بمونم.

هنگام استفاده از اینترنت هم "همین الآن"هامو رو یه کاغذ فیزیکی یا یه فایل تکست سیو می کنم.
خلاصه، "حمید" جان، ممنون.
12. اگه نگیم همه، اکثر کارای دهه های 60 و 70 طلایی ان و تقریباً اکثر اعضای انجمن تو این سال ها به این موضوع اذعان داشته ن.
درسته کارای فاخری مث "هزاردستان" هم بوده ن؛ اما، تو اکثرشون سادگی و بی پیرایگی و قصه های خوبشون، عامل موفقیتشون بوده.
باز هم عرض می کنم شما همین "قصه های مجید" رو صد بار هم بخونی و ببینی، باز هم دوباره دیدن و دوباره خوندنشون براتون مزه داره.
"باجناق ها" رو هر کی بگه یک بار مصرفه، برای من یکی خیلی عجیبه. "مهمان مامان" همین طور و ....
اما، اکثر کارای امروز رو جلوه های بصری، سوپراستار و کلاً رو هوا ساخته می شن و در بطن هیچی ندارن.
و به همین علت یک بار دیدنشون هم گاهی آدم رو عصبانی می کنه؛ دیگه چه برسه به، چند بار دیدنشون. مگه ما اعصاب و وقتمون رو از سر راه آوردیم؟
13. ممنون که وقت گذاشتید.


Emiliano

تعداد پستها : 1586
Join date : 2009-09-12

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: فیلمها و برنامه های تلویزیونی روی طاقچه ذهن کودکی

پست من طرف 59 في الإثنين يونيو 23, 2014 6:33 pm




slevin(HAMID نوشته است:
1-اسم اون قسمت "شتر و پنبه دانه" بود و در حقیقت سه قسمت!...
2-تشکر از 59 عزیز بخاطر پخش این قسمتها
3-من همیشه فکر می کنم سینما و تلویزیون ما دوران اوجشان دهه شصت بود... گرچه امکانات محدود اما آثار بسیار زیبا و فاخر... کدام سریال امروزی قابل رقابت با سریالهایی مانند هزاردستان،سربداران،روزی روزگاری و... است....چرا بعد از این همه بازپخش هنوز مخاطب دارند اما سریالهای امروزی یکبار مصرفند...
4-بازم همیشه فکر می کنم بدنه اصلی سینما و تلویزیون ما نه سوپر استارها بلکه بازیگرانی میانی بودند که امروز نامی از آنها نیست ... آدم هایی مانند محمود جعفری، اکبر رحمتی، اسماعیل محرابی, جهانگیر الماسی،پرویز پورحسینی و ... شخصیتهای ماندگاری که آفریدند....
5-بازیگرانی هم بودند که آرام و کم حاشیه بودند و آرام هم رفتند اما واقعا برای خودشان استاد بودند و ما هم کاملا بدهکار آنها... آدم هایی که حتی به نام هم برخی از آنها را نشناختیم...منصور والامقام،محمد ورشوچی،هوشنگ بهشتی،اکبر دودکار،جمشید لایق،بهروز مسروری،محمد فیلی و ...
6-سریالهای فاخر را هر چند بار ببینید خسته نمی شوید و باز هم نکاتی تازه و جالب برایتان کشف می شود که در دفعات قبل متوجه آن نشده اید... مثلا همین "روزی روزگاری" که بار 4-5 هست که میبینم و بازم جذاب هست...اصولا این وقتا دیگه قصه اصل قضیه نیست که تکرارش ملال آور باشه...دیالوگهای زیبا، بازی های زیبا،موسیقی جاودان،صحنه پردازی و دکور زیبا و... هر کدامشان آدم رو پای بازپخش آنها می کشونه...
7-باورتان نمی شود که من سریال بسیار زیبا و فاخر هزار دستان رو یکبار در کودکی دیدم و حدود سه سال پیش دوباره دیدم.. از اون موقع به بعد حدود بیش از 10 بار کل سریال رو و برخی سکانسها رو تا 50-60 بار دیدم و بیشتر دیالوگ این سریال رو حفظ شدم...هر وقت می بینم این سریال رو روحم کامل میره به 100 سال پیش....
زیاده صحبت شد...شرمنده



حمید گرامی با درود.

- ممنونم برای شفافسازی نام "شتر و پنبه دانه".  ... بله، سه‌ قسمت بود،
افتخار داشتم که هر سه‌ قسمت در یک فایل همچون فیلم سینمایی، تقدیم فروم رویایی گردید.
بسیار خرسندم که مورد توجهتون قرار گرفته. ... جا داره تا از اطلاع رسانی‌ ها و توضیحات بجایی،
که شما و امیر گرامی درباره ی سریال "خیرواله" داشتید، تشکر کنم.
- فرمایش شما درست هست. ... همگی‌ ما فرومیان، دیدگاه یکسانی داریم، که دوران شصت و آغاز هفتاد،
انگار یک پور جادویی، در فضای سینما و تلویزیون تمام کشورها وجود داشته، و هنایش شایانی رو،
بر تولید آفرینه‌ های فرهنگی میگذاشته. ... بسودنی بودن قلم استاد علی‌ حاتمی در فیلمنامه هایش، بیهمتاست.
- در ضمن، میخوام اعترافی داشته باشم، چون روحم جلوی امیر گرامی، احساس تقصیر میکنه. ...:
اونزمان که شما گفتید "من لابد آشنای دکتر پورسرخ هستم، و برای همین ازش در فروم تعریف کردم"، من خیلی‌ ناراحت شدم،
و در پایان پیام خصوصی که به امیر گرامی داشتم و راجع به کاری دیگری بود، این رو هم از سری ناراحتی‌ عنوان کردم،
که شما (یعنی‌ امیر گرامی)، می‌بینید!، اینهمه ما پست مینویسیم، اما لابد بحساب نمیاد و قبول نیست،
حالا چون یک قسمتش مورد پسند نبوده، میان و میگن من آشنای آن‌ بازیگر هستم.
امیر گرامی با بزرگواری گفتند که اصلن نگران نباشید، همه ی ما بچه‌ ها اینجا همچون یک خانواده هستیم.
با اینحال، ایشون مردونگی کرد، و در یک پست عمومی‌، به شما عنوان کرد که چرا اینگونه صحبت شده،
در اصل لطف کرد و همچون برادر بزرگتری بین ما دو تا قرار گرفت تا کدورت برطرف بشه و شد.
الان می‌خوام شفافسازی کنم، که اگر من خیلی‌ مرد بودم، با گلایه ی خود در انتهای پیام خصوصیم،
حتا به همون صورت غیر مستقیم، مزاحم امیر گرامی نمیشدم، بلکه می‌‌ یامدم و به خود شما میگفتم!.
پس اگر ایشان با بزرگواری تمام، یک پست خطاب به شما نوشت، بخاطر حمایت از هر دوی ما بوده.
امیدوارم که کوچکترین رنجشی از امیر به دل نگرفته باشین. چون ایشون بخاطر اینکه ناراحتی‌ من رو دید،
برادرانه از فضای فروم و هر دوی ما حمایت کرد. از شما هم پوزش می‌خوام که پشت سرتون،
بصورت غیر مستقیم گله کرده بودم. اما این گله، نزد شخص عادلی که "امیر" بود، انجام شده بود.
سلامت باشید.



Emiliano نوشته است:
1. "شیرخشکنچشیدگان" یکی از بامزه ترین عباراتی بود که تا به حال دیده م.
2. اختیار داری، دوست و برادر خوبم. شما بزرگواری.
3. بله. ایشون کرد کرستان هستن و اینو می شد از اسمشون هم حدس زد. این فایل کوچیک رو حتماً ببینید و از طنز کلام و بی پیرایگی ایشون لذت ببرید:

http://s5.picofile.com/file/8127433492/Khandevaneh_2_Foad_Baban_2_.rar.html

4. این هم لبخند "فؤاد بابان" عزیز؛ که همون طور که عرض کردم، برنده ی هفته شد:



5. دیگه ذره ای به تله پاتی موجود تو انجمن و بین اعضا شک نکیند.
6. ممنونم از شما؛ بخاطر، توضیحات خوب و کاملتون درباره ی "سروش" و "سروش سیما". و همچنین خاطرات خوب شما و برادرتون و عکس زیبا و خاطره انگیزتون.
البته، منظور بنده همون "سروش سیما" بود؛ به هر حال، شاید هم به قول شما در اون سال، اون ویدئو نایاب بوده و بعداً بیرون اومده؛ درست مثل این که، ما تا همین چند سال پیش دیدن ویدئویی از "زبل خان" یا یافتن اسمش برامون آرزو بود؛ ولی، امروز، تو وب همه ش ریخته و کسی نگاه هم نمی کنه.
7. با منظر و نوشته های شما درباره ی "اکبر عبدی" عزیز کاملاً موافقم.
بله. ای کاش ایشون "در اوج وداع می کرد". ای کاش!
8. نه. از خاطره ی زنده یاد "رضا بیک ایمانوردی" خبر نداشتم و کلاً با بازیگران فیلمفارسی ها اصلاً حال نمی کنم و حواشی شون هم برام مهم نبوده.
اما، فرمایش شما رو کاملاً قبول دارم و قضیه ی رفیق بازی و دود و دَم و فکرای ناصواب.
9. فایل زنده یاد "محمد علی فردین" هم بامزه بود و از بین همه ی بازیگرای مرد فیلمفارسی، یکی ایشون رو دوس دارم؛ فقط، بخاطر تیپش و نه بازیش و یکی "بهروز وثوقی" رو.
بقیه صرفاً بخاطر تیپ، آشنایی با ورزش؛ بخصوص، کشتی کچ، آشنایی کمی با بدلکاری و هیکل اومده بودن.
ذره ای از "راد" و "ملک مطیعی" و امثالشون خوشم نیومده و نمی یاد و از چشماشون غرور بیجا موج می زنه.
10. ضمن تشکر از خانوم "سم" عزیز و درخواست از ایشون برای این که بیشتر به ما سر بزنه.
11. "حمید" عزیز، ممنون از دقت شما.
اسم فایل هدیه ی "59" عزیز رو همین الآن درست کرده م.
نمی دونم بهتون گفته م یا نه، من یه قانون دارم به نام "قانون همین الآن"!
و همیشه هم ازش استفاده برده م و بارها از خودم بخاطر این قانون متشکر بوده م! Smile
برای مثال اگه قراره فلش یا چک کلاً چیزی رو به کسی بدم، باید "همین الآن" پا شم و اون رو بذارم توی جیبم یا روی کفش هام؛ حتا، ده ثانیه ی بعد هم ممکنه یادم بره و تو خجالتش بمونم.
هنگام استفاده از اینترنت هم "همین الآن"هامو رو یه کاغذ فیزیکی یا یه فایل تکست سیو می کنم.
خلاصه، "حمید" جان، ممنون.
12. اگه نگیم همه، اکثر کارای دهه های 60 و 70 طلایی ان و تقریباً اکثر اعضای انجمن تو این سال ها به این موضوع اذعان داشته ن.
درسته کارای فاخری مث "هزاردستان" هم بوده ن؛ اما، تو اکثرشون سادگی و بی پیرایگی و قصه های خوبشون، عامل موفقیتشون بوده.
باز هم عرض می کنم شما همین "قصه های مجید" رو صد بار هم بخونی و ببینی، باز هم دوباره دیدن و دوباره خوندنشون براتون مزه داره.
"باجناق ها" رو هر کی بگه یک بار مصرفه، برای من یکی خیلی عجیبه. "مهمان مامان" همین طور و ....
اما، اکثر کارای امروز رو جلوه های بصری، سوپراستار و کلاً رو هوا ساخته می شن و در بطن هیچی ندارن.
و به همین علت یک بار دیدنشون هم گاهی آدم رو عصبانی می کنه؛ دیگه چه برسه به، چند بار دیدنشون. مگه ما اعصاب و وقتمون رو از سر راه آوردیم؟
13. ممنون که وقت گذاشتید.



امیر گرامی با درود

- از لطف شما بسیار ممنونم.
خیلی‌ هم خوشحالم که "شیرخشکنچشیدگان" مورد پسند شما واقع شده.
- فایل رو دیدم، ممنونم. صدای آقای بابان، ویژگی‌ خودش رو داشته و داره.
از آن‌ صداهایی هست که هیچگاه دیگه تکرار نمیشه. ...
- من راستش ارتباط نام فامیلیها و مکانهای جغرافیایی یا نژاد رو در جریان نیستم.
البته در ایران آشنایان کردستانی داشتم از جهت دوستی‌. ... نام فامیلی "عزیزی" رو میدونم که "کرد" هستند.
- ممنونم برای تمام مواردی که مطرح ساختید و اینکه گفتگوها، بازگویش خاطرات هنرپیشه ها،
و عکس قاب سی‌ دی ها، مورد توجه و پسند شما قرار گرفتند. سبب افتخار بنده هست.
- من هم هیچگاه از بازیهای آقای سعید راد، سر درنیاوردم. ... اما آقای ملک مطیعی، جاهایی‌ مناسب بود.
همانند مجسمه می‌‌ایستادن، البته ژستهاشون و میمیک صورتشون سینمایی بود، دوربین هم دور ایشون میگشت.
- نمیدونم بگم یا نه‌، اما از دید من، بهروز. وثوقی.، شاید بهترین بازیگر ایران باشد.
سلامت باشید. ...


Emiliano نوشته است:
برای مثال اگه قراره چک کلاً چیزی رو به کسی بدم،
باید "همین الآن" پا شم و اون رو بذارم توی جیبم یا روی کفش هام



ببخشید، پس اگر امکانش هست اون چک هدیه رو که سالهاست برام در نظر گرفتید،
همین الان، حتا اگر شده "داخل کفشتون" بگذارید، تا فردا بدستم برسه (خنده).
سپاسگزارم. سلامت باشید.



.
.
.



در اتاق خالی‌ ذهن سیاهم
همچو نابینای دل‌ دنبال خویشم
در عبور حجم سرگردان افکار
همچو پروازی شبانه در خروشم
تا که روزی در پس خانه بدوشی
ناگهان یابم فراسوی گریزم
مهر جویم در دل‌ گوشه‌ نشینم
باز بینم راه سرسبز امیدم




59

تعداد پستها : 1332
Join date : 2011-02-09

خواندن مشخصات فردي http://www.aparat.com/PanjaH_o_NoH

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: فیلمها و برنامه های تلویزیونی روی طاقچه ذهن کودکی

پست من طرف 59 في الثلاثاء يونيو 24, 2014 9:03 am




استالکر گرامی، بسیار بسیار از یادآوری که در مورد،
سریال خوشساخت و نوستالژیک "فرار از آلکاتراس" داشتید، لذت بردم .:


http://www.youtube.com/watch?v=QT9VJhbYTHI


فصل پخش این سریال در زمان ما، ۱۰۰ درصد تابستان بود،
اما بگمانم تابستان ۷۰ بود، چون در تابستان ۶۹،
"لئونردو دا وینچی" را نشان می‌دادند. ...
آندورن، پخش سریالها هم احترام و ارزش داشت.
کم بودند، اما غنی و رضایت بخش. ...
بازهم ممنون هستم از تلاش شما،
و جلایی که به واژه ی "نوستالژی"،
در کانال خوبت میبخشی.
سلامت باشید.

-------------------------------------

پی‌ نوشت:

دهه ی شصت در ایران، ما نیز چنین جاکلیدی داشتیم همانند عکس زیر،
که از نمونه‌ های کوچک اسکناس درست شده بود.
این عکس، مربوط به نمونه ی روسی آن‌ از زمان شوروی،
یعنی‌ از همان دهه ی ۸۰ میلادی میباشد، و یادآوری خوبیست .:



.
.
.


59

تعداد پستها : 1332
Join date : 2011-02-09

خواندن مشخصات فردي http://www.aparat.com/PanjaH_o_NoH

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: فیلمها و برنامه های تلویزیونی روی طاقچه ذهن کودکی

پست من طرف Emiliano في الأربعاء يونيو 25, 2014 1:35 am

1. "59" عزیز درباره ی قضیه ی خیلی ساده ی گذشته، اغراق فرمودن و بنده فقط عرض کردم که مطمئن باشید همه ی اعضای انجمن با هم دوست و مث یه خونواده ان و به این حرف هم اعتقاد دارم. هنوز هم همین طور.
لطف دارن ایشون.

2. "59" عزیز، ارتباط خیلی خاصی بین اسامی و موقعیت های جغرافیایی نیست؛ اما، با کمی تیز کردن گوش می شه یه تعدادی رو تشخیص داد؛ برای نمونه، اسامی خاصی مث "فؤاد" و "عثمان" معمولاً مربوط به مرزهای کشورن: کردستان، سیستان و بلوچستان، ایلام، خراسان رضوی و شهرهایی مث تربت جامش و ....
یا "لیلا" و "جاسم" بیشتر اسامی بچه های جنوبی ان.
یا یه چیز جالب بگم؛ که، خودم کاشفش بوده م ساااااال ها پیش: نام دخترونه ی "تکتم" رو فقط و فقط تو مشهد و شهرهای اطرافش شنیده م و هیچ جای دیگه این نام رو ندیده م! Smile
معنی شو هم نه می دونم و نه برام مهمه؛ چون، از کوچیکی با شنیدن این اسم خنده م می گیره، نمی دونم چرا!

3. در مورد فامیل ها هم به قول شما و مثالی که زدید، همین طوره؛ برای مثال، همه ی "حسینی"ها و "کاظمی"ها و "علوی"ها سیدن؛ البته، هیچ گاه متوجه نشده م این یعنی چی و گویا در گذشته این ها خودشونو "نژاد برتر" می دونسته ن! خخخخخخ.
آی بدم می یاد از اینایی که فرت و فرت می گن مثلاً ما سیدیم یا ما متولد فلان ماهیم یا امثال این! دلم به حالشون جددددداً می سوزه. کاریشون ندارم! Smile

4. از این که "بهروز وثوق" رو بهترین بازیگر می دونید، باهاتون خیلی خیلی موافقم؛ اما، من از این وری ها هم از تعدادی خیلی خوشم می یاد: "خسرو شکیبایی"، "پرویز پرستویی" و "حامد بهداد" برای نمونه.

5. Smile
چک که چه عرض کنم؛ اما، یه تعداد عکس رو دو شب پیش روی چشمم گذاشته م تا امروز صبح تقدیم شما و دوستان کنم.
و به جون خودم وختی دیروز صبح دیدم شما از اون باتری و لامپ های کوچولو عکس گذاشتید، دیگه به تله پاتی بین خودمون ذره ای شک نکردم؛ چون، شب قبلش (شاید حتا تو همون لحظاتی که شما مشغول تدارک اون عکس زیبا بودید) من داشتم وبگردی می کردم در مورد عکس هایی توپ؛ که، توی "همشاگردی سلام" تقدیم حضورتون می شه.

6. و باز هم ممنونم از شما؛ بخاطر، لطفی که به بنده دارید، عکس های عالی تون و شعرهای زیباتون.
عکس بالایی (جاسوییچی) هم خیلی ناب و بی نظیر بود.


Emiliano

تعداد پستها : 1586
Join date : 2009-09-12

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: فیلمها و برنامه های تلویزیونی روی طاقچه ذهن کودکی

پست من طرف Milassyui في الأربعاء يونيو 25, 2014 9:28 am

سلام دوست بزرگوار جناب ميحا معذرت مي خواهم به نظر شما راهي نيست كه براي شناسايي اين اهنگ ها يكي از دوستان فرمودند كه اين اهنگ ها مربطور به فيلم هاي خارجي است كه از ان در فيلم هاي ايراني بعد از انقلاب بهره گرفته اند خواستم بدانم نظر شما در اين باره چيه خيلي ممنون وسپاسگذارم

Milassyui

تعداد پستها : 49
Join date : 2014-04-25

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: فیلمها و برنامه های تلویزیونی روی طاقچه ذهن کودکی

پست من طرف 59 في الأربعاء يونيو 25, 2014 10:19 am




Emiliano نوشته است:
1. "59" عزیز درباره ی قضیه ی خیلی ساده ی گذشته، اغراق فرمودن و بنده فقط عرض کردم که مطمئن باشید همه ی اعضای انجمن با هم دوست و مث یه خونواده ان و به این حرف هم اعتقاد دارم. هنوز هم همین طور.
لطف دارن ایشون.

2. "59" عزیز، ارتباط خیلی خاصی بین اسامی و موقعیت های جغرافیایی نیست؛ اما، با کمی تیز کردن گوش می شه یه تعدادی رو تشخیص داد؛ برای نمونه، اسامی خاصی مث "فؤاد" و "عثمان" معمولاً مربوط به مرزهای کشورن: کردستان، سیستان و بلوچستان، ایلام، خراسان رضوی و شهرهایی مث تربت جامش و ....
یا "لیلا" و "جاسم" بیشتر اسامی بچه های جنوبی ان.
یا یه چیز جالب بگم؛ که، خودم کاشفش بوده م ساااااال ها پیش: نام دخترونه ی "تکتم" رو فقط و فقط تو مشهد و شهرهای اطرافش شنیده م و هیچ جای دیگه این نام رو ندیده م! Smile
معنی شو هم نه می دونم و نه برام مهمه؛ چون، از کوچیکی با شنیدن این اسم خنده م می گیره، نمی دونم چرا!

3. در مورد فامیل ها هم به قول شما و مثالی که زدید، همین طوره؛ برای مثال، همه ی "حسینی"ها و "کاظمی"ها و "علوی"ها سیدن؛ البته، هیچ گاه متوجه نشده م این یعنی چی و گویا در گذشته این ها خودشونو "نژاد برتر" می دونسته ن! خخخخخخ.
آی بدم می یاد از اینایی که فرت و فرت می گن مثلاً ما سیدیم یا ما متولد فلان ماهیم یا امثال این! دلم به حالشون جددددداً می سوزه. کاریشون ندارم! Smile

4. از این که "بهروز وثوق" رو بهترین بازیگر می دونید، باهاتون خیلی خیلی موافقم؛ اما، من از این وری ها هم از تعدادی خیلی خوشم می یاد: "خسرو شکیبایی"، "پرویز پرستویی" و "حامد بهداد" برای نمونه.

5. Smile
چک که چه عرض کنم؛ اما، یه تعداد عکس رو دو شب پیش روی چشمم گذاشته م تا امروز صبح تقدیم شما و دوستان کنم.
و به جون خودم وختی دیروز صبح دیدم شما از اون باتری و لامپ های کوچولو عکس گذاشتید، دیگه به تله پاتی بین خودمون ذره ای شک نکردم؛ چون، شب قبلش (شاید حتا تو همون لحظاتی که شما مشغول تدارک اون عکس زیبا بودید) من داشتم وبگردی می کردم در مورد عکس هایی توپ؛ که، توی "همشاگردی سلام" تقدیم حضورتون می شه.

6. و باز هم ممنونم از شما؛ بخاطر، لطفی که به بنده دارید، عکس های عالی تون و شعرهای زیباتون.
عکس بالایی (جاسوییچی) هم خیلی ناب و بی نظیر بود.



امیر گرامی با درود.

- راستش از دید من، طول صفحات فروم کمتر از قبل شده. درست میگم؟.
چندی پیش اینجوری شد، علتش رو هم نمیدونم. اما قبلن بهتر بود. حالا صفحه زود ورق میخوره.
- خواهش میکنم، شما لطف دارید. وظیفه داشتم که اون مورد رو شفاف بگم.
- من تازه متوجه شدم الان، البته شما هم گفته بودین "اسم"، اما من حواسم رفته بود به نام فامیلی.
بله، درست میفرمایید. ... / راستی‌، نام دخترانه ی "تکتم" رو هم من چند سال پیش جایی‌ خونده بودم.
گمان من از اول این بود که معنیش یعنی‌: "تکت هستم، تک‌ تو هستم، یگانه برای تو هستم، (تکتم)".
باز البته جریان سیاره ی ذهن رو هم در نظر داشته باشید. ... البته من هر دو "ت" رو، با فتحه میخونم.
اما، چون صحبت از فضانوردی و جریانات کهکشانی شد، برویم بدیدار زبانشناس گرامی - "دهخدا" ...:
(پس حالا دیگه کلن داستان عوض شد. و در گویش این نام هم، آنگونه که نوشتن، حرف "ت اول"، ضمه داره).

http://www.loghatnaameh.org/dehkhodaworddetail-50b2614d4d4548649c6df8a20338e3d8-fa.html


- بله، خسرو شکیبایی و در جاهایی آقای پرستویی هم خوب هستند. همچنین اکبر عبدی ۶۰ و ۷۰.
خاطرتون هست در آن‌ مقاله "اکبر عبدی، اسطوره‌ای ..."، گفته بودم که ایشان، یکی‌ از دو بازیگر برتر هستند.
منظورم این بود که "بهروز" اولی‌ هست و "اکبر" دومی. ... بهر حال هنر و ادبیات، سلیقه هست و تمام دیدگاه‌ها گرامیست.
دو بازیگری رو هم که الان با نامهای کوچکشون صدا زدم، پسر خاله ی من هستند، اینه که باهاشون راحتم (لبخند).




- برای عکسهای بخش "همشاگردی سلام" که قرار دادید، ممنون هستم. شما لطف دارید. بسیارهم خرسندم،
که تصویر سازی برای "مراحل چراغ قوه سازی‌هایمان در دهه ی شصت"، مورد پسند قرار گرفته.
همچنین شعرهایی کوچکی که گهگاهی در دل‌ شب نوشته میشن و همان زمان هم تقدیم فروم میگردند.
از دیدگاه مهر و حمایتهای همیشگی‌ و امیدبخش شما سپاسگزارم. ... بله، تلپاتی رسم این انجمن رویایی ‌ست.
- ای کاش که از این جاسوییچی ها، با اسکناس‌های خودمون پیدا میکردیم. ...

- راستی‌ بهتر بیاد دارید که همان نیمه ی اول شصت، کیف های پولی‌ مد شده بود که چسب داشتن،
یعنی‌ خودشون حالت چرمی بودن، اونوقت روی اونها حتا تصویر مارک سیگارها بود!،
دربشون مثل حالت جیب لباس یا شلواری بود، که با حالت چسبگونه، وصل میشد به بدنه. ...
کیف های نازک و تختی بودند. جیب هم داشت داخشون، برای جای کارت و اسکناس. ...
من ۲ تا ازینها خریده بودم سال ۶۵-۶۶. تا اواخر ۷۰ هم داشتم اونها رو.
یکیشون سفید رنگ بود با آرم سیگار وینیستون، دیگری مشکی‌ بود،
و رویش چند خط رنگی بعنوان تزیین داشت. از جهت شکل ظاهر، همانند جیب شلوار اسپرت بودند.

* تنها عکس شبیهی که به این کیف‌ ها، در فضای روسی اینترنت پیدا کردم، تصویر زیر هست.
البته این مدل، پارچه ای‌-برزنتی هست. اما اون چسبی رو که گفتم داره (سمت راستش)،
مدلهایی‌ که خودم داشتم، جنسشون چرمی مثل جلد دفترهامون در اونزمان بود .:



.
.
.
سلامت باشید.



59

تعداد پستها : 1332
Join date : 2011-02-09

خواندن مشخصات فردي http://www.aparat.com/PanjaH_o_NoH

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: فیلمها و برنامه های تلویزیونی روی طاقچه ذهن کودکی

پست من طرف 59 في الأربعاء يونيو 25, 2014 7:15 pm







.
.
.

- ارمغان تصویری این نوبت، نسخه ی سینمایی از فیلم "تحفه هند - ۱۳۷۳" میباشد،
که چند سال پیش، کانال سه‌ بازپخش کرده بود. البته در سکانس آخرش که عروسی‌ هست،
جایی‌ که اکبر عبدی خودی تکان میدهد و بسیار هم جالب و دیدنیست،
در پخش تلویزیونی، تیغ آجین شده است، اما آن‌ خودتکانی، در یو.تیو. موجود است .:


http://www.youtube.com/watch?v=VqJbQEeB8L4

.
.
.

- نکته ی دیگر اینکه، نسخه ی حاضر این فیلم، یادآور تماشا کردن فیلمها در سالن سینما در اوایل هفتاد میباشد،
بهمین منظور، فایل اصلی‌ آن‌ بدون هیچ تغییری در اندازه تقدیم میگردد، و کیفیتش ۳۵ م.م. اکران است.
سینمای دوران شصت و آغاز هفتاد، قابل حس بود، آیینه‌ ای بود تمام نما از زندگی‌ جاری در جامعه، پس باورپذیر بود.








.
.
.



* فایل فیلم "تحفه ی هند - ۱۳۷۳" با اندازه ی ۵۷۶ مگابایت میباشد. از اینرو برای آسانی در بارگیری،
به قسمتهای ۱۰۰ مگابایتی تقسیم گردید و تبدیل به ۴۴۰ مگابایت شد. ... تمام ۵ پارت را بارگیری نموده،
سپس آنها را باهم انتخاب، و از حالت فشرده خارج سازید. (آدرس ۵ پارت، در لینک زیر بصورت شماره بندی میباشد).
"تحفه ی هند" فیلم مناسبی است. ... آخرین نفس‌ های سینمای شصت ایران بوده است ... .:
(کارگردان: "جناب آقای محمد رضا زهتابی"، سازنده ی فیلم: "مأموریت آقای شادی - ۱۳۷۱")


http://www.sendspace.com/filegroup/%2BlafMbDadctLvJ2baPrIblzwiH0xu1uvpNdnVD%2FUxAM





.
.
.
جاودان باد یاد خاطرات کودکی و نوجوانی.
شاد و سلامت باشید.


59

تعداد پستها : 1332
Join date : 2011-02-09

خواندن مشخصات فردي http://www.aparat.com/PanjaH_o_NoH

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: فیلمها و برنامه های تلویزیونی روی طاقچه ذهن کودکی

پست من طرف slevin(HAMID في الخميس يونيو 26, 2014 12:57 am

دوستان هیچگاه زحمات بی شائبه همراهانی مانند امیر عزیز ،اسمم،59 و... رو فراموش نمی کنند...

slevin(HAMID

تعداد پستها : 127
Join date : 2010-08-11
Age : 33
آدرس پستي : تهران

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: فیلمها و برنامه های تلویزیونی روی طاقچه ذهن کودکی

پست من طرف Emiliano في الخميس يونيو 26, 2014 5:48 am



1. سلام.
2. "59" عزیز، خیلی متوجه سؤال خط اولتون نشدم. منظورتون اینه که تو هر صفحه ی تاپیک کمتر از 30 تا پست دیده می شه؟
اگه این جوریه، احتمالاً باید برید تو تنظیمات پنل کاربری تون و از اونجا، تعداد صفحات رو 30 تایی کنید.
اگه سؤالتون منظور دیگه ای داشت، بیشتر بازش می کنید، لطفاً؟
3. من 10 بار خواستم بعد از "تکتم" تو پرانتز بگم (بر وزن اردک)؛ اما، باز با خودم گفتم احتمالاً می دونید چطوری تلفظ می شه؛ اما، همین امر، نشون داد که استان های دیگه خیلی خیلی با این اسم عجیب دخترونه غریبه ان.
تو اف بی هم کافیه این نام رو بگردید، 99 درصدشون مشهدی ان!
4. بله. خاطرم هست مقاله ی خوبتونو در مورد پسرخاله تون، "اکبر" آقا. Smile
5. نوشتن و بودن در کنار دوستان در این انجمن، لذت دیگه ای داره؛ بخصوص، شب هایی که خوابت نمی بره.
من معمولاً چون در روز نمی خوابم تا سیستم شبخوابیم به هم نریزه، شب ها راحت می خوابم و بی خوابی هام شاید در سال به یکی، دو شب برسه.
یکیش دیشب بود؛ که، ایران با اون بازی افتضاحش همه مونو به قول "حاج رضایی" عزیز متحیر کرد! چرا آخه؟
6. "59"، راستش به هیچ وجه این کیف هایی که توضیح دادید و ازش عکس گذاشتید برای بنده آشنا نبود و متأسفانه ندیده مشون؛ اما، ایده ی بامزه ای داشتن؛ اما، با این تفاسیر، انگار خیلی امن نبوده ن و راحت تحت سرقت قرار می گرفته ن!

........................

7. باز هم ممنونم از جنابعالی؛ بخاطر، فیلم های قدیمی و پرخاطره.
و متشکرم از "حمید" عزیز که به بنده و دوستان لطف دارن.
 رز 

Emiliano

تعداد پستها : 1586
Join date : 2009-09-12

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: فیلمها و برنامه های تلویزیونی روی طاقچه ذهن کودکی

پست من طرف 59 في الخميس يونيو 26, 2014 12:59 pm





- حمید گرامی با درود. از لطف شما بسیار ممنون هستم.
امیدوارم که از گروه سرود "یک تکه ابر بودیم"،
به عکس یا فایل تصویری برسیم. ... سلامت باشید.

.
.
.

- امیر گرامی با درود. از توجه شما بسیار ممنونم.
من قبلن از اصول تعداد پستها بیخبر بودم و نظرم جلب نشده بود.
الان چند صفحه ی قبل رو شمردم، دیدم در هر صفحه، ۲۰ پست هست.
اما از جهت چشمی، میدونم که قبلن بیشتر بوده. ... راستش دقیقن ۱ ماه پیش،
از صفحه ی ۴۵، یک پست به آخر صفحه ی ۴۴ اضافه شد. شاید جایی‌ قبلترش،
پستی کم شده بوده. البته پست ‌های من کم نشده. حال این باعث شد که ترتیب پستها،
یعنی‌ میزان نمایش اونها از صفحه ی ۴۴ و ۴۵ به بعد، تغییر کنه برای من،
و احساس میکنم که تعداد پست‌ها در هر صفحه، کمتر از قبل نمایش داده میشن، (شمردم ۲۰ تا بودن)،
در نتیجه، صفحه‌ ها زود ورق میخورن. برای نمونه، اونچه که من الان می بینم در این بخش فیلم، ما صفحه ی ۴۹ هستیم،
اولین پست این صفحه هم برای شما هست، با شروع: "۱. ۵۹ عزیز درباره ی قضیه ی خیلی ساده ی گذشته، ... ".
ممنونم از توجه شما. خواستم اطلاع رسانی داشته باشم. از تنظیمات هم راستش سر در نمی یارم،
دستش نزنم بهتر (لبخند)، چون یگهو کل فروم برام چپندر قیچی میشه. ... سپاسگزارم.
- ضمن سپاس برای تمام نکاتی که مطرح ساختید. ... "پسر خاله ی من (لبخند)".

- راستش من کلن هر چند وقت یکبار، بیخوابی میاد سراغم،
برای همین ۳-۴ روز پشت سرهم، روزی ۴ ساعت بیشتر نمیتونم بخوابم.
من هم اهل خوابیدن در روز هم نیستم، امکانش رو هم ندارم، (یکی‌ از زجر آورترین لحظه ها در کودکی،
خواب اجباری بعد از ظهر بود، که همیشه ازش فرار میکردم)، ... این میشه که بعد از این ۳ روز،
که شب بیداری و به‌‌‌ همون نسبت کمخوابی هست، امکان مریض شدن هست.
چون سیستم دفاعی بدن میاد پایین. ... اما خب خوشبختانه بیخوابی حل میشه،
و مدتی‌ برنامه ی روتین برگزار میشه، ... تا دوباره برسیم به کمخوابی بعدی.
اتفاقن در بیخوابی پریشب، دو خاطره از دهه ی هفتاد نوشتم همراه با انجام تصویرهاش، که بزودی تقدیم میگردد.
کلن شبها، تا ۳-۴ صبح، آرامش خوبی‌ دارن. ... از زمانی که گرافیک میخوندم در سال ۷۸،
با مفهوم کارکردن پرتمرکز در شب آشنا شدم. چون در طول روز وقتی‌ برای انجام کارهای دانشگاه نداشتم،
این بود که به شیفت شب هم سر میزدم. ... از لطف و توجه شما ممنونم.

- بله، آفرین، اشاره ی بجایی بود. این کیف ها، یعنی‌ جنس چرمیش که داشتم،
بخاطر این پلاستیک یا چرمشون، لیز بودن، و خیلی‌ راحت یا خودشون از جیب می‌‌افتادن و یا ....
- انجام وظیفه می‌کنم. خوشحالم که فیلم‌ها و پست‌ها مورد پسند شما و یاران گرامی قرار میگیرند.
- خیلی‌ هم ممنونم برای عکس "خط کش با اشکال هندسی" که قرار دادید، .... یادش بخیر،
دبستان از اینها میخریدیم، ... اما زود میشکستن. ... روزهای اول که سالم بودن، خوب بود.



سلامت باشید.


----------------------------------------------------------


پی‌ نوشت ۱:

59 نوشته است:
در سالهای اپتدایی یا میانی از دهه ی هفتاد، کتاب بسیار نفیسی چاپ شده بود،
با نام "فرهنگ بازیگران ایران". ... اگر اشتباه نکنم، جناب آقای حسین محب اهری،
آنرا گردآوری و نوشته بودند. ... محتوای این کتاب، درست همانند سایت "سوره سینما" بود،
و چون به ترتیب الفبا نوشته بود، مشخصات تمام بازیگران بهمراه عکسشان بود،
و میشد به روابط فامیلی میان آنها پی‌ برد. ... بعدها که "سازمان توسعه ی سینمایی سوره"،
اقدام به طراحی و راه اندازی سایت "سوره سینما" نمود، بعضی‌ از عکس‌های هنرمندان،
همانند عکس زنده یادان "حسین امیر فضلی" و "رضا رخشانی"، در سایت نام برده،
برگرفته از تصاویر سیاه و سفید همین کتاب بود. ... این کتاب دانشنامه ی ارزنده و جامع را،
من در کیف مدرسه‌ ام همیشه همراه خود داشتم، و هر زمان که فرصت میشد،
بارها و بارها آنرا میخواندم و عکس‌هایش را تماشا می‌کردم، و خب نتیجه ی این تلاش هم،
آن‌ تجدید‌هایی‌ بود که در ۴ سال دبیرستان، پشت سر هم، قطار می‌شدند. چون هیچگاه هیچ امتحانی،
بر اساس این کتاب گرفته نمی‌شد، بلکه در دبیرستان از چیزهایی‌ میپرسیدند، که نه‌ آنها را می‌فهمیدم، و نه‌ میخواندمشان.


- طرح جلد کتابی که در بالا گفته بودم،
امروز ناخودآگاه، یک لحظه آمد جلوی چشمم.
نقاشی بود از چهره ی اکبر عبدی،
از سکانس اول فیلم "هنرپیشه"،
که حالت گریه و شکایت داشت میمیک صورتش.
بگمانم با آبرنگ کشیده بودند. ...
تصویر زیر را البته بصورت ذهنی و تقریبی،
برای یادآوری جلدش انجام دادم.



.
.
.

پی‌ نوشت ۲:

59 نوشته است:
در نزدیکی میدان تختی واقع در خیابان عباس آباد تهران،
یک پیتزا فروشی قدیمی‌ و نوستالژیک قرار دارد، با نام اوریجینال "بیگ بوی"، که سال تاسیس آن،
به اوایل دهه ی ۵۰ خورشیدی برمیگردد. ما معمولن در دهه ی شصت تا نیمه ‌های هفتاد، بصورت خانواد‌گی،
جمعه شبها به این پیتزا فروشی می‌رفتیم. ... حتا پدر تعریف میکردند که در اوایل دهه ی پنجاه،
ایشان بهمراه یکی‌ از دوستان دانشگاهی که بعدن همکار یکدیگر نیز شدند، در منزل این همدانشگاهی،
درس میخوانند. از آنجا که آپارتمان یاد شده روبروی این پیتزا فروشی تازه تاسیس در آنزمان قرار داشته،
بیشتر وقتها برای صرف غذا به آنجا می‌رفتند که علاوه بر پیتزا، همبرگر بسیار خوبی‌ نیز داشت. ...
از اینرو بود که در دوران کودکی و نوجوانی، ما نیز معمولن شبهای جمعه یا شنبه، به پیتزا بیگ بوی،
که بعد‌ها به نام "نیک‌ بو" تغییر عنوان داد میرفتیم. ... در آندوران شصت و هفتاد،
بیگ بوی شاید خوشمزه ‌ترین پیتزا و همبرگر تهران را داشت. شبهای تعطیلی‌ که به آنجا می‌رفتیم،
هیچگاه جا نبود که در خود رستوران غذا را صرف کنیم، برای همین، سفارش را گرفته و بداخل ماشین می‌‌آوردیم.
در جلوی بیگ بوی، غروبها همیشه شلوغ میشد، و ماشینها حتا دوبله پارک میکردند،
تا بتوانند غذای خود را از پنجره ی بزرگ و بیرونی رستوران که رو به پیاده رو بود دریافت کنند.


- سرانجام پس از سالها انتظار، عکسهای موجود پایین، بتازگی در اینترنت قرار داده شدند.
تصاویری هستند از پیتزا و همبرگر فروشی قدیمی "بیگ بوی" که در بالا توضیح داده بودم.
حال و هوای این رستوران درست همانند دهه ی شصتش است، و تقربین هیچ فرقی به‌‌‌ نسبت ۲-۳ دهه ی گذشته نکرده.
حتا آن‌  گوزن تاکسیدرمی  شده، هنوز بر روی دیوار است!. فضا و دکورسیون داخلی ‌اش، همچنین نمای بیرونی،
یعنی‌ آن‌ دیوار با شیشه ‌های کوچک رنگی، و پنجره ی بزرگی که گفتم برای تحویل غذا از بیرون بود،
و همچنین آن‌ پیاده رو و کلن مفهوم نوستالژیک این رستوران، بخوبی حفظ شده است. ...
دیگر نزدیک به ۴۰ سال سابقه دارد. ... دو شب پیش وقتی عکسها را دیدم، طپش قلبم بالا رفت. ...
هم پیتزاهایش، بویژه "پیتزا مخلوط"ش عالی‌ بود، و هم همبرگرش که فقط سس مایونز مخصوص داشت با کاهو،
اما مزه ‌اش بینظیر بود. ... خوشخوراکان گرامی بشتابید، ... نوش جان، گوارای وجود ...

توضیح:
عکسهای خاطره انگیز "بیگ بوی"، برای اولین بار در اینترنت پدیدار شده. (با سپاس فراوان از شخصی‌ که آنها را گرفته اند).
سایت رستورانیاب زیر که در آن عکسها را به اشتراک قرار داده اند، برای من زبانش روسی هست و آدرسش هم با پیشوند ru میباشد.
این سایت جهانیست و با توجه به اینترنت منطقه ی جغرافیایی، پیشوند آدرس و زبان آن‌ تغییر میکند.
امیدوارم لینک زیر برای همگی‌ باز شود، اما اگر نشد، آدرس اصلی‌ سایت عکسهای مورد گفتگو اینست:
"foursquare.com" ... در قسمت جستجو بنویسید: "Big Boy | بيگ بوی" ....

(البته، عکسهای اصلی ‌اش را در یک صفحه با کیفیت مناسب جمع کردم، که پیشنمایش تصویری آن، در پایین قرار دارد)


https://ru.foursquare.com/v/big-boy--بيگ-بوی/4e56b09b62e123a76493fd40/photos


- دیدن پیتزا و همبرگرفروشی "بیگ بوی"، از همان دوران کودکی، برایم آورنده ی حسی آرامشبخش،
شیک و امیدوار کننده بوده. .... واقعن نمیدانم که رمز اینگونه ارتباطات احساسی‌ و درونی شدید،
که بین ما و برخی‌ از مکانها برقرار میشود چیست؟!. ... البته همیشه، دوستدار سبک معماری اروپایی بودم،
چون ساختمان این رستوران، همانند یک خانه ی ویلایی طراحی شده. از سویی دیگر، مزه ی خوش غذایش هم،
از سال ۶۳ تا ۸۰، بخوبی در یادم ثبت شده است، و ارتباط حسی ایجاد شده با آن‌، با آنکه ۱۲ سالی‌ هست،
که غذایش را نخورده ام، اما برایم همانند سینما و تلویزیون شصت، نوستالژیک خالص است. ...

- همراه باشید که پست بعدی نیز، خاطره‌ هایی‌ هست درباره ی غذا ...

.
.
.
جاودان باد یاد خاطرات کودکی و نوجوانی.
شاد و سلامت باشید.


---------------------------------------------------------------------------



59 نوشته است:
پی‌ نوشت ۱:

59 نوشته است:
در سالهای اپتدایی یا میانی از دهه ی هفتاد، کتاب بسیار نفیسی چاپ شده بود،
با نام "فرهنگ بازیگران ایران". ... اگر اشتباه نکنم، جناب آقای حسین محب اهری،
آنرا گردآوری و نوشته بودند. ... محتوای این کتاب، درست همانند سایت "سوره سینما" بود،
و چون به ترتیب الفبا نوشته بود، مشخصات تمام بازیگران بهمراه عکسشان بود،
و میشد به روابط فامیلی میان آنها پی‌ برد. ... بعدها که "سازمان توسعه ی سینمایی سوره"،
اقدام به طراحی و راه اندازی سایت "سوره سینما" نمود، بعضی‌ از عکس‌های هنرمندان،
همانند عکس زنده یادان "حسین امیر فضلی" و "رضا رخشانی"، در سایت نام برده،
برگرفته از تصاویر سیاه و سفید همین کتاب بود. ... این کتاب دانشنامه ی ارزنده و جامع را،
من در کیف مدرسه‌ ام همیشه همراه خود داشتم، و هر زمان که فرصت میشد،
بارها و بارها آنرا میخواندم و عکس‌هایش را تماشا می‌کردم، و خب نتیجه ی این تلاش هم،
آن‌ تجدید‌هایی‌ بود که در ۴ سال دبیرستان، پشت سر هم، قطار می‌شدند. چون هیچگاه هیچ امتحانی،
بر اساس این کتاب گرفته نمی‌شد، بلکه در دبیرستان از چیزهایی‌ میپرسیدند، که نه‌ آنها را می‌فهمیدم، و نه‌ میخواندمشان.


- طرح جلد کتابی که در بالا گفته بودم،
امروز ناخودآگاه، یک لحظه آمد جلوی چشمم.
نقاشی بود از چهره ی اکبر عبدی،
از سکانس اول فیلم "هنرپیشه"،
که حالت گریه و شکایت داشت میمیک صورتش.
بگمانم با آبرنگ کشیده بودند. ...
تصویر زیر را البته بصورت ذهنی و تقریبی،
برای یادآوری جلدش انجام دادم.





کتاب "فرهنگ بازيگران سينماي ايران" یافت شد!.
نویسنده ی آن‌، آقای "حسین محبی" بودند،
نه آقای محب اهری که به اشتباه نوشته بودم.
چاپ سال ۱۳۷۶ هست. یادش گرامی،
بارها این کتاب را خوانده بودم.



http://www.iketab.com/books.php?Module=SMMPBBooks&SMMOp=BookDB&SMM_CMD=&BookId=89515



59

تعداد پستها : 1332
Join date : 2011-02-09

خواندن مشخصات فردي http://www.aparat.com/PanjaH_o_NoH

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: فیلمها و برنامه های تلویزیونی روی طاقچه ذهن کودکی

پست من طرف 59 في الجمعة يونيو 27, 2014 6:40 pm




یادواژه هایی‌ در رثای غذا ...





- یادواژه ی نخست:

در نیمه‌ ی دهه ی هفتاد که سال دوم دبیرستان بودم،
نزدیک منزل یک کبابی و حلیم فروشی باز شده بود.
البته این مغازه از سالیان دور و دراز، چندین بار تغییر کاربری داده بود،
و جالب هم اینجا بود که تمام دگردیسی های شغلی و حرفه‌ ای یش‌،
در زمینه ی رستوران و غذا فروشی بودند. خوب بیاد دارم که وقتی‌ در تابستان۶۷،
پس از پایان جنگ به محله ی ضرابخانه ی تهران اسبابکشی‌ کرده بودیم،
این مغازه که روبروی یکی از دربهای کارخانه ی چاپ اسکناس بانک مرکزی قرار داشت،
در آنزمان کبابی و جگرکی بود. ... چند سالی‌ گذشت، اما گویا کار و بارشان نگرفت.
از اینرو در اپتدای دهه ی هفتاد، تبدیل به مرغ سوخاری شد، اما بازهم رونقی در کار نبود که نبود.
تا اینکه سال ۷۵، دوباره تبدیل شد به همان کبابی!، با این تفاوت که به منوی فروش خود،
"حلیم" را نیز اضافه کرده بود. ... در ضمن برای بازارگرمی و اهمیت نهادن به تبلیغات!،
یک پارچه ی بزرگ را به اندازه ی عرض خیابان پاسداران، بین دو درخت با طناب بسته بودند،
که نظر رانندگان، و هر که را از مسیر جنوب به شمال خیابان در حرکت بود، بخود جلب میکرد.
و اما ...، بر روی این پارچه ی تبلیغاتی، با خطی‌ درشت‌ و نستعلیق نوشته شده بود:
"حلیم بوقلمون، با گوشت تازه ی گوسفند".




.
.
.


- یادواژه ی دیگر:

در طی‌ سالهای ۷۷ و ۷۸، در یک انتشاراتی و مغازه ی کتابفروشی آن‌ کار میکردم.
من البته در اصل دستیار و یا اگر بهتر بگویم، "شاگرد" کارمند آنجا بودم، برای همین،
هم کف مغازه را تی‌ میکشیدم و شیشه‌ ها را تمیز میکردم، هم فاکتورها را مینوشتم،
و هم با چرخدستی، کتاب به دیگر مغازه‌ های کتابفروشی که در آن‌ حوالی بودند میبردم،
خلاصه اینکه از ۸ صبح تا ۶ عصر، تنها زمان استراحتم، یک ساعت وقت نهار بود و بس.
البته کارکردن را دوست داشتم، اما نق زدنهای کارمند آنجا که "آقا بالا سر" من بود،
معمولن بیش از اندازه میشد، و به هر کاری که انجام میدادم گیر میداد، که این خود مصیبتی میشد.
یکی‌ از بخشهای فعالیت ما، ارسال کتاب به استانهای دیگر بود و در این میان شهر یزد،
بیشترین سفارش را داشت و گاهی هفته ای دو بار، چند کارتن کتاب، با قطار به آنجا میفرستادیم.
در کنار این، با برخی انتشارتی‌ها و حتا سازمانهای دولتی که در تهران بودند نیز همکاری داشتیم.
یکی از این مراکز، بخش فرهنگی بود زیر نظر آموزش و پرورش، که خودش انتشارات هم بود.
قضیه از این قرار بود که در زمستان سال ۷۷، زمانی که دیگر دو هفته‌ به پایان سال باقی‌ مانده بود،
ما مشغول بررسی‌ فاکتورها و جمعبندی سالانه بودیم که متوجه شدیم به این مرکز و انتشاراتش،
نزیک به یکسال قبل کتاب داده ایم، اما هنوز تسویه حساب نکرده اند!. من چند باری با آنها تماس گرفتم،
اما هر بار بهانه‌ ای میتراشیدند و از آنجا که سازمانهای دولتی، ریشه هاشان در بستر قوی هست،
دستمان به جایی‌ بند‌ نبود. ... از اینرو قرار شد تا خودم حضوری سراغ آنها بروم، چرا که شب عید بود،
و بزودی تعطیلات نوروز و دو هفته خواب بهاری در جامعه آغاز میشد، آنوقت دیگر کارمان سخت تر میگردید.
درست یک هفته به پایان سال ۷۷ باقی‌ مانده بود که یکروز نزدیک ظهر، به انتشارات این سازمان رفتم.
پس از عبور موفقیت آمیز از بخش نگهبانی جلوی درب و پاسخ دادن به تمام سوالاتی که مطرح گردید،
وارد یک خانه ی قدیمی‌ از دهه ی چهل شدم، که دفتر تشکیلات آنها بود. اپتدا سراغ مسئول مربوطه را گرفتم،
و سرانجام با راهنمایی آبدارچی خوش اخلاقی که‌ ای کاش رئیس بود، به طبقه ی دوم راهنمایی شدم. فضای بسته‌ ای بود،
همانند یک هال کوچک، که دو - سه‌ درب از اطرافش به آن باز میشد. در کنج دیوار هم، یک میز خاکستری قرار داشت،
که آقای جوانی بعنوان منشی رئیس، آنجا نشسته بود. ... من خود را معرفی‌ کردم، سپس فاکتورها را نشان دادم،
و با حالتی جدی گفتم که اوضاع خیلی‌ خراب است!، چرا که یک سال پیش جنس داده ایم، اما نه‌ از پول خبری شده،
و نه‌ حتا کتابها مرجوع شده اند، در تلفن هم که هیچکس جواب درستی نمیدهد، اکنون بفرمایید که ما چه کنیم؟.
منشی جوان در حالیکه نگاهش به ساعت گرد و فلزی روی دیوار بود، با چشمانی نیمه راست - نیمه چپ،
با بی‌ میلی‌ گفت‌ که جوابم توسط مدیر داده میشود و در همین زمان، مشغول بازکردن دکمه ‌های آستینش شد.
اپتدا فکر کردم که چون حرف پول را زدم، او خشمگین شده و حال با بالا زدن آستین ها، در اصل میخواهد حالت تدافعی بگیرد،
اما وقتی‌ صدای خرت خرت دمپایی‌ هایش را از زیر میز شنیدم، متوجه شدم که دلیل این تغییرات فیزیکی و لحظه‌ ای در او،
نیمروز و زمان ظهر میباشد. ... سپس پرسیدم که اگر امکانش هست، بگذارید تا نزد آقای رئیس بروم.
منشی که تا آن‌ لحظه با بی تفاوتی و خونسردی لج آوری به حرفهای من گوش میداد، ناگهان جدی شد،
و گفت‌ که رئیس جلسه هستند!، باید منتظر بمانید!. ... من دیدم که چاره ‌ای نیست، پس همانجا روی صندلی‌ نشستم.
نزدیک به نیم ساعتی گذشت. ... جوان منشی که به طبقه ی پایین رفته بود، دیگر در حال بازگشت از آنجا بود،
و با صدای دمپایی‌هایش، پله‌ ها را به سمت بالا می‌ آمد، و شاید برای اینکه تعادلش در نبرد با قانون جاذبه بهم نخورد،
درست برعکس اینکار را همزمان با آستین ‌هایش انجام میداد، یعنی‌ آنها را به سمت پایین می‌‌آورد.
من دیگر طاقتم طاق شده بود و احساس بدی داشتم. از یکسو انگار نه‌ انگار که آنها بدهکار ما بودند،
و از سویی دیگر، معلوم نبود که جلسه ی مدیر چه وقت‌ میخواهد تمام شود. اینجا بود که با حالتی عصبانی‌،
گفتم که حتمن باید مدیر را ببینم!. اینبار‌ منشی با حرص بیشتری به من نگاه و موضوع جلسه را دوباره تکرار کرد.
در همین زمان، از داخل اتاق رئیس که جلسه ی مهم برپا بود، منشی را صدا زدند!.
او سریع به سمت اتاق رفت، درب را باز کرد و اصلن حواسش نبود که من روبروی آنجا نشسته ام،
و اکنون داخل اتاق برایم نمایان میشود!. ... ... ... درب را که باز کرد، صحنه ی جالبی‌ را دیدم،
و حال نمیدانستم که دیگر باید بخندم، یا به همان عصبانیت خود ادامه دهم ....
در اتاق آقای مدیر که گفته شده بود جلسه ی مهمی‌ برپاست، دو نفر نشسته بودند.
یکیشان خود رئیس بود، و دیگری آقایی که لابد میشد مشاور او در زمینه ی امور فوق سری.
آنها در دو طرف یک میز شیشه‌ ای نشسته بودند و در جلویشان، بقایایی از دیس کباب بهمراه مرغ بریان و مخلفات بود.
در همان چند ثانیه ی اولی‌ که درب باز شد، رئیس در حالیکه با اشتهای زیاد، لقمه ی دیگری را به سمت دهان میبرد،
به مشاور عملیاتی‌ خود گفت‌: "حاجی چیپس بزن!، خوشمزه میشه!" ....



.
.
.
یاد خاطرات گرامی.
شاد و سلامت باشید.


----------------------------------------


- با سپاس از امیر گرامی برای دقت و توجهشان.
واژه ی "رثا" در عنوانبندی اپتدای پست،
به لطف گوشزد بجای ایشان، ویرایش گردید.
سپاسگزارم. سلامت باشید.




اين مطلب آخرين بار توسط 59 در السبت يونيو 28, 2014 7:04 am ، و در مجموع 1 بار ويرايش شده است.

59

تعداد پستها : 1332
Join date : 2011-02-09

خواندن مشخصات فردي http://www.aparat.com/PanjaH_o_NoH

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: فیلمها و برنامه های تلویزیونی روی طاقچه ذهن کودکی

پست من طرف Emiliano في السبت يونيو 28, 2014 5:16 am

1. "59" گرامی، دوست عزیزم، من مطمئنم یه جایی بود که تنظیمات پست های صفحه درش بود؛ اما، از دیروز تا الآن هر چی بیشتر می گردم، کمتر ....
شاید ادمین عزیز، اون تنظیم رو برداشته؛ به هر حال، مال من الآن 30 صفحه ایه.

2. من هم از خواب روز و بیدار موندنای شب به شدت بدم می یومده و می یاد. خوشبختانه کوچیکیام کسی زورم نمی کرد ظهرا بخوابم و برای همین با خواهرزاده م همیشه ظهرای تابستون هر روز یه سرگرمی داشتیم: تیله بازی، دوچرخه سواری، مگس روی سیخ جارو (یادته که؟ Smile )، کارت بازی و .... روزا مگه تموم می شد؟ تابستونا کش می یومد. انگار سه سال بود؛ اما، از سی سالگی به بعد، روزا و ماه ها و سالا نمی دونی چجوری می گذرن. انگار همین دیروز بود که سال 80 یا 81 بود!

3. خیلی دوس دارم خاطرات جدیدتون رو بخونم و منتظر می مونم.

4. در مورد خط کش ها حق با شماست و ممنون از لطفتون.

5. خوب، دیگه مطمئن شدم بنده این کتاب "فرهنگ بازیگران سینمای ایران" رو نداشته م؛ اما، هیچ وقت یادم نمی ره اولین بار اواخر دهه ی 70 و دوران دانشجویی، زمانی که هنوز دانشکده ی ادبیات فردوسی تو "سه راه ادبیات" بود و نه پردیس دانشگاه، وقتی از دانشکده به سمت تقی آباد (میدون شریعتی) می یومدم، پشت ویترین یه کتابفروشی روبروی دانشکده ی پزشکی و تو "خیابون دانشگاه" این کتاب رو دیدم. جلدشو که گذاشتید، اون خاطره واسه م زنده شد.

یکی از دوستان به من می گفت: تو منو یاد پسرک فیلم "میلیونر زاغه نشین" می ندازی؛ که، هر چیزی رو براش یه خاطره داری که تداعی کنه. Smile

6. ضمناً باز یادم اومد که این کتاب بالا رو همزمان با یه کتاب دیگه دیدم به نام "آقای بازیگر"؛ که، می دونید درباره ی چه کسیه و به نظرم از وختی این لقب رو به آقای "انتظامی" دادن، خودشو گم و هی عقب نشینی کرد؛ گرچه، کهولت سنشون هم مزید بر علت شد.

7. با "بیگ بوی" خاطره ندارم؛ اما، پیتزا رو خیلی دوس دارم و به نظرم کامل ترین و زیباترین غذای دنیاست.

8. این خاطره ی آخری ("یادواژه هایی در "رسا"ی غذا" نکنه همون خاطراتی بوده که قولشو داده بودید؟
راستی، منظورتون "رثا" نبوده، احیاناً؟
و از خوندنش خیلی لذت بردم؛ بخصوص، خاطره ی دوم خیلی لج درآر بود و به قول خودتون باید "مشت" رو عملی بهشون نشون می دادید! Smile

Emiliano

تعداد پستها : 1586
Join date : 2009-09-12

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: فیلمها و برنامه های تلویزیونی روی طاقچه ذهن کودکی

پست من طرف 59 في السبت يونيو 28, 2014 8:16 am





امیر گرامی با درود.

- در اپتدا ممنونم برای ویرایش درست واژه ی "رثا".
اکنون عنوان متن پست مورد گفتگو ویرایش گردید،
و در انتهای همان پست نیز، مراتب احترام خود را خدمتتان بیان داشتم.

- از توضیحات شما درباره ی تنظیمات فروم ممنونم.
حالا میدونید شاید چون من "نت بوک" دارم،
و عرض صفحه ی اکران آن‌ کوچک یعنی‌ ۱۰ اینچ هست،
کمی‌ نمایش سایتها و همچنین انجمن رویایی ما،
به نسبت اکران آنها در یک مانیتور بزرگ، از جهت اندازه فرق داشته باشه.
از توضیحات خوبی‌ که مطرح داشتید بسیار ممنونم.
وارد تنظیمات نشم بهتره، چون یگهو‌ خراب کاری میکنم (لبخند).
اما برام خیلی‌ جالب بود که تعداد پستها در هر صفحه برای من ۲۰ تا هست، برای شما ۳۰ تا.
* میزان نمایش پست برای کاربر در انجمن، به مقدار همت و ارزش اوست  (از کلام گوهر بار خودم) ...

- من راستش "مگس روی سیخ جا رو" رو، عکسش رو دیدم اینجا به لطف شما،
اما خودش رو بازی نکردم هیچوقت (خنده) .../ خوشبحالتون که اجباری نبوده،
که ظهر بخوابید، اما برای من بوده. ... همینه که الان اینجوری شد‌م دیگه (لبخند).

- بله، اتفاقن من هم داشتم پریروز فکر میکردم که "دهه ی شصت"، ۱۰ سال بوده،
اما ما قدر ۱۰۰ سال، براش مطلب نوشتیم. ... یا کلی‌ فایل بیادش، در فروم گذاشتیم.
مثلن فایل "اجرای گوینده ی اعلام برنامه و تیتراژ جنگ هفته" رو،
که اولین بار بیش از سه‌ ساله پیش تقدیم کرده بودم در فروم، ...
یا مثلن "بازیگری خانم بدری نورالهی در سریال آیینه"،
که فایلش رو اینجا ۹ ماه پیش آماده سازی و تقدیم کرده بودم برای فروم رویایی،
و بعد‌ها بدون نوشتن شدن منبعشان که فروم ما باشه، از کانال سر درآوردن.
بله ... به به چه کت قشنگی پوشیدم  ...

- خوشحالم که کتاب "فرهنگ بازیگران سینمای ایران"، برای شما نیز خاطره انگیز بود.
چه طرح جلد قشنگی داشته ها. خیلی‌ خوب نقاشی کشیده شده. خاطرم نیست که هنر کدام استاد نقاش یا گرافیست بود،
اما در همینجا، مرتب ارادت خود را خدمتشان بیان میدارم. ... فرم چهره و میمیک صورت اکبر آقا،
از همان فیلم "هنرپیشه" هست که نقاشیش رو، استادی هنرمند کشیدن. ...
- تلپاتی!. منهم آن کتاب آقای بازیگر برام تداعی شد!، چون همدوره بودن این کتاب ها،
اما اونرو من هم هیچوقت نخریدم. علاقه‌ ای نداشتم، ...
طرح جلد آن، صورت آقای بازیگر بود در پس زمینه‌ ای مشکی‌.

- آفرین، من هم عاشق پیتزا هستم. حالا بجای سوسیس و کالباس،
هر ماده ی دیگر غذایی،‌ بعنوان محتویات آن میتونه جایگزین بشه،
و در خانه هم میشه با قیمت مناسب تر درست کرد. ...
خیلی‌ کامل و خوشمزه هست، موافقم با فرمایش نیک‌ شما. ...
مفهوم "پیتزا"، یعنی‌ غذایی‌ کامپکت، که آدم تکلیفش هنگام خوردن مشخصه.
تا اینکه خورشت بریزیم روی برنج، بعد پیاز با مشت بکوبیم ....
ببخشید جسارتی نکردم، ... تمام غذا‌ها خوشمزه و قابل احترام هستند.
در بین مواد غذایی، از همه بیشتر، عاشق نونی هستم، که کمی‌ مونده و سفت شده باشه.

- فرمایش دوست شما کاملن متین بوده، چرا که ذهنتان،
بر اصول خاطره سازی هم استوار هست، که بسیار خوشایند میباشد.

- بله، "یادواژه‌ هایی‌ در رثای‌ غذا"، همان خاطره‌ هایی‌ بود که قولش رو داده بودم.
منظورم از "یادواژه"، این بود که گاهی یک عبارت، یادآور خاطره‌ ای هست برای ما.
"یادواژه"، همان "بازگویش" است، که اما حالت نوستالژیک و خاطره انگیز دارد.
امیدوارم ابداع آن، مورد تایید شما قرار گرفته باشد. چون همان ۴ شب پیش،
در هنگام نوشتم آن‌ دو خاطره، در ذهنم ساخته شد. ...
- بسیار خرسندم که خاطرات بویژه دومی‌، مورد پسند شما قرار گرفتن. ...
بله، فیلم مشت رو باید بصورت تصویری، اجر میکردیم اونجا. (خنده .... گریه).

- از دیدگاه مهر شما در بخش "همشاگردی سلام" در همین‌جا، قدردانی می‌کنم.
آن پست، نوشته‌ ها و عکسهاش، در اصل تقدیم شما شده بود، که تلاش و لطف دارید.

سلامت باشید.


59

تعداد پستها : 1332
Join date : 2011-02-09

خواندن مشخصات فردي http://www.aparat.com/PanjaH_o_NoH

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: فیلمها و برنامه های تلویزیونی روی طاقچه ذهن کودکی

پست من طرف Emiliano في الأحد يونيو 29, 2014 3:05 am



1. "59" عزیز، اختیار دارید. وظیفه بود.
2. بنده با پی سی به انجمن وصل می شم و هیچ وقت نتونسته م با نوت بوک و لپ تاپ و گوشی و امثالهم اون لذتی رو که با پی سی می برم، داشته باشم. از این ها برای مطالعه ی مطالب و پی دی اف هایی که گرفته م استفاده می کنم و باز هیچ وقت نتونسته م پشت پی سی از مطالعه ی کتاب لذت ببرم؛ اگرچه، همه می دونیم که هیچچچی خود خود کتاب نمی شه؛ که، بگیری دستت و لم بدی و رو صفحاتش مطالبی بنویسی و زیر چیزایی که دوس داری خط بکشی.
3. این حدیث شما آدم رو یاد حدیثایی که دوره ی ابتدایی و راهنمایی از بر می کردیم، می ندازه! Smile
اختیار دارید، قربان. خوب اینو هم بفرمایید که در عوض، تعداد صفحات ما برای تاپیک هایی که بسته می شه می شه 50 صفحه و بعد اتومات قفل می شه و از شما می شه 75 صفحه! و این نشون می ده که عدد شما بزرگتر و درنتیجه همت و ارزش شما بیشتره.
حال کردی؟ Smile
4. حتا یادآوری یه تعداد از خاطره ها لذتبخشه؛ دیگه چه برسه، به دیدن و شنیدن عکس و فایل و امثالهم.
5. بله. دقیقاً این "اکبر عبدی" "هنرپیشه"ست. احسن!
تقدیم به شما:






6. جدی؟ چه جالب! به این می گن خاطرات مشترک.
بله. و عکس "عزت انتظامی" به صورت جدی بود و نه طنز.
هم باد شدن از اون کتاب به بعد و هم خیلی باد کرده بودن تو همون عکس، هم!
7. در مورد پیتزا همرأییم.
در مورد غذاهای ایرونی هم که بنده بارها عرض کرده م که هیچ کدومشون استاندارد نیستن، متأسفانه!
یه تعدادی شون زیبا هستن؛ اما، همون ها هم کامل و استانده نیستن.
اما، چه جالب که در مورد غذاهای نونی هم باز همرأی هستیم: بنده هم مونده و بیات اکثر غذاهای نونی رو از تازه شون بیشتر دوس دارم:
املتی که از شام مونده، برای صبحونه خوشمزه تر می شه؛ حتا، با نون کمی بیات.
کوکوی سیب زمینی همین طور. الویه همین طور و ....
اما مثلاً، کتلت نونیه؛ اما، از نظر بنده تازه ش خوشمزه تره.
ضمناً تقریباً اکثر غذاهای نونی، سردشون یه جور خوشمزه ست و گرمشون یه جور! Smile

به انجمن "اهل دل" خوش آمدید! Smile

8. البته این تداعی با خاطرات مخصوص بنده نیست و تقریباً همه ی بر و بچ اینجا این خصوصیت رو دارن؛ بخصوص، خود شما.
9. اِه؟ چه جالب!
راستش یه چیزی بگم؟ این که این "یادواژه" بسیار بسیار از "بازگویش" زیباتره؛ حتا، زیباتر از "گفتاورد".
پس شد:
یادواژه، گفتاورد، بازگویش، نقل قول.
به ترتیب امتیازدهی. و خوب می دونم که آخری فارسی نیست.

آفرین به شما که چنین عبارت زیبایی خلق کردید. با اجازه تون یادگاری یادداشتش می کنم.
10. یک دنیا ممنون؛ بخاطر، عکس های زیباتون در تاپیک "همشاگردی سلام" و این که بنده رو قابل دونستید.
و خاطرات، فیلم های کامل، کلیپ ها و همه ی فایل هایی که زحمت می کشیدید، مثل همیشه با سخاوت تموم با دوستان به اشتراک می ذارید.
11. فعلاً.

Emiliano

تعداد پستها : 1586
Join date : 2009-09-12

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: فیلمها و برنامه های تلویزیونی روی طاقچه ذهن کودکی

پست من طرف 59 في الأحد يونيو 29, 2014 9:04 am





امیر گرامی با درود.

- بله، کتاب خوندن فقط در حالت اصلیش خوبه.
من چند کتاب PDF خوندم، که برام جذاب بودن. یکیشون ۵-۴ سال پیش بود،
کتاب کامل "خاطرات عزت شاهی‌"(عزت اله مطهری). بسیار تصویرگونه بود!.
البته این کتاب به قلم مستقیم خود ایشون نیست، بلکه خاطرات رو تعریف کردن، ضبط شده، بعد ویرایشگر (محسن کاظمی)،
اونها رو با رعایت امانتداری، به رشته ی تحریر درآوردن، نتیجه ی کار هم بسیار عالی‌ شده. ... ایشون مبارز بودن،
بنده نظری ندارم راجع به کارهاشون در آن‌ دهه‌‌ های ۴۰ و ۵۰، اما اونچه که به مفهوم خاطرات مربوطه،
اینه که خیلی‌ مستند و جذاب نگاشته شده، چون همش بر اساس اتفاقات واقعی‌ در دوران جوانی آقای "عزت شاهی‌" هست.
پیشنهاد میکنم این کتاب رو مطالعه بفرمایید. (کتابش در بازار هست ). ... / من برای کسانی‌ که جرات دارن در زندگی‌،
یعنی برای هدفشون، حالا چه از دید من درست باشه چه غلط، تلاش میکنن، ارزش قایلم. ... البته یک دزد یا جنایتکار هم،
خب تلاش میکنه در زمینه ی کار سیاهش، اما در ذهن جایگاهی نداره. ولی‌ در مورد "هیتلر" هنوز به نتیجه نرسیدم.
نمیدونم تو ذهنم به عنوان آدم "بد" بدونمش، یا چیز دیگه. ... / فایلهای کتاب مورد گفتگو، در هارد قبلی هست.
من دسترسی‌ به خرید آن نداشتم، چون ارزش خریده شدن را دارد. ... "خاطرات عزت شاهی‌" شروع که بخواندن شود،
انگار فیلمی سینمایی آغاز شده، بعد تا انتها، خود بخود خوانده میشود.
این کتاب تا کنون " ۲۰ بار "، بازنشر شده، که جای بسی‌ خرسندیست .:


http://www.abook.ir/index.php?action=show_news&news_id=12
http://isarketab.ir/Product/خاطرات-عزت-شاهی

- از لطف شما ممنونم (لبخند)، اما برای من هم وقتی‌ ۵۰ صفحه میشه، آرشیو میگردد.
الان هم صفحه ی ۴۹ اینجا هستیم، برای شما هم ۴۹ هست؟. پس یک صفحه مانده به مرز.
این البته برام حس خوبی‌ نیست. از آرشیو شدن مطالب خوشم نمیاد.
انگار که از دسترس مستقیم انجمن دور میشن. ...
حالا برای اینکه خیلی‌ فضا و کهکشان غمگین نشه، یک کلمه ی قصاص دیگه بیان کنیم:
(ارزش هر انجمن و فروم، به میزان تعداد تاپیک های آرشیو شده ی اوست) ...
به به چه کت قشنگی پوشیدم.

- بله، راجع به غذا‌ها نیز کامل موافقم.
کلن همه ی غذا‌ها خوبن. جای سپاسگزاری داره.
- سپاسگزارم برای پوسترهای فیلم "هنرپیشه".
اصل این فیلم بر روی شخص و حضور "اکبر عبدی" استوار بود.

* "به انجمن "اهل دل" خوش آمدید!"
یعنی‌ به انجمن انسانهای با احساس و رمانتیک خوش آمدید؟ (خنده).

- از لطف شما بسیار ممنونم. سپاسگزارم. ... توضیح اینکه، "یادواژه"، مترادف "بازگویش" نیست!.
در پست قبلی توضیحم کم بوده. ... "یادواژه" یعنی‌ با بازگو کردن یک کلمه یا جمله از شخصی‌،
به حالتی خاطره گونه و نوستالژیک برسیم. ... درست همانند آن‌ دو موردی که گفتم:
"حلیم بوقلمون با گوشت گوسفند!. ... این می‌شه یک یادواژه.
یا: "حاجی چیبس بزن، خوشمزه میشه". ... این هم یادواژه هست.
به بیان دیگر، در این حالت ادبی‌، ما بازگویش داشتیم، شکی نیست،
اما نگارنده بوسیله آن‌ بازگویش‌ها که در آخر متن خود آورده،
توانسته "یادها" رو زنده کنه، و به بهانه ی آن جملات کوتاه، یک خاطره بنویسه.
اینجا هست که کلمه ی "یادواژه"، شخصیت مستقلی در سبکهای نوشتاری و حتا گفتاری پیدا میکنه.
بازهم از دیدگاه مهر و توجه شما ممنون هستم. بازگویش جای خود، یادواژه جای خود.
- چرا جای دور بریم؟. مثلن همین "به به چه کت قشنگی‌ پوشیدم (... یا پوشیدین)"
"یادواژه" هست در ذهن من، یادی از هنرنمایی استاد دوبلاژ - "منوچهر زمانی"،
و بازیگری زنده یاد "جمشید مهرداد". ... که فایل تصویریش در فروم تقدیم شده بود.
من خیلی‌ آن‌ قسمتی که از فیلم (همکلاس - ۱۳۵۶) قرار دادم رو، دوست دارم،
این جمله ی معروف (به به چه کت قشنگی‌)، "یادواژه" هست برام.
واژه‌هایی‌ هستند که بواسطه ی آنها، یاد موارد خاطره انگیزی می‌‌افتم.
- انجام وظیفه بوده و هست. خدمت شما درس جواب دادم همیشه.
خودتون صاحب اختیار هستید. سلامت باشید.

.
.
.

(بازنشر عکس در فروم، توسط "Emiliano")




و اما، عکس این ساعت که قرار دادید، من را با خود برد به دهه ی شصت و اوایل هفتاد.
یک از بستگان ما بودند که حتا دقیق نمیدانم چه نسبتی با پدربزرگم داشتند.
ایشون خانم مسنی بودند که در زمان جوانی، جدایی صورت گرفته بوده،
فرزندی هم نداشتن و تنها زندگی‌ میکردن. یعنی‌ پدر و مادرشان هم فوت شده بودند،
از اینرو در سالهای مسن بودنشون که برابر با کودکی و نوجوانی من بود، تنهایی‌ همدم ایشان بود.
منزل این مرحومه، واقع در خیابان "ایران" در شهر تهران بود. ... خانه‌ ای بود همانند "شب بیست و نهم"!.
حتا کوچه ی باریکی که درب کلوندار منزل ایشان قرار داشت، شبیه کوچه‌ هایی‌ بود که "شب بیست و نهم" فیلمبرداری شده بود.
عید‌های نوروز، ما میرفتیم منزل ایشان. ... فضای نیمه تاریکی‌ داشت، بویژه اگر پس از غروب به آنجا میرسیدیم.
یک حیاط کوچک، زیرزمینی مخوف که ۳۰ سال بود دربش باز نشده بود!. دو اتاق و یک فضای هال مانند مثل پاگرد.
خودشان در یکی‌ از اتاقها زندگی‌ میکردند و یک تلویزیون سیاه و سفید قرمز رنگ هم، معمولن روشن بود، بدون صدا.
درست همانی که در تصویرسازی "آقای فنی‌" بکار برده بودیم. البته تلویزیون روشن بود که بدانند کی‌ غروب میشود.
زنده یاد بسیار مهربان بودند با همه، بویژه با ما بچه ها. حتما عیدی هم میدادند، با آنکه شرایط مالی خودشان، خوب نبود.
در کنار تلویزیون، کمی‌ آنطرف تر روی طاقچه، یک ساعت رومیزی بود درست همانند عکس نوستالژیکی که شما لطف کردید.
زمانهایی که آنجا بودیم، خیلی‌ چشمم به این ساعت بود. حتا مدل این ساعت، برایم غم و اندوه بهمراه داشت.
اتاقی‌ نیمه تاریک با لامپ مهتابی ‌اش، نور تلویزیون، و این ساعت لحظه شمار، که پرنده اش تنهایی ها را میشمرد.
در نیمه ی دهه ی هفتاد، خانه ی بسیار قدیمی و کلنگی ایشان فروخته شد،
و در همان محله، آپارتمانی خریدند. ... شاید چند ماهی‌ بیشتر از زندگی‌ ایشان در آن آپارتمان نگذشت.
روزی حالشان بهم میخورد، در نتیجه می‌‌افتند، و چون سرشان با شوفاژ برخورد میکند،
در همان حال از دنیا میروند. .... زنده یاد بسیار زیاد اهل پاکیزگی و رعایت بهداشت بودند.
اما از آنجا که این دنیا معرفت ندارد، پس از این حادثه، دو روز تمام، جسم بیجان او، در خون خود غوطه ور بوده،
تا اینکه بستگان می‌‌بینند چند روزیست تلفن جواب نمیدهد، میروند، درب را میشکنند، وارد آپارتمان شده و ....
قصد ناراحت کردن حال و روحیه فروم را نداشتم، اما قدر لحظات رو بدونیم، قدر سلامتی رو بدونیم.
تا وقتی‌ هستیم، میشه از زندگی‌ درست استفاده کرد و لذت هم برد. ...

آرزوی سلامتی و شادکامی دارم برای همگی‌.
با احترام.



59

تعداد پستها : 1332
Join date : 2011-02-09

خواندن مشخصات فردي http://www.aparat.com/PanjaH_o_NoH

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: فیلمها و برنامه های تلویزیونی روی طاقچه ذهن کودکی

پست من طرف alirad في الأحد يونيو 29, 2014 3:54 pm

59 عزیز خیرالله صندوقچه اسرار قسمت قالیچه کاشی (اکبرعبدی حمیدجبلی) خدمت شما
http://ziifile.com/xtkmq2fnrs2y/Kheirolla3.mp4.html

alirad

تعداد پستها : 32
Join date : 2010-07-23

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: فیلمها و برنامه های تلویزیونی روی طاقچه ذهن کودکی

پست من طرف Emiliano في الإثنين يونيو 30, 2014 5:18 am




1. "59" عزیز، کتابی رو که معرفی کردید، نخونده بودم؛ اما، همین دیشب پی دی افشو از وب دانلود کرده م و قصد دارم شروعش کنم. چه همه هم هست!
اما، با این تعاریف شما، باید بخونمش.
دیشب هم "گیتی خامنه ای" عزیز مهمون "خندوانه"ی "شبکه ی نسیم" بود. خیلی حرف برای گفتن نداشت و دریغ از یک سکانس از اجراهای ایشون. هر قسمت "خندوانه" رو با 100 تا تک تومن درست می کنن! Smile اگه اسپانسرها نبودن، چنین برنامه ای نبود.
اما غرض این که، "گیتی" عزیز تو صحبتاش کتابی رو معرفی کرد تحت عنوان "اتاق افسران"؛ که، خیلی خیلی ازش تعریف کرد و قصد دارم اول تو وب بگردم و اگه پیداش نکردم، شاید برم دنبالش.

2. آدم هایی مث "هیتلر" و "موسولینی" و امثالهم به هر حال باید قبول کنیم آدمای بزرگی بوده ن. بزرگ از این نظر که تاریخ رو تکون داده ن؛ حالا، به قول شما مثبت یا منفی؛ که، این هم نسبیه و بستگی به دیدگاه و بحث و منطق داره.
یه عده هم با منفی بودن دوس دارن در اوج باشن. از "سروش رضایی"، انیماتور معروف، پرسیده بودن اگه تو "اف بی" دکمه ی دیسلایک بذارن، چی می شه؟ پاسخش بی نظیر بود. گفته بود: باز یه عده پیدا می شن که برای جمع کردن دیسلایک بیشتر گدایی کنن.
"چند تا لایک داری؟" ایشون ضرب المثل شده چن سالیه.

3. دقیقاً بنده الآن صفحه ی 49م.
آره؛ اما، انگار فورم برای سنگین نشدن صفحات، این کارو به طور اتومات انجام می ده و دست بنده و شما نیست. درست شبیه به سیستم عاملی مث ویندوز که اگه پوشه ای 1000 تا فایل داشته باشه، مسلماً خیلی سریع تر از پوشه ی 5000 فایلی باز و ایندکس می شه.

4. آهان! این جمله ی قصارتون رو هستم!

5. "محمد حافظ" می فرمایند:

"چو بشنوی سخن اهل دل، مگو که خطاست
سخن شناس نئی جان من! خطا این جاست"

و باز در جایی دیگه:

"در این خمار کسم جرعه ای نمی بخشد
ببین که اهل دلی در میان نمی بینم"

خو، این "جرعه نبخشیدن" نشون می ده که "اهل دل" بودن ینی چی دیگه! Smile

6. اِه؟ چه جالب! پس بی دقتی از جانب بنده بوده.
اتفاقاً زیباتر و جالب تر شد و "یادواژه" رو یه چیزی تو مایه های "خاطره انگیز" یا "نوستالوژیک" قرار دادید. احسن!
"رهی معیری" "یاد ایام" رو به کار برده بود و سال هاست "یادمانه" هم به کار می ره؛ اما، "یادواژه" انگار سرنخ و کیوییه برای خاطره بازی و خیلی عالی و بجاست. لذت بردم.
موضوع رو کاملاً گرفتم. خیلی از تکیه کلام ها هم از نظر شما می تونن "یادواژه" باشن.

7. از این که عکس اون ساعت مقبول افتاد، خوشحال شدم؛ اما از این که، باعث شدم اون خاطره ی تلخ به یاد شما بیاد، غمگین.
ولی چه می شه کرد؛ که، ذهن همه مون پره از خاطره های تلخ و شیرین؛ که، کم می شه از یاد بردشون.

8. روزهای خوشی رو برای شما و دوستان آرزومندم و امروز با آخرین بخش از عکس های "همشاگردی سلام" در خدمتتون هستم؛ که، مطمئنم از دیدن چند تای اولش خیلی شوکه و خوشحال می شید.
فعلاً.

...............................

9. از "علی راد" عزیز هم ممنونم بابت لینک قسمت گمشده ی "خیرالله و صندوقچه ی اسرار".



...............................

10. درگذشت "باقر صحرارودی" ("حسین پناهی" شماره ی 2!) رو هم تسلیت عرض می کنم.

Emiliano

تعداد پستها : 1586
Join date : 2009-09-12

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: فیلمها و برنامه های تلویزیونی روی طاقچه ذهن کودکی

پست من طرف 59 في الإثنين يونيو 30, 2014 9:15 am





* علیراد گرامی با درود.

اپتدا اینکه، صد سال به این سالها، ... پارسال دوست، امسال آشنا ...
وقتی‌ اسم شناسه و پست کارساز شما رو دیدم، احساس کردم که مفهوم نوستالژی،
در فروم خودمان نیز شکل گرفته و یاد چند سال پیش افتادم ....
بسیار ممنون هستم از لطف شما. ... فایل رو گرفتم، و با جان و دل‌ تماشا کردم.
هم خود این قسمت زیبا بود، هم خاطره ی اوایل دهه ی هفتاد رو برام زنده ساخت.
علیراد گرامی بازهم ممنونم، سلامت باشید.
گریم زنده یاد "نعمت گرجی" چه جالب بوده.
همچنین بازی روان و صمیمانه ی جناب آقای اکبر رحمتی.
این قسمت "قالیچه کاشی"، از جهت سطح بازیگری، واقعن بیهمتاست.
نقش آفرینی حمید خان جبلی، زنده یاد نعمت گرجی، دکترغلامحسین لطفی‌،
خانم سوسن مقصود لو، جناب اکبر رحمتی و ...
جناب آقای اکبر عبدی!،
شما آیا کارهای زمان ۶۰ و ۷۰ خودتون رو الان نگاه میکنید؟.
اگر بله، اونوقت این بازیگری که همنام شما بوده رو می‌شناسید؟.
در همین "قالیچه کاشی"، دیدین چه صداسازی عالی‌ و ممتازی انجام داده؟.
دیدین چه بازی و تیپسازی گیرا و خیره کننده‌ ای رو با چهره و اندام به‌‌‌ نمایش گذاشته؟.
ایشون داداشه شما بودن؟، ... کجان الان؟، ... ۱۲-۱۳ ساله دیگه نیستن ها!،
سلام بهشون برسونید. ...

.
.
.

* امیر گرامی با درود.

- در اپتد درگذشت  آقای باقر صحرارودی  را به جامعه ی هنری ایران تسلیت میگوییم.
خبر نداشتم، اکنون که اطلاع رسانی داشتید، متوجه شدم. ایشون هم جز نوستالژیهای ما بودند.
- بسیار خوشحالم که خواندن "خاطرات عزت شاهی‌" رو آغاز میکنید.
اتفاقن همون دیشب، من هم فیلمی پیدا کردم با نام "روزهای خاکستری"،
که بر اساس همین کتاب، با شرکت خود آقای عزت شاهی‌ (مطهری)،
بصورت نیمه داستانی - نیمه مستند، توسط گروه تلویزونی شاهد ساخته شده.
و البته وقایع دهه ی ۵۰ ایشون رو، بر اساس خود کتاب، با کمک بازیگران بازسازی کردن.
خیلی‌ خوب بود. اما کتاب اول باید خونده بشه، اونوقت این فیلم ۴۰ دقیقه ای، دیدنش جذابتر خواهد بود.
این فیلم کوتاه، در ۴ فایل هست در یو.تیو. / اگر خواستید بفرمایید تا در یک فایل آماده شود،
بعد هر زمان که خواستید، تقدیم گردد. ... ساختار این فیلم، یادآور دهه ی شصت،
و مجموعه‌ هایی‌ بود که در دهه‌ های فجر آنزمان می‌دیدیم. ... اما کتابش خب خیلی‌ جامع تره.
- من راستش همون دهه ی شصت هم، دل‌ خوشی‌ از اجرای خانم خامنه نداشتم.
از بس که ایشون، همش پند و اندرز میدادن به ما بچه ها. خلقم تنگ میشد با دیدنشون.
در ضمن آقای بابان، میدونم که روحیه ی شوخی‌ دارن ظاهرن، اما‌ ای کاش نمیگفتن که زمان اخبار،
با گوینده‌ های دیگه، همدیگه رو وشگون یا نیشگون میگرفتن. ایشون صداشون خیلی‌ خوب بوده و هست.
- ممنونم از توجه شما. ... بله، شوربختانه یکسری میخوان با منفی‌ بودن در اوج باشن،
گفتارتون، درونمایه ی قوی داشت .... / در زمینه آرشیو شدن تاپیک‌ های فروم،
بگمانم بصورت دستی‌ توسط آدمین گرامی انجام بشه. حالا باز دقیق نمیدونم.
- پس یعنی‌ کسانی‌ که در اون فیلم انگلیسی‌ بودند که قایق بود و ماهیگیرها،
اونوقت در کافه ی "بدمستان" بودن، اونها میشن "اهل دل"؟  ... جرعه مینوشیدن‌ ها ... (خنده).
- خواهش میکنم، هیچ بی‌ دقتی‌ نبوده. توضیحات من کامل نبودن بار اول.
اما اکنون خرسندم که معنی "یادواژه" و کاربردش، روشن گردید و مورد تایید شما نیز قرار گرفت.
- بله، بازهم از علیراد گرامی ممنون هستیم. بسیار فایل تصویری خاطره انگیز و خوشساختی بود.
- زندگی‌ از شادیها و غمها تشکیل شده، نه‌ به اندوهش میتوان دل‌ بست، نه‌ به خوشی‌ هاش.
ممنونم که با آن‌ عکس، سبب شدید تا چند رجی بنویسم درباره آن‌ ساعت. از لطف شما نیز ممنونم.
- بله، سپاسگزارم برای عکسهای بخش "همشاگردی سلام". دیدنشان بسیار خاطره انگیز بود،
بویژه موتور‌های پلاستیکی و خمیر مجسمه سازی ... (اما، گفتید "آخرین بخش"؟! ...). سلامت باشید.


(بازنشر عکسها در فروم، توسط "Emiliano")




59

تعداد پستها : 1332
Join date : 2011-02-09

خواندن مشخصات فردي http://www.aparat.com/PanjaH_o_NoH

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: فیلمها و برنامه های تلویزیونی روی طاقچه ذهن کودکی

پست من طرف محتوى إعلاني اليوم في 2:40 pm


محتوى إعلاني


بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

صفحه 39 از 40 الصفحة السابقة  1 ... 21 ... 38, 39, 40  الصفحة التالية

مشاهده موضوع قبلي مشاهده موضوع بعدي بازگشت به بالاي صفحه


 
صلاحيات هذا المنتدى:
شما نمي توانيد در اين بخش به موضوعها پاسخ دهيد