کودکی و نوجوانی

کارتون552

کارتون

صفحه 5 از 7 الصفحة السابقة  1, 2, 3, 4, 5, 6, 7  الصفحة التالية

مشاهده موضوع قبلي مشاهده موضوع بعدي اذهب الى الأسفل

دانلود کارتون استاد نجار و وروجک

پست من طرف behroozabedi في الأربعاء يناير 19, 2011 5:53 pm


جهت مشاهده تصویر کامل روی این نوار کلیک نمایید

مجموعه کامل ماجراهای وروجک و استاد «اِدِر» نجار کارتنی جذاب و زیبا که
برای بسیاری از ما یادآور لحظاتی شاد و خوش است. وروجك ميتواند توي جيب
استاد نجار جا خوش كند. او با حقهها و فكرهاي جديد آدمهاي بدجنس را به
دردسر مياندازد و پسرهاي فضول را به يك حمام درست و حسابي ميهمان ميكند.
وروجك پسركي آتشپاره ولي خوشقلب است. او عضو دار و دستهي «لولوهاي خانگي»
به شمار ميرود. وروجك نامرئي است و فقط «اِدِر» نجار پير و مهربان، ميتواند
او را ببيند. پسرك به تازگي وارد دنياي آدمها شده و چيزي بلد نيست.
ناواردي و نامرئي بودن او دردسرهايي درست ميكند، اما بخت او بلند است زيرا
استاد نجار خيلي دوستش دارد و سعي ميكند او را از گرفتاري نجات بدهد.



برای دانلود کارتون خاطره ای و قدیمی استاد نجار و وروجک بر روی در بالای هر قسمت فقط کلیک بفرمائید



استاد نجار و وروجک / قسمت 1



استاد نجار و وروجک / قسمت 2



استاد نجار و وروجک / قسمت 3



استاد نجار و وروجک / قسمت 4



استاد نجار و وروجک / قسمت 5



استاد نجار و وروجک / قسمت 6



استاد نجار و وروجک / قسمت 7



استاد نجار و وروجک / قسمت 8



استاد نجار و وروجک / قسمت 9



استاد نجار و وروجک / قسمت 10



استاد نجار و وروجک / قسمت 11



استاد نجار و وروجک / قسمت 12



استاد نجار و وروجک / قسمت 13



استاد نجار و وروجک / قسمت 14



استاد نجار و وروجک / قسمت 15



استاد نجار و وروجک / قسمت 16



استاد نجار و وروجک / قسمت 17



استاد نجار و وروجک / قسمت 18



استاد نجار و وروجک / قسمت 20



استاد نجار و وروجک / قسمت 19



استاد نجار و وروجک / قسمت 21



استاد نجار و وروجک / قسمت 22



استاد نجار و وروجک / قسمت 23
http://bestdlll.mihanblog.com
http://www.forosh.biz/?s=33005

behroozabedi

تعداد پستها: 35
Join date: 2011-01-13

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: کارتون

پست من طرف Emiliano في السبت يناير 22, 2011 6:35 am

1. سلام دوست عزیز.
2.خوش اومدید و بی نهایت ممنون. عالی بود!

Emiliano

تعداد پستها: 1512
Join date: 2009-09-12

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: کارتون

پست من طرف behroozabedi في السبت يناير 22, 2011 8:40 am

سلام.یه تاپیک درست کنید به نام کارتونهای در خواستی تا بشه کارتونهایی که دوستان میخوان رو انجا بزارم
با تشکر
id:majnon57
http://www.forosh.biz/?s=33005
http://bestdlll.mihanblog.com/

behroozabedi

تعداد پستها: 35
Join date: 2011-01-13

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: کارتون

پست من طرف Emiliano في السبت يناير 22, 2011 9:15 am

behroozabedi نوشته است:سلام.یه تاپیک درست کنید به نام کارتونهای در خواستی تا بشه کارتونهایی که دوستان میخوان رو انجا بزارم
با تشکر
id:majnon57
http://www.forosh.biz/?s=33005
http://bestdlll.mihanblog.com/

1. چرا همین جا ادامه ندیم، دوست عزیز؟

2. خوب،تازه فرض کنیم چنین تاپیکی هم زدیم، این هم درخواست های بنده: کدومشو دارید؟






1: کارتون (دوبعدی، سه بعدی، اتود، فتوانیمیشن، کلاژ) خارجی شبکه ی یک سابق:

1. "تاکسی": تک قسمتی. مَردی با کت و شلوار این قدر منتظر تاکسی می موند و "تاکسی، تاکسی!" می کرد و هیچ تاکسی ای براش نگه نمی داشت که دیوونه می شد و آخرش دو نفر با لباس سفید می یومدن و با آمبولانس به تیمارستان می بُردنش. سکانس آخر درحالی که دیوونه شده بود می گفت: "تاکسی! هه هه هه! تاکسی! هه هه هه!" کلاژ و با روزنامه بود. تموم جمله ای که در سراسر این کارتون گفته می شد، همین "تاکسی" بود. دهه ی 60.
2. کارتونی تک قسمتی و چینی از دو پهلوون چینی نیرومند، که یکی شون می بایست فرمانده ی سپاه می شد، مسابقه می دادن و پیرمردی داور و برگزارکننده ی مسابقات بود. داور اول گفت سنگی رو پرتاب کنن، بعد پرِ پرنده ای رو داد و ازشون خواست اونو به طرف دیگه ی دیوار بندازن. یکی با زورِ بازو این کارو کرد و موفق نشد و یکی با عقل و با فوت ساده ای، برنده شد. وقتی پر به اون سمت دیوار می رفت، بچه ها تو کوچه ها می دویدن و آواز چینی می خوندن. سبک حرکتشون خیلی آروم و با موج و شبیه "بچه گوزن" بود. (سؤال من، "حمید" و "امین".)
3. "پیت جهانگرد": "پیت" شبیه"غوغا در جزیره ی متروک" و عینکی بود. یه بار زیر آب می رفت و با اسب دریایی دوست می شد که سروکله ی کوسه پیدا می شد. دهه ی 60.
4. "پیتر" (؟): سری موزیکال و بی کلامی از پسری کوتوله با موهای سیاه، شلوار بندیلکی آبی رنگ و جورابای سفید. یه بار با لپ های بادکرده و سر دستمال بسته به دندونپزشکی می رفت و دندونپزشکه با چکش و آچار به مطب می رفت و کلی سروصدا از مطبش می یومد و تخمای این پاپیون می شد! آخر هم که دندون پسره رو کشید، دندونه اندازه ی چارپایه بود و اون هم دندون رو با خودش بُرد، جای چارپایه ازش استفاده کنه. یه بار هم انگشتش توی شیر آب گیر کرد و خونه رو آب بُرد و سکانس آخر خودشو با بدبختی به تلفن رسوند و به آتیش نشونی زنگ زد. یه بار هم جادوگر بدجنسی بهش غذا می داد تا اونو بخوردش. این قسمتش تأثیر گرفته از قصه ی معروف "هانسل و گرتل" بود. کاراکترش شبیه "پازور" و کمی شبیه "پسر مبتکر" بود. دهه ی 60. (سؤال من، "حمید"، "رامین" و "بابک".)
5. انیمیشن لهستانی و اپیسودیک با داستان های مستقل؛ که، تو یه قسمتش کاراکتراش پسری بود به همراه گوسفند و یه حیوون دیگه، که این سه سوار سه چرخه می شدن. دهه ی 60. (سؤال "رامین".)
6. "پَرآبی": تک قسمتی. مرغابی ماده و آبی رنگی که هر بار تخم می ذاشت، راسویی فش فش کنون می یومد و اونا رو می خورد و پَرآبی اشک می ریخت و اشکاش توی برکه می ریخت. در پایان درخت ها کمک کردن پر آبی تخماش به جوجه تبدیل بشن. دهه ی 60.
7. Jaise Ko Taisa یا Tit For Tat: انیمیشن هندی و ساخته ی Madhab Kunte و داستان معروف روباه و لک لک و قصه ی همیشگی غذا خوردن از بشقاب و کوزه. تو این ورژن پوزه ی روباهه توی کوزه گیر می کرد. (سؤال "رامین".)
8. Darpok Ki Dosti یا Coward’s Friendship: انیمیشن هندی محصول 1982 و ساخته ی Prakash Jha. داستان روباهی که ببری رو گول می زنه که برن، به مزرعه ای حمله کنن و مرد روستایی مزرعه دار با بلوف، ببر رو می ترسونه. روباهه برای دلگرم کردن ببره، دُم خودش رو به دُم ببره می بنده تا با هم برن به مزرعه و سراغ کشاورزه؛ اما، این بار هم کشاورزه خودشو نمی بازه و به روباهه می گه متشکرم که ببر رو واسه م آوردی و دوباره ببره می ترسه و در می ره. روباه هم که دُمش به دُم ببره وصله، از بس به این طرف و اون طرف می خوره، تلف می شه. (سؤال "رامین".)
9. "خرگوش باهوش" (؟): قصه ی معروف شیری که هر بار یه حیوون جنگل رو می خورد و خرگوشی که اونو بُرد کنار چاه و بهش گفت این اجازه نمی ده من بیام پیش تو، تو منو بخوری. بعد شیره به عکس خودش تو چاه حمله کرد و حیوونا از دستش راحت شدن. دهه ی 60.
10. کرمی که می رفت تو لونه ی خرگوشی و خرگوشه می یومد، می پرسید "کی تو خونه ی منه؟" و اون هم درحالی که تصویر سرخ و مشکی و به سبک کوبیسمی هم رعب و وحشت رو تداعی می کرد، صداشو کلفت می کرد و می گفت "منم، من. آن که 1000 فیل جنگی را حریف است و مردان بسیاری را بر زمین افکنده است. بدانید که من از همه برترم." صداش تو اون لوله می پیچید و پُرطنین می شد. کلی هم رجز می خوند. خرگوش هم می رفت و هرکیو واسه کمک می آورد، مثل گرگ و ببر و شیر، همه از اون صدا می ترسیدن و نهایتاً قورباغه ی دانایی داخل لونه رفت و گفت "من حاضرم باهات مبارزه کنم" و کرمه هم ترسید و فرار کرد. (سؤال "حمید" و "بهرام".)
11. "تراموای شماره ی 99" (؟): تک قسمتی و کوتاه. ساخت اروپای شرقی. تراموایی قدیمی، کند، پیر و سبزرنگ که سبیل و قیافه ی خسته ای داشت و موقع حرکت این طور به نظر می رسید که کوپه هاش از هم جدا می شن. ترامواهای جدید؛ مثل، ترن های ت. ژ. و فرانسه با سرعت کار می کردن و یکی شون سربه سرش این قدیمیه می ذاشت و پشت سرش بوق می زد یا با چنگک مسافراشو می قاپید! اما شبی تراموای 99 به ایستگاه برگشت و دید همه ی ترامواها دو طرف ایستاده ن و پروژکتورها روشن شدن و این انگار سان می دید. ترامواها حلقه ی گلی گردنش انداختن و بازنشسته ش کردن. بعد از بازنشستگی غصه دار شد؛ اما، بچه ها سراغش اومدن و رفتن شهر بازی و تراموا چرخ و فلکشون شد و سوارش شدن. (سؤال "پرشیانا"، "بهرام"، "رامین" و "افشین نقشینه".)
12. "اتوبوس شماره ی 99": سریالی از اتوبوسی که همیشه آرزوش این بود که 100 بشه و تو قسمت آخر هم به آرزوش رسید. (سؤال "رامین".)
13. Rooster’s Coin یا Petlyovata Para: انیمیشن بلغاری (1970) و ساخته ی Radka Bachkarova از خروسی که سکه ای داشت و سربازان پادشاه اون سکه رو ازش می گیرن. خروسه هم سراغ شاه می ره و اون قدر قوقولی قوقو می کنه که شاه رو از خواب می ندازه. هیچ کدوم از بلاهای شاه؛ مثل، انداختن دو روباه به جون خروس، فایده نداره و شاه کم می یاره و خروس رو می بره به خزانه ش و اون هم سکه شو برمی داره و می ره خونه ش. (سؤال "رامین".)
14. "گلی برای مژگا" ("گلی سفید برای میچکا"؟): فیلمی ساخت مجارستان (یا رومانی؟) از دختری کور که پسری از "عمه پتا"ی جادوگر براش گل سفیدی می گرفت و عصاره ی اونو تو چشم دختر می چکوند و اون خوب می شد. (سؤال "بابک".)
15. "قطره و لکه" (؟): یکی بزرگتر و یکی کوچیک بودن. هردو چشمای درشت و مژه های بلندی داشتن، حرف می زدن و شبیه خپل ها راه می رفتن و کمی شبیه "قارچ کوچولو" بودن. تابستان 73. (سؤال من و "بهرام".)
16. "صندوق پست": صندوق پست، دختر بود با روبان قرمزی به سر. زرد بود و راه هم می رفت و با پای پیاده نامه ها رو به به مقصد می رسوند. یه بار هم دنبال "خیابون گلابی" می گشت. این کارتون ایده ی "صندوق پست" ("کلاه قرمزی") ساخته ی "ایرج طهماسب" شد و این کارتون توی جُنگ "کلاه قرمزی" داده می شد. دهه ی 70.
17. کارتونی تک قسمتی از شهری که دچار خشکسالی شد و دخترکی که مادرش تشنه بود، با ملاقه برای اون آب می آورد. نقاشی هاش به سبک کات اوت سایه ای و سیاه بود و چهره ها دیده نمی شد. دهه ی 70.
18. کارتونی تک قسمتی از شهری که همه ی مردمش راستگو بودن و کنار دستگاه همبرگری صف می بستن و می گفتن: "من دریافت نکرده م." و دستگاه به هر کدوم ساندویچی می داد. تا این که دروغگویی از فضا اومد و به اونا دروغ گفتن رو یاد داد و دستگاه اول ارور داد و آخر سر ترکید. (سؤال "سجاد" و "بهرام".)
19. "نقشه ی سیاه": کارتونی تک قسمتی، بلند، سیاسی و بی سر و ته از ژنرال چهارستاره ی امریکایی با عینک تک چشمی و صدای "پرویز ربیعی"داخل زیردریایی بود و دختر و پسر جوونی رو داخل موشکی می فرستاد. رؤسای اون کشورایی که زیردریاییه ممکن بود بینشون جنگ راه بندازه، یکی شبیه "نیکسون" بود و اون یکی شبیه "برژنف" و تو یه صحنه با نگرانی داشتن با هم تلفنی حرف می زدن. بیشتر درمورد جاسوس بازی بود و سگ و گربه ای هم تو این کارتون بودن که اسم سگه "سگ" و اسم گربهه "گربه" بود! دهه ی 60. (سؤال "بهرام"، "رامین" و "محمود".)
20. "میا و دوستان": ژاپنی. گربه ای کوچولو با دوستان گربه و سگش! که صاحبشون براشون خونه درست می کرد و میا کلی از دوستان گربه و سگ کوچولوشو تو اون کلبه می آورد و صاحبشو عصبانی می کرد. بهار 84.
21. "کاستا": کارتون ترکی (؟) از دو برادر لاغر با الاغ خاکستری شون که می خواستن پول دربیارن. ظاهر شخصیت ها شرقی و لباساشون شبیه تُرک ها و لبنانی ها بود. الاغه هم شبیه الاغ "بامزی، قوی ترین خرس جهان" بود. ساعت 6 صبح تابستان 84. (سؤال من و "بهرام".)
22. "آتش نشان ها": چند سگ لاغر آتش نشان. خانومه گردنبندی با آرم "رپ" داشت و این گردنبند دائم سانسور می شد. تابستان 85.
23. "حیوانات بازیگوش": دو گوزن لاغر نر و ماده ی قهوه ای رنگی که کاراکترای اصلی بودن و نره خیلی لوس حرف می زد و دوبلورش "اردشیر منظمی" (؟) بود. اونا مثل آدما روی دوپا راه می رفتن. یه فیل خاکستری و بداخلاق هم بود با صدای"شهروز ملک آرایی" و البته چند حیوون دیگه. توی تیتراژش فیله حموم می کرد و چرتکه (براش) تو خرطومش گرفته بود و داشت پشتشو می شست که دوربین می یومد سمتش و اون می زد، لنزشو می شکست. تابستان 85. (سؤال من و "اسمم".)
24. "قصه های شیرین": تک قسمتی. پسری به نام "هِنری" با موهای مجعد مدل هیپی های دهه ی 70 که عاشق شکلات بود و با خوردن زیاد شکلات، روی تموم بدنش لکه های شکلاتی پیدا شد و دکتر اسم این بیماری رو "تب شکلاتی" گذاشت؛ اما، هنری از بیمارستان فرار کرد و در راه با راننده ی کامیونی به نام "مک" آشنا شد. مک اونو پیش پزشکی به نام "آلفرد" ("دکتر قندی") برد و اون با قرص های وانیلی، خوبش کرد. صداپیشگان: "مهین برزویی" پرستار، "جواد پزشکیان" دکتر قندی/ دزد/ نقش های متفرقه، "علی همت مومیوند" دزد. "مک" بین راه، موقع رانندگی می خوند: "تندتر برو ماشینم، تندتر و تندتر، اگه که تندتر نری، دیرم می شه من." پخش مجدد: تابستان 86.




2: کارتون (دوبعدی، سه بعدی، اتود، فتوانیمیشن، کلاژ) خارجی شبکه ی دو:

25. "مارتا" (؟): تک قسمتی. موشی به نام "مارتا" که از روستا به شهر آمد و در اثر خوردن مواد شیمیایی از داخل قوطی ای بزرگ و قدبلند شد. اون با پالتویی بلند میون آدما می گشت؛ البته، زن بود و تو منزلش، که کنار اسکله بود، لباس زنونه می پوشید؛ اما، وقتی بیرون می رفت کلاه شاپو و لباس مردونه می پوشید و صداشو دورگه می کرد تا اذیتش نکنن. اسم دوست صورتی رنگش "نوزی" (تودماغی/ بینی بلند) بود که دماغ بزرگی شبیه خوک داشت. چشم هاش هم طوری بود که عینک رو تداعی می کرد. نوزی توی آبگیری زندگی می کرد و اون آبگیر کوچولو، سرسره هم داشت و با دوستاش دائم مشغول بازی بودن. روزی نوزی تصمیم گرفت به شهر بره و اون شب اون رو توی رستورانی در شهر دیدن و می خواستن بگیرنش، که موش بزرگ نجاتش داد و به نوزی توی شهر زیاد خوش نگذشت. نوزی و مارتا؛ که، تصادفاً مواد دیگه ای رو خورد و دوباره کوچیک شد، در نهایت به آبگیر کوچولوی نوزی برگشتن. فضای کارتون خاکستری، فلسفی، افسرده، دلگیر؛ اما، پُرمفهوم و موضوع کلیش درمورد آلودگی محیط زیست بود. (سؤال "بهرام" و "ارین گرل".)
26. کارتونی ساخت کره ی شمالی (؟) از سربازای امریکایی که بمب ساعتی تو خونه های مردم کار می ذاشتن. پسری با خواهر مریضش متوجه این کار اونا می شن و بمبی رو پیدا می کنن و می بندن به گردن یکی از سگای امریکایی ها و سگه هم می ره تو قرارگاه امریکایی ها که جلسه بوده و بمبه منفجر می شه. (سؤال "رامین".)
27. "تکنیک های نقاشی": آموزش نقاشی توسط سه قلم موی سه بُعدی. یکی بلوند و زن بود، یکی مشکی و مرد و یکی قلم موی دیواری و کثیف. پاییز 84.
28. "سرزمین میوه های خوشمزه" Frooties (؟): تعدادی میوه ی رنگارنگ با نقاشی های بسیار ساده و شبیه "عجیب و غریب ها" در زمینه ای سفید. تیتراژشو "کنعان کیانی" می گفت. پخش مجدد: زمستان 85.
29. "امید و آرزو 1": "امید" اسم پسره (با صدای "رزیتا یاراحمدی") و "آرزو" اسم دختره (با صدای "آزیتا یاراحمدی") بود که سوار بر تختخواباشون به جاهای مختلف سفر می کردن. دوست این دو "نی نی" (با صدای "محمد عبادی") و بدمن داستان جونوری شبیه طوطی یا "فلو" در "قطره ی باران" (با صدای "تورج نصر") بود. اسم تعدادی از قسمت هاش: "امید و آرزو و دریای عجیب"، "امید و آرزو در شهر ساندویچی"، "امید و آرزو در شهر زمان"، "امید و آرزو در شهر خیس"، امید و آرزو در شهر چراغانی" و "امید و آرزو در شهر حباب ها". سبک کار بسیار ساده و رایانه ای دوبُعدی بود. پخش مجدد: تابستان 86.
30. تعدادی میوه که یه میوه ی "بدمن" با اونا سر لجبازی داشت. سبک کارش بسیار شبیه به "گربه سگ" بود. تابستان 88.



3: عروسکی (دستکشی، انگشتی، خمیری، استاپ موشن، تنپوش، سایه بازی) خارجی شبکه ی یک سابق:

31. "پرسی باربَر": مجموعه ای به صورت عروسک سایه بازی (Shadow puppet) در مورد یه باربر ایستگاه راه آهن خیلی قدیمی؛ که، معمولاً یه قطار بیشتر در روز به اونجا نمی یومد. "پرسی" کلاهی به سبک باربرهای ایستگاه های راه آهن به سر داشت و دوبلورش "تورج نصر" (؟) بود. عروسک ها هم به صورت سیلوئت (سایه مانند) و سیاه رنگ بودن. (سؤال "بابک" و "فروغ".)
32. "باغ وحش مومی": خمیری و موزیکال. اولش حیوونا و درخت ها از خمیرهای رنگی درست می شدن و میمونی قهوه ای با صورت سفید و دستای خیلی دراز هم بود که در طول قصه این و بقیه ی کاراکترها مدام تبدیل به گلوله ی خمیر می شدن و دوباره به شکل اولشون درمی یومدن. دهه ی 60. (سؤال "بابک".)
33. عروسکی ای تک قسمتی از داستان بندبازی چینی با صدای "تورج نصر" که به خودش و هنرش مغرور و درنتیجه چاق و از کار بی کار می شد. راوی هم داشت که آخرش نتیجه گیری اخلاقی می کرد. اواخر دهه ی 60. (سؤال من و "حمید".)
34. "خرس کوچولوی موآبی": تک قسمتی و محصول ژاپن. خرس آبی رنگی با صدای "ناهید امیریان" که از رنگ پوستش ناراضی بود و از قنادی خواست روش پودر قند بپاشه تا سفید شه؛ اما، زنبورا تموم قندا رو خوردن. خرسه بعدش به خودش رنگ قهوه ای زد؛ اما، چون شبیه خرس های واقعی شده بود، همه ازش می ترسیدن. درنهایت به همون رنگ آبیش راضی شد. یه بُز هم بود که عاشق گل بود و حتا صابونی رو که بوی گل می داد، خورد. بزه می خوند: "تابستونه، تابستونه، همه جا سبزه فراوونه، چه مزه ای داره علف، چه مزه ای داره گُلا." دهه ی 60. (سؤال من و "بهرام".)
35. "گمبه" (؟): در شرق دور، شکارچی مرغابی ای به نام "گمبه" بود که هر روز فقط یه مرغابی شکار می کرد و با زنش می خوردن. روزی یکی ازش پرسید چرا بیشتر شکار نمی کنه، بفروشدشون و گمبه هم طمعکار شد و با دوتا مرغابی ادامه داد و بعد سه تا؛ ولی، ارضا نشد. تااین که یه شب رفت به گردن تموم مرغابی های خوابیده طناب بست و سر طنابا تو دستش بود که صبح شد و مرغابی ها، همه با هم پرواز کردن و گمبه رو با خودشون تو آسمون بردن. بچه های ده هم روی زمین دنبال گمبه و مرغابی ها می کردن و همه ش می خوندن: "گمبه تو آسمونه، گمبه تو آسمونه!" آخر سر هم گمبه به ساختمون بلندی تو ژاپن رسید و طنابو ول کرد و نجات یافت. دهه ی 60. (سؤال "بهرام" و "حمید".)
36. دو قلم موی ظریف زن و مرد؛ که، زنه بلوند بود. این دو با هم ازدواج کردن و بچه شون از خط هایی که اون دو کشیدن، به وجود اومد. یه پاک کن بدجنس هم بود که کرم می ریخت. یه بُرس نقاشی ساختمونی هم بود که بدجنس، بداخلاق، زشت و دماغ گنده بود. قلم موها گاهی مثل هلی کوپتر با موهاشون پرواز و از دست بُرسه فرار می کردن. یه صحنه قلم موی مرد، روی دماغ بُرسه وزنه ای از نوع پابند زندونیا کِشید. (سؤال "بهرام".)
37. استاپ موشن از پسری که فقط می خواست شیرینی بخوره و از نمک بدش می یومد. یه بار غذاشو انداخت دور و رفت تو رؤیا که توی اون همه چی از شیرینی ساخته شده بود. (یا دست به هرچی می زد، شیرینی می شد؟) آخر سر، برمی گشت به واقعیت و تصمیم می گرفت غذاشو بخوره. (سؤال "رامین".)
38. روباه و خرس و گورکنی با نام های "روبی"، "خرسی" و "گوری" با هم دوست بودن. دوبلور خرسی، "صادق ماهرو" و گوری، "کنعان کیانی" بودند. روبی، روباه تنبل بلا، گوری، گورکن زودباور، رو گول می زد تا به حرفای خرسه که شخصیت مثبت داستان و سرپرستشون بود گوش نکنه. یه بار سه تایی می خواستن خونه بسازن؛ اما، روبی، می خورد و می خوابید و گوری رو گول زد تا برن خونه ی آماده ای پیدا کنند. اونا می خواستن خونه ی سگ آبی رو تصاحب کنن؛ ولی، چون درش زیرآب بود، اونو ندیدن و سگ آبی رو مسخره کردن که چرا خونه ش در نداره. اون هم دریچه ی سد رو باز کرد تا در رو نشونشون بده و آب، روبی و گوری رو که سوار یه تشت فلزی بودند با خودش برد. بعد، این دو رفتند سراغ خونه ی یه جفت خارپشت و درِ خونه رو بستن و خوابیدن. خارپشت ها هم دودکش بخاری رو بستن تا خونه پُر دود بشه و اونا فرار کنن. خلاصه، آخر به این نتیجه ی اخلاقی می رسن که خودشون باید زحمت بکشن و وقتی خونه ی خودشون رو می خوان افتتاح کنن، سنجابی می یاد قرعه بکشه و خیلی مسخره می خونه "گوری و روبی و خرسه/ به یکی می گن مرخصه/ به هرکی بگن مرخصه/ دیگه نباید وایسته!." بعد قرعه می افته به روبی و روبی دچار وجدان درد می شه و می گه چون من کمک نکرده م، نمی تونم این کار رو بکنم و قیچی رو می ده به خرسی تا خونه رو افتتاح کنه. اوایل دهه ی 70. (سؤال من و "بهرام".)
39. "خیالباف": کِلِیمیشن پسرکی خمیری و سه بعدی، به نام "سویی"، با موهای آلمانی و خرمایی رنگ و شبیه ورژن سه بعدی "جیمی نوترون". دوبلورش هم "مژگان عظیمی" بود. "سویی" به سرزمین دایناسورها، فضا و جاهای دیگه سفر می کرد. اتاق کوچیک و به هم ریخته ای داشت و پدرش دائم اونو چک می کرد. "اکبر منانی" هم از دوبلورها با نقش های متفرقه بود. پاییز 85.



4: عروسکی (دستکشی، انگشتی، خمیری، استاپ موشن، تنپوش، سایه بازی) خارجی شبکه ی دو:

در حال حاضر موردی موجود نیست.

5: زنده (فیلم کوتاه/ سینمایی/ سریال/ جُنگ/ مجله ی تصویری/ پلاتو/ تله تئاتر/ ترکیبی/ آموزشی/ مستند) خارجی شبکه ی یک سابق:

40. فیلمی از بلوک شرق، و به احتمال زیاد از چک و اسلواکی سابق (؟) و درباره ی خونواده ی روستایی با 4 بچه. مادر خونواده می ره سفر به استرالیا برای کار و همچنین به دنبال ارث و میراث پدری. کارهای خونه و نگهداری از خواهر و برادرها هم می افته گردن دختر بزرگ خونواده. این فیلم به صورت سریالی از برنامه ی کودک داده شد. دهه ی 60. (سؤال "ایدو".)
41. فیلم کوتاه آلمانی، تک قسمتی، سیاه و سفید، موزیکال و بی کلامی درباره ی سه حشره ی کوچولو و شبیه به دلقک، یه زن چاق و دو مرد لاغر، که توی ساعت و لیوان و ... می رفتن و گاهی به دوربین هم نگاه می کردن. خانوم چاقه شبیه کفشدوزک بود. آخرش هم انگار شخصیت ها انیمیشن شدن (؟). دهه ی 60. (سؤال من، "فروغ" و "رامین".)
42. "گردوی دانش": علمی و ساخت روسیه یا یکی از کشورهای بلوک شرق سابق (؟). تیتراژ اولش انیمیشن بود و پسری بلوند و کشیده، با پیرهن سفید و اورآل و شورت مشکی، با موشکی وارد تصویر می شد و جلوی گردویی از اون پایین می یومد، بعد اون موشک رو از تصویر بیرون می نداخت و پتکی برمی داشت و می خوند: "گردوی دانش سخت است و محکم/ لیکن، نباشد ما را از آن غم/ زیرا توانیم آن را شکستن/ با نیروی می/ خوا/ هم/ بدانم." و ضمن گفتن این تیکه های آخر، با پُتک گردوی بزرگی رو می شکست و عنوان برنامه از توی گردو می یومد بیرون. پسره شبیه "کوچولو" در کارتون "کوچولو و کارلسون" بود. بقیه ش، زنده و آموزشی و تو مایه های "چرا و به چه علت" بود. دهه ی 60. (سؤال من، "بابک" و "پدرام".)
43. "سرها و دُم ها" Heads And Tails: محصول دهه ی 70 میلادی "بی بی سی" و با صدای "ژرژ پطروسی" و به صورت شعرگونه و به نوعی "راز بقا"ی کودکانه بود. (سؤال "بابک".)
44. فیلمی شبیه "تابی تایلر" با رنگ های شاد از برادر و خواهری (پسر و مادری؟) که توی سیرک کار می کردن. یه قسمت شپشی رفت توی لباس دختره (خانومه؟) و کلی مصیبت به بار آورد. ساخت دهه ی 80 یا 90 میلادی و احتمالاً محصول آلمان یا اسکاندویناوی. (سؤال "سیما".)
45. فیلم کوتاهی از شونه ی تخم مرغی که یکی از تخم ها تو همون کارخونه، باز و تبدیل به جوجه می شد و سفری ادیسه وار رو شروع می کرد. اوایل دهه ی 70.
46. "خانه ی جدید": فیلم سینمایی از دخترکی کم حرف، زیبا و ریزنقش به نام "کاترین"، که شبیه "الینا" بود؛ یا اگه بخوام شبیه ترشو بگم، "میشل" (Reiko Aylesworth) در سریال "24" کُپ خودش بود. پدر و مادر کاترین از هم جدا می شدن و اون با پدرش زندگی می کرد؛ اما، پدر برای کاری مجبور شد به خارج بره و کاترین رو به اقامتگاه بچه ها می برد. در اونجا خونواده ی پولداری از کاترین خوششون اومد و به فرزندخوندگی قبولش کردن؛ اما، پسر و دختر خونواده از اون خوششون نمی یومد. یه بار هم تو مدرسه انگشتر یکی از بچه ها گم شد و گردن کاترین انداختن. دهه ی 70.
47. فیلم سینمایی امریکایی (؟) از خواهر و برادری با اسبشون که توی جنگل گم شدن. یه جا صدای مردی رو می شنیدن که تمارض می کرد و می گفت: "آآخ، واای!" و بعد آروم می گفت: "الکی!". اون دو با اون مرد، که کلاه شاپویی به سر می ذاشت، دوست شدن و از جنگل دراومدن. دهه ی 70.
48. فیلم پاکستانی سیاه و سفیدی درباره ی پسری سبزه که بادبادک درست می کرد و توی مسابقه ی پرواز بادبادک ها در روز فطر اول می شد. دهه ی 70.
49. "سوت کوچک نقره ای": تله فیلمی انگلیسی که فضایی مه آلود داشت و کوچه هایی باریک و تاریک که رو بندها رخت پهن می کردن. جریان فیلم تو اسکله ای اتفاق می افتاد. پدر دختربچه ای ایرلندی قبل از مرگش، به دختره سوتی کوچیک و نقره ای می ده و به اعتقاد دختر، اون سوت جادویی بوده. دخترک کلی کار کرد تا برای مادرش دامن پشمی دست دومی بخره و توی دوخت دامن حواله ای پنج پوندی پیدا کرد. (سؤال "نگین شوکتیان" و "بابک".)
50. "خانواده ی ما": مجاری. موزیکال و طنز. به سبک فیلمای صامت قدیمی؛ اما، به صورت رنگی. پدری چاق و سیبیلو، مادری شلخته و ساده، دختری بلا و داداشی اوسکول. تیتراژشو "ناهید امیریان" می گفت. عوامل: Hap Magda و .... زمستان 85.
51. فیلمی روسی (شوروی سابق) از پدری که دائم تو اداره بود و همسر و بچه ش موقع تعطیل شدن اداره می یومدن پیشش. دختر بچه ی همکار پدر هم هر روز آخر وقت می یومد اداره، با مینی ژوپ و جوراب شلواری. (سؤال "سیما".)
52. فیلمی شبیه بالایی و امریکایی (؟) از پدری با صدای "منوچهر والی زاده" (؟) که طراح اسباب بازی بود. یه قسمتش بچه ها درِ اتاق اداره شو بسته بودن و با سایه بازی می خواستن اونجا رو مهم و شلوغ جلوه بدن.

6: زنده (فیلم کوتاه/ سینمایی/ سریال/ جُنگ/ مجله ی تصویری/ پلاتو/ تله تئاتر/ ترکیبی/ آموزشی/ مستند) خارجی شبکه ی دو:

53. "... (؟) به شهر می رود": فیلمی چینی، کوتاه و تک قسمتی از پسرکی روستایی که برای تهیه ی دارو برای خواهرش با گاری به شهر می رفت و اتفاقاتی واسه ش می افتاد. دهه ی 60. (سؤال "رامین".)
54. سریالی از پسر بچه ای اروپایی که از آدم کوچولویی ژاپنی، که لباس فُرم کاراته به تن داشت، توی قوطی کبریت نگهداری می کرد و طبق معمول سعی داشت اون رو از چشم همه دور نگه داره. کارگردان: ژان لویی برتوچلی (Jean-Louis Bertucelli). پخش مجدد: تابستان 84. (سؤال من و "اسمم".)
55. "کارآگاهان کوچک": سریال آلمانی یا سوئدی (؟) که دختر و پسری فضولی (کارآگاهی!) می کردن و یه قسمتش توی گلخونه می گذشت. "مژگان عظیمی" دوبلور یکی از بچه ها بود. جمعه های زمستان 84. (سؤال من و "اسمم".)
56. میثم میگانی و مانیا میگانی: مجری های پلاتوی "تازه ها"؛ که، جمعه های صبح های دهه ی 70 و همزمان با سری اول "مسابقه ی محله" داده می شد. این دو خواهر و برادر دوقلو بودن و حدود 12، 13 سال سن داشتن. خیلی هم تپق می زدن. موقع اجرا هم اکثر به همدیگه نگاه می کردن. "میثم و مانیا میگانی" بچه های "مهدی میگانی"، گوینده ی "عینکی" در "مدرسه ی موش ها" بودن. (سؤال من و "صحرا" و "بابک".)




7: کارتون (دوبعدی، سه بعدی، اتود،فتوانیمیشن، کلاژ) داخلی شبکه ی یک سابق:

57. "دل موش، پوست پلنگ": تک قسمتی. نویسنده، کارگردان و راوی: "نصرت کریمی". موشی که خیلی ترسو بود و آرزو داشت بقیه ازش بترسن. یه بار به کمک پیرمرد (خرسی؟) جادوگر تبدیل به ببر شد. اولش بقیه ازش می ترسیدند؛ اما، به محض دیدن گربه های وحشی جنگل می ترسید و اونا دنبالش می کردند. آخرش هم قصه گو گفت: "اون ترسید؛ چون، قلب یه موش درون سینه ش بود." و نهایتاً همون موش ترسو باقی موند. اسمش "دل موش، پوست پلنگ" بود؛ ولی، به اشتباه به جای پوست خالخالی پلنگ، پوست راه راه ببر تن موشه می شد! ساخت قبل از انقلاب و با تایم 13 دقیقه بود؛ اما، دهه ی 60 هم می دیدیمش. (سؤال "حمید" و "امیر 56".)
58. "نقاشی های مداد آبی": کارگردان: "بهروز یغماییان". مداد رنگی ها اون قدر می چرخیدن و وور وور صدا می کردن تا دست آخر شکل یا نوشته ای رو درست می کردن. شکل ها از پسری چشم درشت با خروس تپلش بود. نوشته ها یا بیشتر مربوط به نوروز بود؛ مثل، "نوروزتان پیروز" و "عیدتان مبارک"، "هر روزتان نوروز باد/ نوروزتان پیروز باد" و از این دست، یا پیام بهداشتی می داد؛ مثل، دوش گرفتن، مسواک زدن و تمیز بودن؛ مثلاً این که، پسره تو وان با چرتکه ای پشت خودشو تمیز می کرد. اولش مداده با صدای تیز و خاصی با دُور تند و سرعت مضاعف می گفت: "سلام بچه های عزیز، از پای تلوزیون تکون نخورید. الآن برنامه ی من شروع می شه. اسم برنامه ی من: نقاشی های مداد آبی." نوروزهای دهه ی 60.
59. "تمیز باش، عزیز باش": با نقاشی هایی از دختر و پسرای تپل و لُپ قرمزی! و شبیه روستایی ها. موضوعات این برنامه هم مسواک زدن، شانه زدن و ... بود. "گر باادب و تمیز باشی، نزد همه کس عزیز باشی." این جمله رو همیشه راوی آخرش، که خانوم بود، می گفت. بعدها سری دوم این مجموعه نیز ساخته شد؛ که، عنوانش همین بیت بالا شد. دهه ی 60.
60. "تقی آقا بزرگه، تقی آقا کوچیکه": آموزشی. اسم پدر و پسر هر دو "تقی" بود! یه بار به پیک نیک می رفتن و تقی آقا کوچیکه با همون دستمالی که مگس می کُشت، چشماشو پاک کرد و دایی شد! (خواهرش گاییده شد!) تیتراژش اسپلیت اسکرینی بود. دهه ی 60.
61. "در دندانت لانه دارم": تک قسمتی 15 دقیقه ای از پسرکی روستایی که دندونش درد می گرفت و "کِرم دندون"!ی که خفن می خندید، دندون اونو سوراخ می کرد. خود کرمه و بچه هاش مسواک می زدن تا بتونن دندون بخورن! آخر سر هم خرسی به پسرک مسواک کردنو یاد می ده. نقاش و کارگردان: "بهمن عبدی". دهه ی 60. (سؤال من و "بهرام".)
62. تک قسمتی از 5 انگشت دست که بینشون اختلاف پیدا می شد و از همدیگه جدا می شدن. بعد دشمن مشترکی پیدا می کردن و با هم جمع و تبدیل به مشت می شدن و دشمنو نابود می کردن. دهه ی 60. (سؤال "رامین".)
63. تک قسمتی، موزیکال و بی کلامی در مورد فلسطین. یه قسمتش سرباز اسراییلی تبدیل به مار و بعد دختری عرب می شد و رقص شکم انجام می داد! این صحنه در نمایش های بعدی حذف شد. دهه ی 70.
64. تک قسمتی و قصه ی پسربچه ی جنوبی و سیاهی که آرزو می کرد مثل ماه سفید بشه و دائم عکس ماه رو تو دریا یا حوض می دید. زمستان 84.
65. "افسانه ی حاکم شرور": دو قسمتی. راوی: "ایرج رضایی"، کارگردان: "کیانوش عابدی"، تهیه کننده و انیماتور: "محمدرضا عابدی"، کاری از "نانو کارتون". پاییز 86. (سؤال من و "اسمم".)




8: کارتون (دوبعدی، سه بعدی، اتود، فتوانیمیشن، کلاژ) داخلی شبکه ی دو:

66. "مملی و سکه های تنوری": شبیه "سه تا بچه". داستان های جداگونه ای که یکی از اپیسودهاش جریان معروف پسر نازپرورده ای بود که مامانش بهش سکه می داد تا کار نکنه و باباهه سکه رو تو آتیش می نداخت و بقیه شو هم که می دونید. یه بار هم جریان معروف پیرمرد و پسربچه و الاغ و حرف مردم بود که تمومی نداشت. داستان دیگه ش قضیه ی مرد طماعی بود که پسر بچه ای رو پیدا می کرد و شب پیش خودش نگهش می داشت تا از باباش مژدگانی بیشتری بگیره و باباهه گفت من می خواستم این شب بیرون نباشه و یارو تیر می خورد! راوی هم داشت. نقاش: "بهمن عبدی". دهه ی 60. (سؤال من و "بابک".)




9: عروسکی (دستکشی، انگشتی، خمیری، استاپ موشن، تنپوش، سایه بازی) داخلی شبکه ی یک سابق:

67. جُنگی که اولش سایه ی خروس دیده و صدای "ریو ریو ره ره ریو"ی زنبورکی شنیده می شد. خورشید خانومی با ابروهای قجری هم بود که سرشو آروم به یه طرف کج می کرد. شخصیت معروفش "آتیش به سر" بود و پرنده ی سیاهی بود که دود از سرش بلند می شد و اومد و شهر "مرغ آباد" رو به "بوق آباد" تغییر نام داد و اونجا رو خراب کرد. "آتیش به سر" بدن براقی داشت و فکر می کنم از ته چاه اومد بیرون (؟). راوی قصه هم "ناصر غفرانی فر" بود. تم داستان تو مایه های "اصیل اباد" "رضا رهگذر" بود. "آتیش به سر"؛ که، خیلی هم ترسناک بود، می خوند: "آتیش آتیشم" یا "آتیش به سرم/ آتیش به سرم/ اینجا رو آتیش می زنم/ اونجا رو آتیش می زنم/ همه جا رو آتیش می زنم." "آتیش به سر" تموم مرغ آبادی ها رو دودی و سیاه و بنده ی خودش کرد؛ اما، اون ها انقلاب و اون رو از شهرشون بیرون کردن. دهه ی فجر یکی از سال های دهه ی 60. (سؤال من، "حمید"، "بابک" و "رضا".)
68. "مزرعه ی سبز": ماری رنگارنگ به نام "جعفری" (؟) که توی تیتراژ هم می رفت و می یومد. کار صدا و سیمای مرکز گیلان. دهه ی 60. (سؤال "بابک".)
69. "شتر خوش باور": به کارگردانی زنده یاد "اردشیر کشاورزی". داستانی بر اساس "مرزبان نامه" و دارای کاراکترهایی مثل روباه، شتر، شیر و ... که روباهه "شتر جان" گفتنش تکیه کلام شده بود. شیره هم با صدایی بم و خفن می گفت "آه، شتر جان!" و شتره هم می گفت "شیر عزیز". روی این برنامه هم موسیقی "وینجلز"؛ بخصوص، Apocalypse Des Animaux Generique شنیده می شد! کار صدا و سیمای مرکز گیلان. دهه ی 60. (سؤال من، "علیرضا"، "بابک" و "رامین".)
70. "کرم شب تاب": تله تئاتر تک قسمتی و ساخته ی زنده یاد "اردشیر کشاورزی". کرم شب تابی کوچولو و سبز که نمی دونست چه وقت باید بخوابه. روزها بیدار بود و شب ها هم که باید چمنزار رو روشن می کرد، باز هم بیدار بود و در اثر نخوابیدن چشاش خواب آلود و خمار شده بود و می خوند: "منم، شب تاب بی تاب/ منم شب تاب بی خواب/ شب و روز منم بیدار بیدار/ من از بیخوابی خود بیمناکم/ شب و روزم منم شبتاب بی تاب." بعد رفت تا از دیگرون بپرسه چجوری می تونه مشکلشو حل کنه و با جونورهای مختلفی آشنا شد که اونا از وظایف خودشون صحبت می کردن؛ مثلاً، جغدی بود که دائم می گفت: "حق و حق و حق، گویم هر شبان، جاوید حق" و روی "ق"های این عبارت تأکید و تشدید زیادی داشت. کرم شب تاب همچنین فهمید این مشکل بی خوابی و بحران هویت رو مرغ شباهنگ و شب پره هم دارن. شباهنگ می گفت: "من شباهنگ/ شبخوان دشتم/ شب سرای شبستان دشتم/ در سکوت شبانه، شبانه/ می سرایم ترانه، ترانه/ نغمه های خوش عاشقانه/ در شب سرد و خاموش." شب پره هم می خوند: "شب پره ام، شب پره ی چمنزار/ هر شب در تاریکی، پر می کشم، سر می زنم به گلزار/ هرجا که روشنایی است، در ظلمت شبانه/ پر می کشم به سویش بی تاب و عاشقانه." بعد نوبت شب بو بود و بالأخره این کرم شب تاب رفت کنار ساحلی و نگهبان فانوس دریایی راه حل رو بهش نشون داد و اون مفید واقع شد؛ یعنی، فانوس دریایی از کار افتاده بود و کرم شب تاب جلوی عدسی فانوس رفت و باعث شد کشتی ای به صخره ی دریایی نخوره. در پایان، وقتی راه حل رو پیدا کرده بود، خیلی لوس و کشیده می خوند: "من کرم شب تابم/ روزها من می خوابم/ شب ها من بیدارم/ شب نیمی از دنیاست/ دنیای شب زیباست/ شب خود همه روشنایی است/ شب خود همه داستانی است/ شب قصه ها، غصه ها، شب رازها دارد/ داستان ها، پروازها دارد/ شب نیمی از زندگانی است/ شب نیز خود داستانی است." دهه ی 60. (سؤال من، "حمید"، "بهرام"، "اسمم"، "شروین"، "افشین نقشینه" و "بابک".)
71. "آقای ارتباطی": ساخته ی زنده یاد "اردشیر کشاورزی" و با شرکت همسر ایشون، "الیزا جواهری". دهه ی 60.
72. "دیو چو بیرون رود": تک قسمتی. عروسک های کاریکاتوری شاه، فرح، بختیار، ازهاری، اعلم و .... "بختیار" می خوند: "من مرغ توفانم" و "ازهاری" می گفت "اینا همه ش نواره" و صدای شعارهای انقلابی مردم هم می یومد که: "باز هم می گی نواره؟/ نوار که پا نداره". یا به "شاهپور بختیار می گفتن: "بختیار، بختیار، سنگرتو نگه دار." یه قسمت هم شاه گریه می کرد و داد می زد: "ماری، ماری!" "ایرج طهماسب" و "حمید جبلی" هم عروسک گردون ها بودن که دیده هم می شدن و لباس و کلاهشون نماد امریکا و انگلستان بود و عروسک ها رو با نخ می گردوندن. دهه ی 60. (سؤال من، "علیرضا" و "امیر 56".)
73. "مجلس شاهانه": شبیه "دیو چو بیرون رود"؛ ولی، کاملاً عروسکی. عروسکای "شریف امامی"، "ازهاری" و "بختیار"، سه نخست وزیر آخر شاه. دهه ی 60. (سؤال "رامین".)
74. "نگهبان چشمه": تک قسمتی. استاپ موشنی از دختری چشم درشت و مو مشکی، با روسری سفید به نام "سما" که پاهاش لَنگ بود و برای این که حس بد و غیرمفید بودن بهش دست نده، اون رو نگهبان چشمه ی آب روستا کرده بودن؛ تا، هر وقت دزدها بخوان آب چشمه رو بدزدن، "سما" زنگی رو به صدا دربیاره. یه بار "سما" هنگام نگهبانی خوابش برد و طناب زنگ از دستش رها شد و وقتی آدم بدا می خواستن از آب چشمه بدزدن، "سما" که می خواست زنگ خطرو بزنه، سعی کرد طناب رو بگیره و پاش طاقت نیاورد و افتاد داخل چشمه و غرق شد. مردم ده به یاد اون پرچم 4 رنگ فلسطین رو (شامل رنگای سیاه و سفید و سبز و قرمز) روی پشت بوماشون نصب کردن. سیاه به یاد چشاشٰ سفید به یاد روسری (یا دلش؟)، سبز به یاد چشاش و قرمز به یاد شهادتش. صحنه ای که "سما" می خواست طناب رو به دست بیاره و آدم بدا داشتن نزدیک چشمه می شدن، خیلی کِشدار بود و رو مخ راه می رفت. آدم بدا به صورت سایه ای و مقوایی (دوبُعدی) بودن و دستشون هم بیل و کلنگ هم بود و سه ساعت طول می کشید تا بیان نزدیک چشمه! دهه ی 60. (سؤال من و "بهرام".)
75. "بابابزرگ و ترب": تک قسمتی. بابابزرگه توی باغچه ی حیاطشون تُرُبی می کاشت و اون ترب به قدری بزرگ می شد که از تو خاک بیرون نمی یومد. موقع درآوردن ترب از توی خاک، بابابزرگ و کلیه ی "اهل منزل" بهش طنابی بستن و همه با هم می خوندن: "بیا بیا بیرون بیا/ از زیر خاک بیرون بیا/ با این تکون با اون تکون/ بیرون بیا بیرون بیا." کارگردان هنری: "بهروز غریب پور"، کارگردان تلوزیونی: "بیژن صمصامی"، تهیه کننده: "فریماه فرهی". دهه ی 60 و همزمان با "خانواده ی دکتر ارنست". (سؤال من و "شروین".)
76. "این و اون": عروسک و مجری مردی که برنامه ش شبیه "صندوق پست" ("کلاه قرمزی" و "ایرج طهماسب") بود. مرده هم عینکی و صداش کمی تودماغی بود. (سؤال "حمید".)
77. استاپ موشنی از دو ماهی بزرگ و کوچیک که یکیشون بدجنس و آبی رنگ بود و حتا یه بار دست کارگردان و طراح رو گاز گرفت. رو پشت بدجنسه باله ی کوسه ای اغراق شده ای هم بود. (سؤال "حمید" و "بهرام".)
78. "موش کوچولو": تک قسمتی از موشی که از موش بودن خودش ناراضی بود و دائم تند تند می خوند: "من موش نیستم، من موش نیستم، من یک موش ترسو نیستم". بعد شیری رو که تو دام افتاده با دندوناش نجات می ده و می فهمه مهم بودن به بزرگی و کوچیکی نیست. (سؤال "رامین".)
79. "خانه ی عروسکی": اوستابابا، مظفر، بهادر و خواهرشون، "ململ خانوم" که همه ش "آتیشی" می شد. بهادر تپله بود، لوس حرف می زد و زبونشو از دهنش درمی آورد تا لباشو خیس کنه. شعرش این بود: "اوستابابا اوستابابا کجایی؟/ بیا بیا که دوست بچه هایی/ بیا بگو یه ماجرای تازه/ اوستا بابا، دنیا برات بسازه." یه قسمتش "ململ خانوم" داشت می رفت مدرسه، "اوستا بابا" خواست کیفشو چک کنه که برنامه شو درست گذاشته یا نه، پرسید "نخود خام برای چی داری می بری مدرسه؟" و "ململ" طفلکی هم گفت "آخه می خوام شام درست کنم، وقت کم می یارم. نخود می برم که زنگ تفریح بشینم پاک کنم!" احتمالاً برای "بهادر" شکمو! (سؤال من، "ملودی" و "پروین".)
80. "نی نی مون": عروسکی و به کارگردانی "بهرام شاه محمدلو". روی "نی نی مون" خانم "آزاده پورمختار" حرف می زد. نوروز 82. (سؤال من و "ماریان".)
81. "داداشی": عروسک پسری خوشگل، با کت و شلوار مشکی اتوکِشیده، ابروهای پیوسته ی قاجاری و موهای ناز که با مجری مرد جوونی شبیه "افشین هاشمی" درباره ی اول مهر و مدرسه صحبت می کردن و فضای کار شبیه "آقا کوچیک" بود؛ با این تفاوت که هر چی "آقا کوچیک" شلخته و کثیف بود، "داداشی" شیک پوش و تمیز بود. پاییز 82.
82. "شمعی در باد": تک قسمتی و بی کلام؛ البته، بی کلامِ بی کلام هم نبود و موقع صحبت اصواتشون به صورت نامفهوم بود. پدر و مادر دختر و پسری برای مداوای بچه ی کوچیک خونواده به شهر می رفتن و خواهر و برادر تنها تو کلبه می موندن که گرازهای وحشی به مزرعه حمله کردن و سبزی های باغچه رو خوردن. درنهایت پسره با تفنگ یکیشونو کشت و بقیه فرار کردن. کاراکتر پدر خونواده تو "تلاش" و چند سری دیگه هم بازی می کرد. ساخت کرمان. نویسنده و کارگردان: "مهرزاد شورکی". پخش مجدد: تابستان 86.


عروسکی (دستکشی، انگشتی، خمیری، استاپ موشن، تنپوش، سایه بازی) داخلی شبکه ی دو:

83. "شهر باتری ها": تک قسمتی. شهری آروم و امن از باتری ها که داشتن زندگیشونو می کردن؛ اما، باتری بدمن بزرگی با برقش شهرو به آتیش می کشید و باتری ها و دکور شهر یکی یکی می سوختن. اواخر دهه ی 60.
84. کوشا (؟): عروسکی ای مناسبتی که توی دهه ی فجر می دادنش. حالتی حماسی داشت. "کوشا" یه چیزی تو مایه های "کاوه ی آهنگر" بود: هیکل، ریشو و پشمالو. اسبی هم داشت. قسمت آخر هم "کوشا" از زنش جدا شد تا به جنگ پادشاه بره. زنش هم بهش گفتک "در همه ی کارها کوشا بودی." دهه ی فجر 66. (سؤال "ارین گرل" و "بابک".)
85. "سرزمین خوشبختی": به کارگردانی زنده یاد "اردشیر کشاورزی". شهری محصور در جنگل و مخصوص حیوونا بود که گرگ و روباهی با کلک های متعدد می خواستن وارد شهر بشن و خودشونو به شکل های مختلفی درمی آوردن؛ اما، فیل و کرگدنی، که نگهبانای شهر بودن، نمی ذاشتن و فریاد می زدن: "آسوده باشید. شهر در امن و امان است." گرگه به روباهه مدام "ای روباه نادون" می گفت و روباهه دائم برای جوجه ها می خوند: "ای جوجه ها درد شما در جان ما." "الیزا جوهری"، "حمید عبدالملکی" و "حسن دادشکر" عروسک گردون ها و صداپیشه ها بودن؛ که، این دو مورد آخر روی گرگ و روباه صحبت می کردن. اوایل دهه ی 70. (سؤال من، "سجاد"، "ملودی"، "پروین" و "ماریان".)
86. "نی نی و خاله ستاره" (؟): خاله و نی نی و خواهرِ بزرگترِ نی نی که لباسش شبیه لباس عروس بود. دکورش تو ابرها و "سارا روستاپور"، درنقش"خاله ستاره"بود. "مژگان عظیمی" هم لالایی ها رو می خوند. پاییز 84.




11: زنده (فیلم کوتاه/ سینمایی/ سریال/ جُنگ/ مجله ی تصویری/ پلاتو/ تله تئاتر/ ترکیبی/ آموزشی/ مستند) داخلی شبکه ی یک سابق:

87. فیلم کوتاه و مسخره ای از پسری که وضع باباش خوب نبود و با قرض و قوله ژیان قراضه ای خریده بود. پسره واسه همه با شوق و ذوق تعریف می کرد که باباش یه ژیان دست ششم (یا دست دهم؟) خریده و پز می داد! یه روز باباهه داشت با ژیانش از روی ریل راه آهن رد می شد که ماشینش خاموش شد و روشن نمی شد و چون قطار می یومد، مجبور شد ولش کنه و قطار هم زد و داغونش کرد. از اون به بعد پسره کینه ی قطارها رو به دل گرفت و بهشون سنگ می زد! (سؤال "رامین".)
88. برنامه ای آموزشی که دو برادر به نام های "حسام" و "احسان" بودن و باباشون واسه شون یک سری آزمایش انجام می داد. "احسان" بچه مثبت، عینکی و شبیه پسرک عینکی کارتون "ماجراهای تام" ("تام سایر") بود و خیلی شل و تودماغی حرف می زد و "حسام" نازتر بود. به احتمال زیاد کار مرکز گیلان بود. یکی از آموزش هاشون ساخت دماسنج با لوله ی خودکار و جوهر بود. اواسط دهه ی 60. (سؤال "رامین" و "بابک".)
89. "نگاه کنید بچه ها، یه باغ وحشه اینجا": تیتراژش این جوری شروع می شد: "نگاه کنید، نگاه کنید، نگاه کنید، نگاه کنید بچه ها/ یه باغ وحشه اینجا/ یه باغ وحش زیبا/ بیایین بریم تماشا." اسم حیوون ها رو با خط نستلعلیق می نوشتن و هر بار دو یا سه حیوون به صورت شعرگونه معرفی می شدن؛ مثلاً، در مورد ببر، "حسین باغی" (؟) از زبون ببر و با صدای بم می خوند: "ببر بنگالم من/ تیز چنگالم من". دهه ی 60 و همزمان با "ابر و باد و مه و خورشید".
90. "بچه لاکپشت": فیلم کوتاه از چند پسر جوون و جواد که شرط بستن لاکپشتی رو با مشت بشکنن؛ اما، برادر کوچیکتر یکی از اونا که کلاه بافتنی زرد و کثیفی به سر داشت، لاکپشت رو خرید و نجات داد. فیلمبردار: "علیرضا رضایی". (سؤال من و "حمید".)
91. فیلمی داستانی و تک قسمتی و شبیه "از نو بسازیم". داستان پسری بی سر و زبون و مظلوم به نام "محمود" که سر کلاس متوجه می شد چشماش ضعیفه و با باباش رفت پیش چشم پزشک و فهمید باید عینک بزنه؛ اما، وقتی اومد مدرسه، بچه ها اونو مسخره می کردن. اون هم دیگه عینک نزد؛ تا این که، یه روز از روی پله ها افتاد زمین و آسیب دید و بچه ها متنبه شدن و به اشتباهشون پی بردن. بچه ها موقع مسخره کردنش می خوندن: "محمود عینکی، میرزا قلمدون، اومد قند بخوره، افتاد تو قندون." پسره، "محمود"، شبیه پسر فیلم "رابطه" ("علیرضا رضاییان") بود. (سؤال من و "حمید".)
92. "جُنگی برای فردا": جُنگی که "اکبر عبدی" کاراکتر اصلیش بود. یه بار، بادکنک می خرید و بادکنکا هی می ترکیدن و این گریه می کرد و به دوربین نگاه می کرد و می گفت: "اِه!" البته خیلی ضابلو خودش بهشون سوزن می زد. آقای چاق و عینکی ای هم بود که پیام اخلاقی می داد و "اکبر عبدی" گند می زد به کارای ایشون. اسمش "نورالدین استوار" بود. یه بار "نورالدین استوار" داشت با مداد جدول حل می کرد که "اکبر عبدی" بهش گفت با خودکار حل کنه و اون هم گوش کرد و بعد "عبدی" چند تا جواب اشتباه بهش گفت که حرص طرف دراومد. دکور برنامه هم فضایی ساده و کاملاً سفید بود که گاهی صندلی یا میزی هم درش قرار می دادن. سایر عوامل: کارگردان هنری: "مجید مظفری"، کارگردان تلوزیونی: "داوود جم"، تهیه کننده: "مهناز میرجهانگیری"، نویسنده: "شکور لطفی"، تصویربرداران: "مهدی ربانی نژاد"، "علی شوقیان"، "جواد صفا"، "محمد خیاطان"، نورپرداز: "سعید کاظمیان"، مجری: "نورالدین استوار"، بازیگران: "هادی اسلامی"، "اکبر عبدی"، "مظفر مقدم"، "آتش تقی پور"، "عزیز هنرآموز"، "هرمز سیرتی"، "رضا رویگری"، "صدرالدین حجازی"، "آزیتا لاچینی"، "پروانه حمیدی"، "پرندیس پیکرستانی"، "هومن زرین دست"، "تامارا رشدی نوید"، "روزبه نقشینه"، "رضا شهبازی"، "فرامرز اخلا

Emiliano

تعداد پستها: 1512
Join date: 2009-09-12

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: کارتون

پست من طرف Emiliano في السبت يناير 22, 2011 9:17 am


92. "جُنگی برای فردا": جُنگی که "اکبر عبدی" کاراکتر اصلیش بود. یه بار، بادکنک می خرید و بادکنکا هی می ترکیدن و این گریه می کرد و به دوربین نگاه می کرد و می گفت: "اِه!" البته خیلی ضابلو خودش بهشون سوزن می زد. آقای چاق و عینکی ای هم بود که پیام اخلاقی می داد و "اکبر عبدی" گند می زد به کارای ایشون. اسمش "نورالدین استوار" بود. یه بار "نورالدین استوار" داشت با مداد جدول حل می کرد که "اکبر عبدی" بهش گفت با خودکار حل کنه و اون هم گوش کرد و بعد "عبدی" چند تا جواب اشتباه بهش گفت که حرص طرف دراومد. دکور برنامه هم فضایی ساده و کاملاً سفید بود که گاهی صندلی یا میزی هم درش قرار می دادن. سایر عوامل: کارگردان هنری: "مجید مظفری"، کارگردان تلوزیونی: "داوود جم"، تهیه کننده: "مهناز میرجهانگیری"، نویسنده: "شکور لطفی"، تصویربرداران: "مهدی ربانی نژاد"، "علی شوقیان"، "جواد صفا"، "محمد خیاطان"، نورپرداز: "سعید کاظمیان"، مجری: "نورالدین استوار"، بازیگران: "هادی اسلامی"، "اکبر عبدی"، "مظفر مقدم"، "آتش تقی پور"، "عزیز هنرآموز"، "هرمز سیرتی"، "رضا رویگری"، "صدرالدین حجازی"، "آزیتا لاچینی"، "پروانه حمیدی"، "پرندیس پیکرستانی"، "هومن زرین دست"، "تامارا رشدی نوید"، "روزبه نقشینه"، "رضا شهبازی"، "فرامرز اخلاقی"، "شهرزاد نوروزی"، "محمود ابراهیم زاده"، "پیمان کمالی"، "سحرخیز". شامل 14 قسمت تشکیل شده از بخش های نمایشی، مسابقه و گزارش؛ که، در هر برنامه یک قطعه ی نمایشی از شهرستان ها، یک برنامه ی عروسکی، دو نمایش از متون قدیمی، گزارشی از کارهای هنری نوجوانان و چندین میان پرده ی کوتاه گنجانده شده بود. عصرهای جمعه های سال 64. (سؤال من، "بهرام"، "علیرضا"، "رامین" و "عرفان".)
93. "تابستان سال آینده": سریالی 2 یا 3 قسمتی از بچه های دهی در هیجان برملا کردن راز غاری بزرگ در نزدیکی ولایت خود به سر می بردند. نام غار، "غار دیلمان" بود و قهرمان فیلم، "ولی"، با بازی "محمد تقی بیرجندی" نوک زبانی می گفت: "غار دیلمان طلسم شده. اینو همه می دونن." پدر این پسر هم بلد راه بود و نقشش رو "سیامک اطلسی" بازی می کرد و مادرش هم "محبوبه بیات" بود. "ولی" تصمیم گرفت به تنهایی غار رو فتح کنه؛ ولی، از کوه سقوط کرد، پاش شکست و پاش رو بستن و چون بد جوش خورده بود، مجبور شد با عصا راه بره. با تلاش پدربزرگش "محرم بسیم" اونو به شهر و نزد دکتر بردن و دکتر پای پسر رو مجدد عمل کرد تا بتونه درست راه بره؛ شبیه، "دنی" در "بچه های آلپ". تابستان سال بعد، "ولی"، پدرش و یک گروه کوهنورد حرفه ای به کوه رفتند و تونستند غار دیلمان رو فتح کنن و طلسم و تابوی غار هم شکست و دیگه کسی ازش نمی ترسید. پدربزرگ "ولی" به اون لقب "فاتح غار دیلمان" داده بود. سایر عوامل: کارگردان و تهیه کننده: "کیومرث پوراحمد"، نویسنده: "منصور فرزانه (نام مستعار و هنری "نادر ابراهیمی") (با نگاهی به داستان "سختون"، نوشته ی "ناصر ایرانی")، مدیر فیلمبرداری: "حسین جعفریان"، فیلمبردار: "فرهاد صبا"، صدابرداران: "محمد حقیقی"، "فریدون خوشابافرد"، "محمد محمدی" و "حسین لنگرودی"، تدوین صدا: "محمد حقیقی"، سرپرست گویندگان: "فریدون دائمی"، بازیگران: "محمد تقی بیرجندی"، "سیامک اطلسی"، "محبوبه بیات"، "عبد یاقوتی"، "محرم بسیم"، "محمد ابهری"، "محمد بهادری" و "امیر عباس همایونی". شامل 7 قسمت، با نام های: "طلسم شده"، "هیچ صعودی آسان نیست"، "تک رو"، "پا"، "چراغ قرمز"، "امروز برای فردا" و "گام اول". محصول: 1360، پخش: جمعه های سال 63. (سؤال من، "افشین نقشینه"، "بابک"، "عرفان" و "ماریان".)
94. "بابا علی": سریالی با بازی "پرویز شاهین خو" با موها و ریش سفید، عبایی به دوش و عرقچینی به سر. اسمش هم "بابا علی" بود. دختربچه و پسربچه ای با بازی "کمند امیرسلیمانی" و "لهراسب غفرانی فر" هم نوه هاش بودن و هر بار براشون مشکلی پیش می یومد می رفتن پیش اون. گاهی با این دو بچه "سپند امیرسلیمانی" هم همراه می شد و می شدن سه نفر. یه طوطی هم بود به نام "قندک" (قندون؟). بابابزرگه با یه داستان اخلاقی و نکته ی اون داستان، اون بچه ها رو می کرد ارشاد. دهه ی 60. (سؤال "حمید" و "بابک".)
95. جُنگی که از قسمت های زیادی ساخته شده بود: پلاتوهاش رو "سیب زمینی پشندی" و مجری، که "اکبر رحمتی" بود، بازی می کردن و این سیب زمینی پشندی که عروسکی تنپوش، زشت و با لب های آویزون بود، می خواست به جنگ "سیب زمینی اسلامبولی" بره. یه قسمتش هم پادشاهی ظالم بود؛ که، طبق کلیشه های همیشگی و نخ نما، مردم علیهش قیام می کردن و پیروز می شدن! کارها خیلی حرفه ای نبود؛ اما، جالب بود. سرود هم داشت. سرودهایی دسته جمعی مثل "یک تکه ابر بودیم/ بر سینه ی آسمان/ یک ابر تیره ی سرد/ یک ابر پُر ز باران/ خورشید گرممان کرد/ باران شدیم، چکیدیم/ ما قطره قطره بر خاک/ از آسمان رسیدیم/ صد جوی کوچک از ما/ بر خاک شد روانه/ از دشت ها گذشتیم/ رفتیم (این تیکه با تأکید بنا می شد و درست در این لحظه دوربین می رفت روی صورت پسرک سیزده، چارده ساله ای که انصافاً خیلی خوشگل و شبیه ایتالیایی ها بود (Dark, tall, and handsome)!) شادمانه/ با هم شدیم یک رود/ رودی بزرگ و زیبا/ غرنده و خروشان/ رفتیم به سوی دریا/ دریا چه مهربان بود/ آبی و سرشار از آب/ رفتیم تا رسیدیم/ پیروز شد انقلاب." یا انفرادی مثل "گنجیشک ناز و زیبا/ که می پری اون بالا/ بال و پرت به رنگ خاک/ دلت چه مهربون و پاک/ به من بگو/ وقتی که پر کشیدی/ بابامو تو ندیدی؟/ دیدمش از اینجا رفت/ پیش ستاره ها رفت/ یواش و بی صدا رفت/ ستاره آی ستاره/ پولک ابر پاره/ خاموشی یا می تابی؟/ بیداری یا که خوابی؟/ به من بگو/ وقتی که خواب نبودی/ بابامو تو ندیدی؟/ دیدمش از اینجا رفت/ اون بالا بالاها رفت/ از اون طرف/ از اون راه/ رفته به خونه ی ماه/ ماه سفید تنها/ که هستی پشت ابرا/ نقره کِشون کهکشون/ چراغ سقف آسمون/ به من بگو/ وقتی که نور پاشیدی/ بابامو تو ندیدی؟/ همین جا پیش من بود/ نموند و رفت زودِ زود/ ...". یه شعر دیگه ش: "کی بود، کی بود که پرسید/ تو دل هاتون چی دارید؟/ صدا تا ستاره داریم/ ابر بهاره داریم/ کی بود کی بود که خندید/ احوال ما رو پرسید؟/ بیا که دوست مایی/ هرکی و هر کجایی." و یه جا هم می خوندن: "تفنگمو در می یارم/ پا رو رکابش می ذارم/ سوار اون می شم من/ می رم به جنگ دشمن." دهه ی فجر سال 66. (سؤال من، "بهرام" ، "شروین"، "افشین نقشینه" و "حمید".)
96. "یه چشم آلبالو، یه چشم گیلاس": " یه چشم آلبالو، یه چشم گیلاس، منگولتینا!" با اجرای طنز "غلامحسین لطفی"، با تیپ غیر رسمی همیشگی، سبیل و کله ی کچل. (سؤال من، "حمید" و "بهرام".)
97. "عید دیدنی": شبیه "تخم مرغ رنگی من" بود. خونواده ای روباتی سخنگو داشتن که شبیه "میکروبی" بود و موقع حرف زدن چشماش خاموش و روشن می شد. "علی عمرانی" پدره بود و "امید آهنگر" پسره. نوروز اواخر دهه ی 60.
98. "گرایش": تک قسمتی. پسری لاغر، سفید پوست، مو قرمز، کک مکی، دوازده، سیزده ساله و درونگرا که به الکترونیک علاقه ی زیادی داشت و دائم با کیت های الکترونیکی و تلفن و آیفون خونه شون ورمی رفت. پدرش زنده یاد "هادی اسلامی" و مادرش "پوراندخت مهیمن" بودن. سکانس آخر، پدر و مادر با پیکان از مهمونی اومدن و صدای ممتد بیپ بیپ می شنیدن و درنهایت دیدن توی کمد پسره کیت الکترونیکی (دزدگیر؟) درست کرده. دهه ی 60.
99. "ساعت" (؟): تک قسمتی. دو پسربچه ی دبستانی ده، دوازده ساله که یکی فقیر بود و تو درسا قوی و یکی پولدار و بازیگوش. یه بار زرنگه رفت خونه ی پولداره که تو درسا کمکش کنه که ساعت پسر پولداره گم و فقیره به دزدی متهم شد؛ اما، آخر فیلم که یکی از درختای قدیمی باغ بابای پسر پولداره رو، که کنار حوض بزرگی بود، می بُریدن، ساعت از تو لونه ی کلاغی پیدا شد. مستخدم خونهه "حسین کسبیان" بود که وقتی ساعت پیدا می شد، سر تکون می داد و فیلم تموم می شد. مادر بچه پولداره هم احتمالاً "محبوبه بیات" (؟) بود. دهه ی 60. (سؤال من، "حمید"، "بهرام" و "افشین نقشینه".)
100. "زنگ بیداری" (؟): مجموعه ای اپیسودیک با دکوری ساده و فقط دو بازیگر: دختری سبزه و پُر سر و زبون با دامن گُل گُلی ("سیما گرجستانی") و باباش ("سیروس گرجستانی"). یه بار دختره می خواست درس بخونه و زنگوله ای خرید که باباش اونو تکون بده. باباش با لهجه ی شمالی می گفت: "برا بابات رفتی زنگوله شتری خریدی؟" اگه اسمش "زنگ بیداری" باشه، عواملش اینان: کارگردان: "هرمز هدایت"؛ که، یکی، دو بار برای تنوع تو چند قسمت هم با این دو بازیگری، که اسم بردیم، بازی کرد. جمعه های دهه ی 70. (سؤال من، "حمید"، "بهرام" و "عرفان".)
101. "روز امتحان": تک قسمتی. دو دختر، یکی سبزه، لاغر، قد بلند، چشم درشت و جنوبی و یکی سفید، تپل، قد کوتاه، چشم ریز و شمالی، تو آبادان با هم دوست و همکلاسی بودن. یه روز که امتحان ریاضی داشتن و تو راه مدرسه داشتن جدول ضربو به صورت آواز می خوندن و می رفتن، پیکانی به دختر جنوبیه زد و دوستش به کمک راننده ی همون ماشین، بردنش بیمارستان. سکانس آخر، دختر شمالیه اومد سر جلسه و طبعاً دیر کرد؛ اما، خانوم معلمش بهش دلداری داد و گفت آروم بشینه و برگه شو جواب بده. دختر شمالیه که می خواست جواب امتحانو بده، همه ش می دید باد پنجره ی کلاس رو باز و بسته می کنه و این همه ش کابوس شب گذشته ی امتحان ریاضی یادش می یومد و می ترسید. آخر سر هم پا شد و پنجره رو بست و با خیال راحت امتحان داد و همه چیز "به خوبی و خوشی تموم شد"! موسیقی بندریش با ملودی "دودوتا، چارتا" کار "محمدرضا علیقلی" بود؛ که، وقتی بچه ها داشتن جدول ضرب رو تمرین می کردن نمود بیشتری داشت. دهه ی 70.
102. "مداد جادو": تک قسمتی. دختری که همه ش املاشو کم می گرفت و باباش براش مدادی خرید؛ که، تهش عروسک کوچولویی بود. بعد باباهه بهش گفت این مداد جوابا رو درست می نویسه؛ به شرط این که، هر کلمه ای رو که می خوای بنویسی، چند بار توی گوش این عروسک بگی و بنویسی. دختر هم فکر کرد اون مداد جادوییه و این طوری بود که املاش خوب و همه ش 20 می شد. تا این که یه روز مدادشو سر جلسه ی امتحان گم کرد. تیتراژش با مدادی شروع می شد که تهش عروسکی بود و همه ش این ور و اون ور می رفت. نقش دختره رو "سارا سلطانی" و باباشو "جهانبخش سلطانی" بازی می کردن. دهه ی 70. (سؤال "حمید" و "بابک".)
103. فیلمی تک قسمتی و کوتاه از بابایی که به پسر دبستانیش که تنبل و تجدیدی بود، قول داد که اگه اون سال شاگرد اول بشه، واسه ش دوچرخه بخره. پسره درس خوند و شاگرد اول شد و اوضاع باباهه به هم ریخت و کلی شرمنده شد؛ چون، بی پول بود و نمی تونست قولشو ادا کنه. پسره صبح ها چایی شیرین با پنیر و خاکه قند به جای شکر می خورد. (سؤال من و "حمید".)
104. "تعطیلات پرماجرا/ تعطیلات پرماجرای 2" ("نی لبک سِحرآمیز"): "آتش تقی پور" کوچیک می شد؛ اما، صداش همچنان خفن بود. "کاوه آهنگر" هم پسرش بود. نوروز 73. (سؤال من، "حمید" و "سجاد".)
105. "تعطیلات خوش بگذره": شبیه بالایی و با شرکت همون بازیگرا؛ که،"حسین رفیعی" و "سیاوش مفیدی" هم بهشون اضافه شده بود. نوروز 74.
106. "آخرین روز تابستان": تک قسمتی. یه شب تابستونی که دو دوست روی پشت بوم خوابیده بودن و داشتن برای تابستونشون نقشه می کشیدن، بابای یکیشون ("سیروس گرجستانی") گفت باید پسره بره سر کار. پسر هم تو تعمیرگاه "اوستا" ("عنایت شفیعی") مشغول به کار شد؛ اما، شاگرد بزرگتره از این خوشش نمی اومد و فکر می کرد می خواد جاشو بگیره. بالأخره یه روز شاگرد قدیمیه با اوستا دعواش شد و اوستا هم خوابوند تو گوشش و اخراجش کرد. پسره هم که داشت می رفت، رو به نقش اصلیه کرد و گفت تلافی سیلی شو درمی یارم. یه روز دیدن مغازه رو دزد زده و اوستا هم از شاگرد جدیده شکایت کرد؛ اما، کار، کارِ شاگرد قبلیه بود که کلید مغازه رو داشت. آخر سر هم این پسره با دوستش دزدو پیدا و به کمک پلیس دستگیر کردن. توی کلانتری هم "عنایت شفیعی" شرمنده شد و باباهه هم به پسرش گفت که دیگه نمی خواد بره سر کار. کارگردانان: "شیرین جاهد" و "حسین سحرخیز". نویسنده: "فرهاد توحیدی". بازیگران: "عنایت شفیعی"، "سیروس گرجستانی"، "محمد شیری"، "منیژه گلچین" ("منیژه دلدار گلچین") و "منوچهر لاریجانی". "محمد شیری" نقش دیوونه ها رو بازی می کرد. سال 74. (سؤال من، "حمید"، "عرفان" و "ماریان".)
107. "بچه های دریا" ("اتو و متو"؟): دو برادر جنوبی به نام های "اتو" و "متو"؛ که، مثل همه ی بچه های جنوبی عشق رفتن به دریا رو داشتن و مادرشون؛ که، مثل تموم مادرای کلیشه ای جنوبی، با دریا رفتن این دو مشکل داشت. دهه ی 70.
108. مجموعه ای اپیسودیک و جنوبی و بیشتر در حال و هوای مدرسه. یکی از قسمتاش ماجرای دو دوست بود؛ که، یکی شون زرنگ بود و اون یکی تنبل. همسایه هم بودن. یه روز سر کلاس معلمه از زرنگه سؤالی می پرسه و اون هم بلده و معلم اینو می کوبه تو سر تنبله. اون هم با زرنگه قهر می کنه و بعد از تموم شدن مدرسه تا درِ خونه ی زرنگه دنبال اون می دوه تا اونو کتک بزنه. نصف فیلم این دنبال اون می کرد! بعد می یومدن کنار پنجره و هی دوس داشتن منت کِشی با هم آشتی کنن؛ اما، هر دو شون خجالت می کشیدن. دیوونه ای لاغر با کت و شلوار و سوار بر دوچرخه ش هم همه ش از تو کادر رد می شد و می خوند: "دِریا موجه کاکا، دِریا موجه." دهه ی 70. (سؤال من و "پروین".)
109. "کاش و کاشکی": دوبلور پسره "رزیتا یاراحمدی" و دوبلور "کاشکی"، "علی همت مومیوند" بود. پسره این قدر خوشگل بود که رنگ شبکه سیاه و سفید می شد! طبق معمول هم پسره سعی داشت بقیه این عروسک رو، که آرزوها رو برآورده می کرد، نبینن. دهه ی 70.
110. "خانه، محله، مدرسه": پسری به نام "سینا" با خواهر، بابا و مامانش. پسره 12، 13 ساله و شبیه "محمدرضا فروتن"، ولی سبزه. خواهره هم لاغر، سبزه، قدبلند و شبیه "شیوا بلوریان" بود و دائم سارافون گل گلی می پوشید. یه قسمتشون شهرداری، اسم کوچه شونو عوض می کرد. سری اول: کارگردان: "اسماعیل براری". بازیگران: "خسرو شجاع زاده"، "مینا صارمی"، "آرمین حشمتی"، "شادی ریاحی"، "خلیل کاشانی"، "محمد اسکندری"، هوشنگ معصفری"، "رحمان مقدم"، "ملیحه نظری"، "نادر رشید بیگی" و "محمد باقر سیدی". سری دوم: کارگردان: "علی عبدالعلی زاده". بازیگران: "اسماعیل محرابی"، "ماندانا نیرومند"، "حسین سحرخیز"، "آرمین حشمتی"، "غزاله وحیدپور"، "نادر صحیحی"، "حسین جلیلی" و "یاشار دلپسند". بعدازظهرهای جمعه ی اواسط دهه ی 70. (سؤال من و "عرفان".)
111. "باغ ستاره": شبیه "سیب خنده" و بیشتر موزیکال بود. شعر تیتراژش این جوری تموم می شد: "بیاین بریم به باغ ستاره ه ه." یکی ار آیتم هاش "ماجراهای پادشاه لموشمو و جغله" بود که "جواد رضویان" "پادشاه" و "سپهر آزادی" "جغله" بود و جغله شاه رو اذیت می کرد. از بازیگرای دیگه ش "مجید صالحی"، "یوسف تیموری"، "بهراد خرازی"، "حسین رفیعی" و "رضا شفیعی جم" بودن. تابستان و پاییز 77. (سؤال من، "سجاد" و "عرفان".)
112. "ماه شب چهارده": سریالی 10 قسمتی از ماجرای "حسن عباسی"، معلم کاریکاتور شهر ماسوله، که می خواست به بچه های دهکده کاریکاتور یاد بده؛ ولی، آدمای سنتی دِه این موضوع رو بد و مسخره کننده می دونستن. نویسنده و کارگردان: "محمد علی طالبی"، نویسنده ی دیگه ش: "محمدرضا کاتب". بازیگران: "صدف قلی زاده"/ دخترک ریزنقش، سفید و نقش اول داستان، "شیرین بینا"/ مادر، "مریم بوبانی"/ پیرزن دستفروش، زنده یاد "کیومرث ملک مطیعی"/ سرایدار مدرسه و مخالف کاریکاتور، "امیر دژاکام"/ مدیر چاپخونه. قسمت های اول، زنده یاد "کیومرث ملک مطیعی" با این معلمه درگیر بود. یه قسمت "صدف قلی زاده" به "مریم بوبانی" می گفت می خواد عکسشو بکِشه و اون هم آروم می ایستاد و این بهش می گفت "آفرین دختر خوب!" معلمه هم الاغ داشت و شبیه "رسول نجفیان" صحبت می کرد. زمستان 84.
113. "نم نم بارون": قصه هایی از "زهرا سعیدی" که خودش هم راوی قصه ها بود و هم تموم نقش ها رو رو به دوربین های مختلف خودش بازی می کرد. تیتراژ آخرش هم دو ورژن شعر "بارون می یاد" بود، یکی کند و یکی تند و ریمیکس. تابستان 85.




12: زنده (فیلم کوتاه/ سینمایی/ سریال/ جُنگ/ مجله ی تصویری/ پلاتو/ تله تئاتر/ ترکیبی/ آموزشی/ مستند) داخلی شبکه ی دو:

114. "نان آوران": مستند کارهای فنی بچه ها، مثل مکانیکی، تراشکاری، بنایی، قالی بافی و ... در تابستون ها. یکی از قسمتاش این جوری بود که تعمیرگاه خودرویی بود که اوستاکاره واسه دررفتن از زیر دِین بیمه، هر موقع بازرس بیمه می یومد، پسره رو بیرون می فرستاد یا قایمش می کرد و طبق معمول آخرش همه چی لو رفت. تابستان های اوایل دهه ی 60 و همزمان با "تار و پود"، "پلکان" و "یادگاری دایی جواد"؛ که، ساخته های "کیومرث پوراحمد" بودن. (سؤال من، "حمید" و "کاوه".)
115. "جوانه ها": جُنگی با اجرای "سونیا پوریامین" که تو تیتراژش چند گل رشد می کردن و خارها (سیم های خاردار؟) رو پاره می کردن. یه قسمتش هم "مصطفی رحماندوست" از کتاب ها و شعرهاش صحبت می کرد یا کتاب دیگه ای رو نقد می کرد و حین نقد تصاویر کتاب ها دیده می شد. دهه ی 60. (سؤال من و "حمید".)
116. "ساخت ایران": جُنگی از خودکفایی و یادگرفتن مهارت ها که یه قسمتش "طرح کاد" نظام آموزش و پرورش قدیم بود و بدمنی شبیه بدمن "چاق و لاغر"، لاغر، با سبیل و کلاه، سعی در خرابکاری داشت کنه. تو یکی از قسمتا تو یه کارگاه لباس کار پوشیده بود و وقتی نتونست کار بچه ها رو خراب کنه، حواسش پرت شد و دستش رفت زیر دستگاه پرس و اون دستگاه آرم "ساخت ایران" رو روی دستش زد. یه بار هم لباس فروشنده های دوره گرد رو پوشیده بود و با چرخ دستی ای جلوی مدرسه داد می زد "تخمه ژاپنی دارم، شکلات خارجی دارم." یکی از بچه ها ازش پرسید "آقا، تخمه ی آفتابگردون هم دارید؟" و خرابکاره با عصبانیت گفت "نه، فقط تخمه ی ژاپنی دارم. اصلاً فقط جنس خارجی دارم. هر چیزی خارجیش خوبه." پسره هم ناراحت شد و رفت روی پله ها، کنار دوستش، نشست و گفت "چرا بعضیا فکر می کنن که اجناس خارجی از مشابه ایرونیشون بهتره؟" بعد اومد ادای ژاپنی ها رو با تنگ کردن چشماش با انگشتاش دربیاره که یه افغانی چشم تنگ رو دید و کلی خجالت کِشید و انگشتاشو از گوشه ی چشماش برداشت. ساخته ی "امیر نادری". دهه ی 60. (سؤال من، "حمید"، "بهرام" و "ایدو".)
117. "خبرنامه": سریال دوبله شده ای درباره ی انقلاب 1357 ایران، ساخته ی "منصور تهرانی" قبل از سفرش به سوئد. دو برادر پسرای مردی بودن به نام "اسماعیل قهوه چی" (با بازی "هدایت نوید")؛ که، قهوه خونه ای بین راهی داشت. پسرها اونجا اعلامیه پخش می کردن و روزنامه دیواری درست می کردن تا اخبار انقلاب 57 رو منتشر کنن و راننده های توی جاده از اخبار انقلاب آگاه بشن. ماجرا توی این قهوه خونه، که بین تهران و قم بود، اتفاق می افتاد؛ البته، فیلمبرداری بین جاده ی قم و اراک و در روستای راهجرد (راهگرد) انجام شده بود. این دو برادر بچه مثبت یکیشون تیپ تابلو و ریش ستاری داشت. پسر بزرگه هم "یدالله" بود و عینک ته استکانی می زد. داداش کوچیکه ("مجید نوروزی") هم سبیلاش دراومده بود؛ اما، صدای "فریبا شاهین مقدم" روش بود و اصلاً بهش نمی یومد! کاراکتر "منفی" قصه هم "سرکار غلامی" ("استوار غلامی") با بازی "عنایت بخشی" بود؛ که، ساواکی بود و خیلی هم قاطع؛ اما، مثل همیشه و طبق کلیشه های تکراری، پسر این ساواکیه با بچه های بالا در تهیه ی روزنامه دیواری همکاری می کرد! احتمالاً دوبلور بابای پسرا "جواد پزشکیان" یا "ایرج رضایی" (؟) بود. همیشه هم آخر روز صندلی ها رو برعکس روی میزها می چیدن. سایر بازیگران: زنده یاد "اکبر دودکار" (که این اواخر به عنوان جاسوس و خبرچین اومده بود توی قهوه خونه)، "روح انگیز مهتدی"، "مسعود رحمانی" و "سیروس اعوانی". کارگردان و موسیقی: "منصور تهرانی". (موسیقی بی نظیری داشت و تو مایه های "ابن سینا" و ساز اصلی ملودیش فلوت بود.) نویسنده و تهیه کننده: "زنده یاد محمد کیانی". سال 66. (سؤال من، "محمد محمودی قیداری"، "عرفان"، "بابک"، "مجید نوروزی" و "محمد تی آر کِی".)
118. "مسافرخانه ی اتفاق": به کارگردانی "مسعود کرامتی". "رضا خندان" در نقش مردی شهرستانی با پسرش می یومدن تهران تا مَرده، پسر بزرگترش رو که تو درگیری های انقلاب 57 زخمی بوده (یا سرباز فراری بوده؟) با خودشون ببره. اون ها مجبور می شدن تو مسافرخونه ای مستقر شن. صاحب مسافرخونه هم "احمد آقالو" بود که به این پدر و پسر مشکوک بود. نویسنده: "ناصر هاشمی". دهه ی فجر 68. (سؤال "رامین" و "عرفان".)
119. "شاگرد اولی ها": "حسن دادشکر" و "حمید عبدالملکی" دو پسر لوس بودن که به پدرشون، "حسین محب اهری"، "پدر پادشاه" می گفتن و این معمولاً با "اوه" گفتنای کِشدار و همراه با تعجب و گرد شدن لب ها و چشم ها بود. زنده یاد "منصور والامقام" هم "جامه دار" بود که پادشاه به او "جامدادی" و پسرها "جامدادک" می گفتن. کارگردان این کار هم "غلامحسین لطفی" بود. زمستان 65. (سؤال من، "سجاد" و "عرفان".)
120. "هتل پرستاره" ("ستاره ها"؟): مسابقه ای به تقلید از "هوشیار و بیدار" و با بازی "حسین محب اهری"، "شهره لرستانی" و .... نوروز 69.
121. "ق مثل قلقلک" (؟): "حسین محب اهری" در پارکی، میون هنرجویان تئاتر با لباس های نارنجی که حلقه می زدن، آموزش تئاتر می داد. "بهراد خرازی" یکی از هنرجوها بود. بعدازظهرهای جمعه های دهه ی 70 و همزمان با "اکسیژن".
122. "بابانقلی اومده": با بازی "علی فروتن". زمستان 75. (سؤال "ملودی".)
123. "پسرعموها": "بهزاد رحیم خانی" یکی از عموها بود، "فرزانه کابلی" هم یکی از زن عموها. عموها با هم قهر بودن و طبق معمول، بچه هاشون سعی در آشتی دادن اینا داشتن. علاوه بر این دو بازیگر، "محسن قبادی"، "محرم بسیم" و "سیاوش مفیدی" هم بازی می کردن. سریال دوبله شده بود و دوبلور یکی از پسرا، "فریبا شاهین مقدم" بود. جمعه های سال 73. (سؤال من و "عرفان".)
124. "گربه جُله و آقا پسر": شبیه "گربه ی آوازه خوان" و با بازی "سعید آقاخانی" و گربه ای آسمون جُل با عروسک گردونی "لادن رضاجویی"، نویسندگی "حسن لطفی"، تهیه کنندگی "مرتضی متولی" و کارگردانی "فرشته صدر عرفایی". نوروز 77. (سؤال من و "عرفان".)
125. "دوباره بهار": تک قسمتی با بازی "شیرین پورمختار" (در نقش "النا")، "مارال اقدم"(در نقش "ایزت") و "سارا امینیان"(در نقش "بهار"). پخش مجدد: بهار 86.
126. "به دنبال مامان": تک قسمتی از خواهر و برادری که می خواستن برای بابای زن مُرده شون، زن پیدا کنن. با بازی "کیمیا مکاری"/ "تینا"، "علی لطیفی"/ داداش، "فرید قبادی"/ باباهه و "بهاره نامجو"/ عمه. کارگردان: "سعید قاسمیان"، محصول زنجان. تابستان 86.

Emiliano

تعداد پستها: 1512
Join date: 2009-09-12

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: کارتون

پست من طرف amirarsalanroomi في السبت يناير 29, 2011 4:44 pm

با سلام خدمت دوست عزیزم اون پسری که نوشتی توی اون جنگ سرود کی بود کی بود که خندید رو میخوند هم خدمتی من توی سپاه بود اسمش هم رامتین بود ولی متاسفانه فامیلیش رو بیاد ندارم بچه ها خیلی سر بسرش میگذاشتند و یک سره این شعر رو براش میخوندند الان که خوب فکر میکنم فامیلیش هم یادم اومد محسنی بود صورت گرد وچشمهای درشتی داشت و چون پارتی کلفتی داشت خدمتش رو انداختند تو ی باشگاه فجر سپاه که دو سه روز توی هفته میرفت اونجا برای تمرین بسکتبال و بقیه رو خونه بود خدمتش پنج شیش ماهی زودتر از من تموم شد راستی من سال 72 تا 74 خدمت میکردم خدمتم هم توی معاونت اطلاعات نیروی زمینی سپاه توی خیابون تختی بود

amirarsalanroomi

تعداد پستها: 62
Join date: 2010-04-07
Age: 41

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: کارتون

پست من طرف S@M في الأحد يناير 30, 2011 2:04 am

Emiliano نوشته است:
(این تیکه با تأکید بنا می شد و درست در این لحظه دوربین می رفت روی صورت پسرک سیزده، چارده ساله ای که انصافاً خیلی خوشگل و شبیه ایتالیایی ها بود (Dark, tall, and handsome)!)

سلام بر همگي
-چه جالب اميل جان، پس اين پسره از نظر پسرها هم خوشگل بود! خنده اين همكلاسيهاي ننر من هم همش تعريفش رو ميكردن البته من ارشادشون ميكردم ولي فايده نداشت... وگرنه من كه اصلاً ازش خوشم نميومد...!
Laughing
-خلاصه خيلي ممنونم، رز رز رز خيلي خاطره انگيز بود.... من اصلاً ياد اون شعر" كي بود كي بود كه خنديد" نبودم. اما يه تيكه اش يه دفعه يادم اومد:
كي بود كي بود كه پرسيد تو دلهاتون چي داريد/محبت خدا رو كينه دشمنا رو!
-يه نمايشي هم توش بود كه آدمهاش ماسك داشتن و گريم هاي عجيب غريب كه همش جنگ بود و توي لباساشون بيچاره ها يه ورق تخته اي بود كه وقتي بهش نيزه ميخور كاملاً تابلو بود، نميدونم طفلكيا با اون الوارها چه طوري به زور تكون ميخوردن! خنده

S@M

تعداد پستها: 143
Join date: 2010-03-30

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: کارتون

پست من طرف Emiliano في الخميس فبراير 03, 2011 11:21 am

amirarsalanroomi نوشته است:با سلام خدمت دوست عزیزم اون پسری که نوشتی توی اون جنگ سرود کی بود کی بود که خندید رو میخوند هم خدمتی من توی سپاه بود اسمش هم رامتین بود ولی متاسفانه فامیلیش رو بیاد ندارم بچه ها خیلی سر بسرش میگذاشتند و یک سره این شعر رو براش میخوندند الان که خوب فکر میکنم فامیلیش هم یادم اومد محسنی بود صورت گرد وچشمهای درشتی داشت و چون پارتی کلفتی داشت خدمتش رو انداختند تو ی باشگاه فجر سپاه که دو سه روز توی هفته میرفت اونجا برای تمرین بسکتبال و بقیه رو خونه بود خدمتش پنج شیش ماهی زودتر از من تموم شد راستی من سال 72 تا 74 خدمت میکردم خدمتم هم توی معاونت اطلاعات نیروی زمینی سپاه توی خیابون تختی بود

S@M نوشته است:
Emiliano نوشته است:
(این تیکه با تأکید بنا می شد و درست در این لحظه دوربین می رفت روی صورت پسرک سیزده، چارده ساله ای که انصافاً خیلی خوشگل و شبیه ایتالیایی ها بود (Dark, tall, and handsome)!)

سلام بر همگي
-چه جالب اميل جان، پس اين پسره از نظر پسرها هم خوشگل بود! خنده اين همكلاسيهاي ننر من هم همش تعريفش رو ميكردن البته من ارشادشون ميكردم ولي فايده نداشت... وگرنه من كه اصلاً ازش خوشم نميومد...!
Laughing
-خلاصه خيلي ممنونم، رز رز رز خيلي خاطره انگيز بود.... من اصلاً ياد اون شعر" كي بود كي بود كه خنديد" نبودم. اما يه تيكه اش يه دفعه يادم اومد:
كي بود كي بود كه پرسيد تو دلهاتون چي داريد/محبت خدا رو كينه دشمنا رو!
-يه نمايشي هم توش بود كه آدمهاش ماسك داشتن و گريم هاي عجيب غريب كه همش جنگ بود و توي لباساشون بيچاره ها يه ورق تخته اي بود كه وقتي بهش نيزه ميخور كاملاً تابلو بود، نميدونم طفلكيا با اون الوارها چه طوري به زور تكون ميخوردن! خنده


1. آره، خوب. زیبایی همیشه قابل تحسینه؛ بخصوص، اون زمان؛ آخه، هرچی به عقب برمی گردیم خوشگل خیلی کم بوده. شما فیلم فارسی های دهه ی 40 و 50 رو ببین. فقط و فقط نقش اولش خوشگل/ خوش تیپه و بقیه حال به هم زنن!
یا عکس زن های حرمسرای ناصر الدین شاه؛ که، حق داشته 865641654321325 تا زن بگیره تا بلکه از توشون دو تا باحال بیرون بیان!
2. تیکه ی آخر (توصیف نمایشه) عالی بود. کاملاً یادم اومد. آخر نمایش هم چند نفر آدم بزرگ با یه بچه؛ که، از توی صندوق بیرون می یومد و کمی شبیه کوچیکی های "سپهر آزادی" بود (اما، اون نبود) می خوندن:
"دیدی که چطو شد؟/ دیدی که چطو شد؟ به تن جامه ی نو شد/ هی هی/ هی هی/ هنگامه ی نو شد."



amirarsalanroomi نوشته است:با سلام خدمت دوست عزیزم اون پسری که نوشتی توی اون جنگ سرود کی بود کی بود که خندید رو میخوند هم خدمتی من توی سپاه بود اسمش هم رامتین بود ولی متاسفانه فامیلیش رو بیاد ندارم بچه ها خیلی سر بسرش میگذاشتند و یک سره این شعر رو براش میخوندند الان که خوب فکر میکنم فامیلیش هم یادم اومد محسنی بود صورت گرد وچشمهای درشتی داشت و چون پارتی کلفتی داشت خدمتش رو انداختند تو ی باشگاه فجر سپاه که دو سه روز توی هفته میرفت اونجا برای تمرین بسکتبال و بقیه رو خونه بود خدمتش پنج شیش ماهی زودتر از من تموم شد راستی من سال 72 تا 74 خدمت میکردم خدمتم هم توی معاونت اطلاعات نیروی زمینی سپاه توی خیابون تختی بود

3. ممنون، دوست عزیز. من این اسمو می ذارم؛ شاید، کمکی بشه.

Emiliano

تعداد پستها: 1512
Join date: 2009-09-12

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

کارتون کوئیک و فلوپک - به زبان فرانسوی

پست من طرف siavash في الإثنين فبراير 07, 2011 5:13 pm

با سلام رز ... یک قسمت از کارتون کوئیک و فلوپک که بر اساس داستانهای هرژه خالق این دو شخصیت ساخته شده ، تقدیم به دوستان Very Happy ... شب خوش



لینک دانلود کارتون از فورشیرد :

4shared.com4shared.com/file/3CFzpuv8/Quick_Et_Flupke_-_Coup_De_Bluf.html

لینک دانلود کارتون از مدیافایر :

mediafire.com mediafire.com/?voy3fdpkrxsfxci

siavash

تعداد پستها: 196
Join date: 2009-09-22

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: کارتون

پست من طرف Petsi في الإثنين فبراير 07, 2011 10:29 pm

-


اين مطلب آخرين بار توسط Petsi در الثلاثاء فبراير 28, 2012 9:21 pm ، و در مجموع 1 بار ويرايش شده است.

Petsi

تعداد پستها: 47
Join date: 2010-07-28

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: کارتون

پست من طرف siavash في الأربعاء فبراير 09, 2011 2:37 am

Petsi نوشته است:سیاوش عزیز، فکر نمیکردم این هم کارتون شده باشه! خیلی جالب بود! دستت درد نکنه.
سلام پتسی عزیز ... اتفاقاً قسمتهای زیادی از کارتونهاشون روی دی وی دی منتشر شده ولی من فقط یکی دو تاشونو داشتم . به نظر خودم هم خیلی جالب هستند عین کتابهاشون . خوشحالم که پسندیدی Wink

siavash

تعداد پستها: 196
Join date: 2009-09-22

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: کارتون

پست من طرف mojtabaamary في الجمعة فبراير 25, 2011 3:21 pm

Emiliano نوشته است:
amirarsalanroomi نوشته است:با سلام خدمت دوست عزیزم اون پسری که نوشتی توی اون جنگ سرود کی بود کی بود که خندید رو میخوند هم خدمتی من توی سپاه بود اسمش هم رامتین بود ولی متاسفانه فامیلیش رو بیاد ندارم بچه ها خیلی سر بسرش میگذاشتند و یک سره این شعر رو براش میخوندند الان که خوب فکر میکنم فامیلیش هم یادم اومد محسنی بود صورت گرد وچشمهای درشتی داشت و چون پارتی کلفتی داشت خدمتش رو انداختند تو ی باشگاه فجر سپاه که دو سه روز توی هفته میرفت اونجا برای تمرین بسکتبال و بقیه رو خونه بود خدمتش پنج شیش ماهی زودتر از من تموم شد راستی من سال 72 تا 74 خدمت میکردم خدمتم هم توی معاونت اطلاعات نیروی زمینی سپاه توی خیابون تختی بود

S@M نوشته است:
Emiliano نوشته است:
(این تیکه با تأکید بنا می شد و درست در این لحظه دوربین می رفت روی صورت پسرک سیزده، چارده ساله ای که انصافاً خیلی خوشگل و شبیه ایتالیایی ها بود (Dark, tall, and handsome)!)

سلام بر همگي
-چه جالب اميل جان، پس اين پسره از نظر پسرها هم خوشگل بود! خنده اين همكلاسيهاي ننر من هم همش تعريفش رو ميكردن البته من ارشادشون ميكردم ولي فايده نداشت... وگرنه من كه اصلاً ازش خوشم نميومد...!
Laughing
-خلاصه خيلي ممنونم، رز رز رز خيلي خاطره انگيز بود.... من اصلاً ياد اون شعر" كي بود كي بود كه خنديد" نبودم. اما يه تيكه اش يه دفعه يادم اومد:
كي بود كي بود كه پرسيد تو دلهاتون چي داريد/محبت خدا رو كينه دشمنا رو!
-يه نمايشي هم توش بود كه آدمهاش ماسك داشتن و گريم هاي عجيب غريب كه همش جنگ بود و توي لباساشون بيچاره ها يه ورق تخته اي بود كه وقتي بهش نيزه ميخور كاملاً تابلو بود، نميدونم طفلكيا با اون الوارها چه طوري به زور تكون ميخوردن! خنده


1. آره، خوب. زیبایی همیشه قابل تحسینه؛ بخصوص، اون زمان؛ آخه، هرچی به عقب برمی گردیم خوشگل خیلی کم بوده. شما فیلم فارسی های دهه ی 40 و 50 رو ببین. فقط و فقط نقش اولش خوشگل/ خوش تیپه و بقیه حال به هم زنن!
یا عکس زن های حرمسرای ناصر الدین شاه؛ که، حق داشته 865641654321325 تا زن بگیره تا بلکه از توشون دو تا باحال بیرون بیان!
2. تیکه ی آخر (توصیف نمایشه) عالی بود. کاملاً یادم اومد. آخر نمایش هم چند نفر آدم بزرگ با یه بچه؛ که، از توی صندوق بیرون می یومد و کمی شبیه کوچیکی های "سپهر آزادی" بود (اما، اون نبود) می خوندن:
"دیدی که چطو شد؟/ دیدی که چطو شد؟ به تن جامه ی نو شد/ هی هی/ هی هی/ هنگامه ی نو شد."



amirarsalanroomi نوشته است:با سلام خدمت دوست عزیزم اون پسری که نوشتی توی اون جنگ سرود کی بود کی بود که خندید رو میخوند هم خدمتی من توی سپاه بود اسمش هم رامتین بود ولی متاسفانه فامیلیش رو بیاد ندارم بچه ها خیلی سر بسرش میگذاشتند و یک سره این شعر رو براش میخوندند الان که خوب فکر میکنم فامیلیش هم یادم اومد محسنی بود صورت گرد وچشمهای درشتی داشت و چون پارتی کلفتی داشت خدمتش رو انداختند تو ی باشگاه فجر سپاه که دو سه روز توی هفته میرفت اونجا برای تمرین بسکتبال و بقیه رو خونه بود خدمتش پنج شیش ماهی زودتر از من تموم شد راستی من سال 72 تا 74 خدمت میکردم خدمتم هم توی معاونت اطلاعات نیروی زمینی سپاه توی خیابون تختی بود

3. ممنون، دوست عزیز. من این اسمو می ذارم؛ شاید، کمکی بشه.


چند وقت پیش عمو پورنگ این اهنگو رو چندتا بچه گذاشته بود خیلی گل درشت بود و خوب اینهم لینکشhttp://www.mediafire.com/?2zzklh0pkfrx8sq#2

mojtabaamary

تعداد پستها: 1
Join date: 2011-02-25

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: کارتون

پست من طرف behroozabedi في الجمعة يونيو 03, 2011 4:25 am

siavash نوشته است:
سلام دوستان ... برای شما یک قسمت دیگر از کارتون معاون کلانتر به اسم خرگوش بد جنس رو حاضر کردم با دو کیفیت یکی برای اعضای عادی و فایل دوم با دو صدای فارسی و انگلیسی مخصوص دوستان و اعضای فعال ... تقدیم به شما



لینک دانلود فایل کم حجم کارتون برای اعضای عادی فروم ( بدون پسورد ) :

4shared.com4shared.com/video/grLcidgT/Deputy_Dawg_-_Dagnabit_Rabit.html

لینک دانلود فایل کامل با دو صدای فارسی و انگلیسی برای اعضای فعال ( دارای پسورد ) :

4shared.com4shared.com/file/3LlJHkEJ/Deputy_Dawg_-_Dagnabit_Rabit__.html

نمای کلی از کارتون :



پسورد کارتون همان پسورد قسمت قبلی کارتون معاون کلانتر هست ، دوستانی که همیشه براشون پسورد میفرستم اگر پسورد ارسالی من بدستشون نرسیده یا از طریق ایمیل با من تماس بگیرن و یا پسورد رو از دوست عزیزم شروین بگیرن

روز خوبی داشته باشید



سلام.من این کارتون رو دانلود کردم . خواهشمندم که پسورد رو هم برام ایمیل کنید.
با تشکر فراوان

behroozabedi

تعداد پستها: 35
Join date: 2011-01-13

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: کارتون

پست من طرف kazvash في الأحد يوليو 03, 2011 2:54 am

با سلام به دوستان
اگر كارتون گوفي به تعطيلات ميرود و كارتون زباله ساز از سري مجموعه هاي والت ديسني را داريد ممنون ميشوم كه به اشتراك بگذاريد
ارادتمند همگي
kazvash

kazvash

تعداد پستها: 33
Join date: 2011-06-26

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: کارتون

پست من طرف 59 في الأحد يوليو 03, 2011 5:31 pm

kazvash نوشته است:با سلام به دوستان
اگر كارتون گوفي به تعطيلات ميرود و كارتون زباله ساز از سري مجموعه هاي والت ديسني را داريد ممنون ميشوم كه به اشتراك بگذاريد
ارادتمند همگي
kazvash

با درود خدمت شما

در این پست از وبلاگ دوست خوبمان " افشین گرامی"،
میتوانید بخشی از کارتونهای ماندگار:

"Aquamania"، "گوفي به تعطيلات ميرود" و
"خرابكاري كردن همراه با دانلد داك"
را بارگیری نمایید.


http://indianajones2.blogfa.com/post-57.aspx

با سپاس از افشین جان.
سلامت باشید.

59

تعداد پستها: 1131
Join date: 2011-02-09

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: کارتون

پست من طرف kazvash في الإثنين يوليو 04, 2011 3:25 am

59 نوشته است:
kazvash نوشته است:با سلام به دوستان
اگر كارتون گوفي به تعطيلات ميرود و كارتون زباله ساز از سري مجموعه هاي والت ديسني را داريد ممنون ميشوم كه به اشتراك بگذاريد
ارادتمند همگي
kazvash

با درود خدمت شما

در این پست از وبلاگ دوست خوبمان " افشین گرامی"،
میتوانید بخشی از کارتونهای ماندگار:

"Aquamania"، "گوفي به تعطيلات ميرود" و
"خرابكاري كردن همراه با دانلد داك"
را بارگیری نمایید.


http://indianajones2.blogfa.com/post-57.aspx

با سپاس از افشین جان.
سلامت باشید.

**************
با سلام به 59 عزيز و ساير دوستان
و با تشكر از راهنمايي شما
من قبلاً از وبلاگ افشين عزيز قسمتهايي از كارتون گوفي به تعطيلات ميرود را دانلود كرده ام
ولي چون عاشق اين كارتون هستم و در بازار نيز اين كارتون وجود ندارد خواهشمندم اگر نسخه كامل اين كارتون در دسترس شما عزيزان ميباشد به اشتراك بگذارد
ارادتمند همگي
kazvash


اين مطلب آخرين بار توسط kazvash در السبت يوليو 09, 2011 3:28 am ، و در مجموع 1 بار ويرايش شده است.

kazvash

تعداد پستها: 33
Join date: 2011-06-26

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: کارتون

پست من طرف Emiliano في الأربعاء يوليو 06, 2011 11:01 am

59 نوشته است:
kazvash نوشته است:با سلام به دوستان
اگر كارتون گوفي به تعطيلات ميرود و كارتون زباله ساز از سري مجموعه هاي والت ديسني را داريد ممنون ميشوم كه به اشتراك بگذاريد
ارادتمند همگي
kazvash

با درود خدمت شما

در این پست از وبلاگ دوست خوبمان " افشین گرامی"،
میتوانید بخشی از کارتونهای ماندگار:

"Aquamania"، "گوفي به تعطيلات ميرود" و
"خرابكاري كردن همراه با دانلد داك"
را بارگیری نمایید.


http://indianajones2.blogfa.com/post-57.aspx

با سپاس از افشین جان.
سلامت باشید.


1. سلام.
2. ضمن تشکر از شما و "افشین" عزیز و همچنین "اسمم"، اسم دومین انیمیشن تو ایران "زباله ساز" بود.

Emiliano

تعداد پستها: 1512
Join date: 2009-09-12

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

بد بینی نسبت به شخصیت های کارتونی

پست من طرف fazel1994 في الخميس يوليو 07, 2011 4:16 am


« گوریل انگوری » تولید کننده مشروبات الکلی بوده است .
« پسر شجاع » عامل انتحاری بوده است .
« پلنگ صورتی » تئوریسین انقلاب رنگی بوده است .
« لوک خوش شانس » مروج عقاید خرافی در خصوص شانس و طالع و قمارباز حرفه ای بوده است .
« گربه سگ » حاصل روابط نامشروع بوده است .
« بچه های کوه آلپ » گروهک تروریستی بوده اند .
« پت و مت » عامل اصلی فرار مغزها بوده اند .
« رابین هود » متخصص سرقت خودروهای گرانقیمت بوده است .
« پینوکیو » دروغگو و عامل نشر اکاذیب بوده است .
« بابالنگ دراز » بعنوان نردبام در خدمت سارقان منازل بوده است .
« چوبین » عامل قطع بی رویه درختان جنگل های شمال کشور بوده است .
« بارباپاپا » استاد تغییر چهره و کلاهبرداری از این طریق بوده است .
« بنر سنجاب » محتکر آجیل و عامل گرانی آن در شب عید بوده است .
« سیندرلا » سرکرده باند اغفال پسران پولدار بوده است .
« تام بند انگشتی » بعنوان یک وسیله جاسوسی در خدمت سازمان های موساد و سیا بوده است .
« مهاجران » باند ورود مهاجران غیر قانونی به کشور بوده اند .
« دکتر بزی » زیر میزی بگیر بوده است .
« دون دون » عامل شیوع بیماری های ایدز و هپاتیت در کشور بوده است .
« پرنس جان » استعمارگر و استثمارگر بوده است .
« ملوان زبل » توزیع کننده مواد دوپینگی و نیروزا بوده است .
« کاپیتان هوک » به جرم استفاده از دستگاه گنج یاب بدون مجوز قانونی تحت تعقیب بوده است .
« جیمبو » عامل اصلی سوانح هوایی کشور بوده است .
« جودی آبوت » سرکرده جنبش های دانشجویی و تجمعات بدون مجوز دانشجویان بوده است .
« کاسپر » در کار احضار ارواح بوده است .
« حنا » عامل آبیاری مزارع با فاضلاب بوده است .
« پدر پسر شجاع » قاچاقچی مواد مخدر بخصوص توتون پیپ بوده است .
« کنه » تهدیدی علیه بهداشت عمومی بوده است .
« میتی کمان » مامور مخصوص سازمان سیا جهت جمع آوری اطلاعات محرمانه از نقاط مختلف کشور در پوشش سفرهای استانی بوده است .
« دخترک کبریت فروش » مواد فروش بوده است .
« هایدی » موجب مهاجرت بی رویه روستایان به شهرها بوده است .
« سوباسا اوزارا » دلال بازیکن و دوپینگی بوده است .
« سفید برفی و هفت کوتوله » باند اغفال و سرقت اموال مردان هوسران بوده اند .
« شرک » اغتشاش طلب بوده است .
« علی کوچولو » در جیب شلوارش چند بسته مواد محترقه بوده و کلا بچه تخسی بوده است .
« شنل قرمزی » لیدر تماشاگرنماها و عامل برد تیم محبوبش در دربی پایتخت بوده است .
« دکتر ارنست » جاعل مدارک تحصیلی دوره دکتری بوده است .
« سفید دندان » بازیگر تبلیغات تلویزیونی خمیردندان های غیراستاندارد بوده است .
« میکی موس » مرتکب جرائم رایانه ای بوده است .
« آنت » بی عاطفه و بی احساس بوده است .
« خانم فریزر » توزیع کننده گوشت منجمد الاغ در رستوران های کشور بوده است .
« پسرخاله » مافیای نان و نفت بوده است .
« کوزت » تبعه بیگانه غیر قانونی بکارگرفته شده جهت مشاغل سخت بوده است .
« یوگی و دوستان » هواپیما ربا بوده اند .
« باب موران » آدم کش حرفه ای تحت تعلیم سازمان های بیگانه بوده است .
« تابالوگا » به دنبال شعله ور کردن آتش فتنه در کشور بوده است .
« ابوت و کاستلو » ارازل و اوباش بوده اند .
« بانی خرگوشه » به جرم سرقت از مزارع تحت تعقیب بوده است .
« میگ میگ » راننده بی احتیاط و خاطی بوده است .
« گربه های اشرافی » به دنبال ترویج فرهنگ اشرافی گری در جامعه بوده اند .
« معاون کلانتر » جاعل عنوان مامور پلیس بوده است .
« دن کیشوت » اسکول بوده است .
« مادربزرگه » به تشخیص وزارت بهداشت و سازمان حفاظت محیط زیست مجرم بوده است .
« کیمبا شیر سفید » نژادپرست بوده است .
« تام و جری » اخلال گران در نظم و امنیت عمومی بوده اند .
« رئیس کلا » رئیس اداره ای که درآن اختلاس ، ارتشاء و کلاهبرداری میلیاردی می شده بوده است .
« تارزان » جزو گروه القاعده بوده است .
« دارکوب زبله » عامل ایجاد آلودگی صوتی در جامعه بوده است .
« گلوم » با بیان مکرر جمله " من می دونستم " مدعی داشتن علم غیب بوده است .
« کاکرو یوگا » ناقض منشور اخلاقی فدراسیون فوتبال بوده است .
« شلمان » توزیع کننده غیرمجاز قرص های خواب آور و مواد بیهوشی بوده است .
« ای کیو سان » مغز متفکر باندهای سرقت بوده است .
« بیگلی بیگلی » به جرم حمل بار بیشتر از حد مجاز با خودروی شخصی تحت تعقیب بوده است .
« مگ مگ و دوستان » مزاحم نوامیس مردم بوده اند .
« مورچه خوار » خوشه 3 ای و خواستار نابودی طبقه کارگر یعنی خوشه یکی ها بوده است .
« سیلوستر » در تلاش برای تصرف عدوانی مال غیر بوده است .
« نمو » از کانون خانواده فراری بوده است .
« هانسل و گرتل » ترویج کننده فرهنگ اسراف نان در جامعه بوده اند .
« ماسک » توزیع کننده ماسک بین اغتشاشگران جهت جلوگیری از شناسایی شدن آن ها بوده است .
« شیر شاه » خائن ، وطن فروش و بازیچه دست بیگانگان بوده است .
« داداش کاییکو » زورگیر بوده است .
« گنجشگک اشی مشی » به جرم کفتر بازی لب بام منازل شهروندان تحت تعقیب بوده است .
« جعفری » توزیع کننده سبزی های آلوده به بیماری وبا در بازار بوده است .
« اسکوروچ » مفسد اقتصادی بوده است .
« استرلینگ » در زمینه صید بدون مجوز حیوانات حفاظت شده فعال بوده است .
« زهره و زهرا » توزیع کننده عکسهای براد پیت ، کریستین رونالدو و محمدرضا گلزار در مدارس دخترانه بوده اند .
« بارون آلواین » سوء استفاده کننده از مقام و موقعیت خود در حکومت بوده است .
« میو میو » عوضی بوده است .
« زورو » بخاطر حک کردن بدون مجوز تبلیغات خود در سطح شهر تحت پیگرد قانونی بوده است .
« دارا و سارا » مافیای لوازم التحریر در کشور بوده اند .
« شاهزاده با اسب سفید » سرکرده باند اغفال دختران بوده است .
« الفی » مثل پدرش کچل بوده است .
« نیلز » به جرم آزار حیوانات از سوی انجمن حمایت از حیوانات تحت تعقیب بوده است .
« تسوکه » قمه کش حرفه ای بوده است .
« کارآگاه موشه » پلیس کثیفی بوده است .
« میکروبی » رئیس کارخانه تولید مواد شوینده و بهداشتی غیر استاندارد بوده است .
« سرندی پیتی » سارق اطفال بوده است .
« جادوگر شهر از » اجیرشده تعدادی از سرمربیان تیم های فوتبال جهت تغییر نتایج لیگ بوده است .
« سنجد » گزارشگر شبکه های بیگانه بوده است .
« هادی و هدی » فرزندان نا خلف و غیر صالح بوده اند .
« ژان وال ژان » محکوم به تقلب در انتخابات شهرداریها بوده است .
« وروجک » خلافکار نامحسوس بوده است .
« پروفسور بالتازار » رئیس لابراتوار ساخت قرص های روانگردان و مواد مخدر شیمیایی بوده است
« سائو سائو » جنایتکار جنگی بوده است .
« پت پستچی » ارسال کننده ایمیل های حاوی ویروس بوده است .
« درون و برون » جاسوس دوجانبه بوده اند .
« آنشرلی » وارد کننده رنگ مو و لوازم آرایشی غیراستاندارد بوده است .
« گیگیلی » معتاد بوده است .
« سوپر من » توزیع کننده فیلم های غیرمجاز بوده است .
« مدرسه موش ها » بدلایل بهداشتی و امنیتی از سوی شهرداری محکوم به تخریب بوده است .
« برونکا » عامل پشت پرده ترورهای سازماندهی شده بوده است .
« پرین و مادرش » باند تهیه و توزیع عکس های غیراخلاقی بوده اند .
« خپل » نزول خوار بوده است .
« پسر مبتکر » در زمینه تبدیل کارت تلفن به کارت سوخت و کارت عابر بانک فعال بوده است .
« برادران دالتون » محارب و مفسد فی الارض بوده اند .
« چوپان دروغگو » مسئول بیان علت سوانح هوایی و ریلی کشور در رسانه ها بوده است .
« شیلا » از خواننده های زن آن ور آبی بوده است .
« جوجه اردک زشت » متخصص قلابی جراحی های زیبایی بوده است .
« فرشته مهربون » حوری فراری از بهشت بوده است .
« شنگول و منگول » بزغاله های ترنس ژن ( تراریخته ) موسسه رویان و بی پدر و مادر بوده اند .
« بزبز قندی » مافیای قند و شکر بوده است .
« گالیور » بخاطر داشتن نقشه گنج از دست سازمان میراث فرهنگی فراری بوده است .
« زبل خان » شکارچی غیر مجاز بوده است .
« جولز و جولی » شیطان پرست و دارای نیروهای شیطانی بوده اند .
« دنیس » ناقض حقوق همسایگان بوده است .
« شوالیه های عدالت » خواستار سهم بیشتری از سود سهام عدالت بوده اند .
« لوسی می » خیلی لوس بوده است .
« کارآگاه گجت » سوء قصد کننده به جان افسر مافوق خود بوده است .
« آلیس » به جرم ورود غیرقانونی به سرزمین های ممنوعه تحت تعقیب بوده است .
« هرکولس » شرخر بوده است .
« هاچ زنبور عسل » تولید کننده عسل های قلابی بوده است .
« بیل فانوس دریایی » بخاطر روشن گذاشتن چراغ از شب تا صبح ، اسرافکار بوده است .
« الیور توئیست » متکدی بوده است .
« زیبای خفته » مروج فرهنگ تنبلی و تن پروری در جامعه بوده است .
« گربه نره » عامل توهین به جامعه مردان بوده است .
« تنسی تاکسیدو » بخاطر سوارکردن دونفر در صندلی جلوی تاکسی متخلف بوده است .
« رابرت استرانگ » سارق به عنف بوده است .
« چاق و لاغر » مانکن های تبلیغاتی موسسات غیر مجاز افزایش و کاهش وزن بوده اند .
« هاکلبری فین » اجاره دهنده قایق پدالو به مردم بدون جلیقه نجات بوده است .
« شیپورچی » سخنگوی احزاب مخالف بوده است .
« تن تن » عامل رواج مدل های موی غربی در کشور بوده است .
« کوتلاس » حمل کننده اسلحه غیر مجاز بوده است .
« کار و اندیشه » مبلغ اندیشه کمونیستی در جامعه بوده اند .
« نیش نیش » الگو و مشوق اصلی مادر زن و مادر شوهرهای کشور بوده است .
« لوسین » بدلیل نقص عضو مجنی علیه بطور خطای محض محکوم به پرداخت دیه بوده است .
« بامزی » محتکر عسل و عامل گرانی آن در بازار بوده است .
« لولک و بولک » تخریب کننده اموال عمومی بوده اند .
« خاله قورباغه » خیلی وراج بوده است .
« مسافر کوچولو » از طریق پنهان شدن در داشبورد خودروها ، مسافر قاچاق بوده است .
« مادر هاچ زنبور عسل » کلاهبردار میلیاردی فراری بوده است .
« سارا کورو » به تذکرات گشت ارشاد بی توجه بوده است .
« لاک پشت های نینجا » عامل نزاع های دسته جمعی بوده اند .
« خانوم کوچولو » با تغییر شناسنامه و جراحی زیبایی کوچک بنظر می آمده وگرنه پیرزن بوده است .
« تویتی » خواننده زیر زمینی غیرمجاز بوده است .
« جک » عامل گرانی قیمت حبوبات ، طلا و آلات موسیقی در بازار بوده است .
« لیوبی » جنگ طلب بوده است .
« خاله قزی » عامل جذب مردان و تشویق آنها به ازدواج مجدد بدون اجازه همسر سابق بوده است .
« گربه چکمه پوش » از مظاهر فساد بوده است .
« میشل استروگف » بر هم زننده امنیت کشور بوده است .
« ماسکی » توهین کننده به مامور دولت حین انجام وظیفه بوده است .
« پیتر پن » به جرم پرواز بدون مجوز و دید زدن منازل شهروندان تحت تعقیب بوده است .
« مخمل » بنیانگذار انقلاب های مخملی بوده است .
« بز زنگوله پا » قاتل بوده است .
« گوش مروارید » سرکرده باند سرقت از جواهرفروشی ها بوده است .
« بلفی و لی لی بیت » دوستان خیابانی بوده اند .
« برتا ماشین همه کاره » محصول جدید گروه صنعتی ایران خودرو بوده است .
« رابینسون کروزو » مدعی مالکیت جزایر سه گانه بوده است .
« باربی » دماغ عملی ، لب ژلی ، گونه بوتاکسی ، دندان ارتدونسی ، چشم لیزیکی ، ابرو تاتویی ، مو های لایتی و شکم لیپوساکشنی بوده است .
« روباه مکار » سرشاخه یک شرکت هرمی بوده است .
« پری دریایی » عامل کشته شدن تعداد زیادی غواص چشم چران بوده است .
« فردی مورچه سیاه » طرفدار و رایت کننده بدون مجوز سی دی های رضا صادقی بوده است .
« حسنی » عامل انتشار بیماری آنفلوانزای نوع a در کشور بوده است .
« آقای سکسکه » رهبر جنبش برانداز بوده است .
« خاله ریزه » از طریق ارتباط با مرتاض 400 ساله هندی قادر به تغییر اندازه خود بوده است .
« نوک طلا و نوک سیاه » مافیای طلای سیاه (نفت) بوده اند .
« سندباد » سرکرده دزدان دریایی سومالی بوده است .
« مول موش کور » از سوی شهرداری منطقه محکوم به حفاری غیر مجاز بوده است .
« ارباب داک » زمینخوار بوده است .
« سوزی » متخصص سوزاندن دل ، دماغ و جاهای دیگر پسران بوده است .
« پینگو پنگوئن » فحاش بوده است .
« زنان کوچک » در کار جعل شناسنامه و کاهش سن قانونی بانوان بوده اند .
« ابر قد قد » عامل فریب افکار عمومی بوده است .
« فیلاس فاگ » مجرم بین المللی و تحت تعقیب از سوی پلیس اینترپل بوده است .
« کلاه قرمزی » کلاهبردار بوده است .
« بچه های مدرسه والت » خواستار ترویج ازدواج موقت بین دانش آموزان بوده اند .
« توشیشان » زیاده خواه و جاه طلب بوده است .
« خرس مهربون » اسمش مترادف با سیاست چماغ و هویج کشورهای غربی بوده است .
« پدر ژپتو » فاقد صلاحیت لازم برای تربیت فرزندش بوده است .
« کنا » بدلیل ظاهر شدن در ملا عام با پوشش نامناسب مجرم بوده است .
« هبه انگور » محکوم به معاونت در قتل عمد بوده است .
« باب اسفنجی » تئوریسین براندازی نرم بوده است .
« دامبو فیل پرنده » الهام بخش مخترع هواپیمای توپولوف بوده است .
« سپاستین » به دلیل ایجاد رعب و وحشت در جامعه از طریق سگ خود مجرم بوده است .
« علی بابا » شاه دزد بوده است .
« بچه های کوه تاراک » اشرار مسلح بوده اند .
« نیک و نیکو » سارق و کلاهبردار حرفه ای در پوشش موسسات خیریه نیکوکاری بوده اند .
« چشم زرد » مبتلا به یک نوع بیماری نادر بوده است .
« سه کله پوک » ... و ... و ... بوده اند .
« زی زی گولو » مروج فرهنگ غلط و ضد اخلاقی زی زی ( زن ذلیلی ) در جامعه بوده است .
« نل » دختر فراری بوده است .
« واتو واتو » هنوز معلوم نیست چی بوده است !
« بل » ، « بوشوک » ، « گوفی » ، « هاپوکومار » ، « دروپی » ، « پا کوتاه » ، « سگ آقای پتیبل » ، «برین » ،« زمبه » ، « 101 سگ خالدار » و « گرومیت » هم سگ های ولگرد مشکوک به ابتلا به هاری بوده اند .
لازم به ذکر است که پرونده « اوگی » ، « مورچه زی » ، « سایو جان » ، « پو » ، « سایمون » ، « رامکال» ، « گربه گارفیلد » ، « السون و ولسون » ، « پوم پوم » ، « اسپیرو و فانتازیو » ، « ووک » ، « پاریکال » ، « دیو و دلبر » ، « بامبی » ، « شین سه » ، « تام سایر » ، « میشکا و موشکا » ، « فلیکس » ، «والاس » ، « آناستازیا » ، « میشا » ، « مامفی » ، « پوکانتس » ، « دونالد » ، « بلیک و مولتیمر » ، «پوکیمون » و « یونیکو اسب شاخدار » نیز در حال بررسی است و نتیجه تحقیقات در زمینه جرایم ارتکابی این متهمان هم به زودی منتشر خواهد شد


fazel1994

تعداد پستها: 82
Join date: 2011-03-05

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: کارتون

پست من طرف behroozabedi في الأربعاء يوليو 20, 2011 11:03 pm

سلام. کلمهء عبور کارتونها رو از کجا میتونم پیدا کنم. لطفا یکی راهنماییم کنه.

behroozabedi

تعداد پستها: 35
Join date: 2011-01-13

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: کارتون

پست من طرف moji في الخميس أغسطس 18, 2011 9:31 am

کارتون داستان شیر و شتر

moji

تعداد پستها: 1
Join date: 2011-08-18

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

صفحه 5 از 7 الصفحة السابقة  1, 2, 3, 4, 5, 6, 7  الصفحة التالية

مشاهده موضوع قبلي مشاهده موضوع بعدي بازگشت به بالاي صفحه


صلاحيات هذا المنتدى:
شما نمي توانيد در اين بخش به موضوعها پاسخ دهيد